خراش بر سیمای رشت و انزلی با آسمان خراش های بی هویتِ نما سنگی؟
علی رغم آنکه در نشست تخصصی بررسی طرحهای بلندمرتبه سازی استان گیلان نسبت به آسیب شناسی توسعه عمودی تاکید شده و کارشناسان و مدیران دولتی حاضر گفتهاند که بلندمرتبه سازی نباید فقط به عنوان افزایش طبقات دیده شود بلکه باید تجلی برنامه ریزی شهری نوین باشد؛ مدلی که تعادل میان جمعیت، خدمات و زیرساختهای شهری را برقرار کند. اما تجربیات مختلف بلندمرتبه سازی و به طور کلی شهرسازی در ایران،کارشناسان و شماری از گیلانیان را نسبت به این موضوع بدبین کرده و با دیده تردید به چند و چون اجرایی شدن این طرح مینگرند.
در این ارتباط بخوانید:
آغاز اجرای طرح پایلوت بلندمرتبه سازی در رشت و بندرانزلی با نگاه توسعه پایدار
یکی از مهمترین دلایل نگاه انتقادی به این طرح، بیتوجهی صرف به وضعیت ساخت و ساز در شهرهای مختلف گیلان و از جمله دو شهر مهم رشت و انزلی است. شهرهایی که سال هاست زیر فشار ساخت وسازهای بیهویت و سنگین قرار گرفتهاند. به همین دلیل سخن گفتن از «بلندمرتبه سازی» بدون اشاره به وضعیت فعلی معماری این دو شهر، نادیده گرفتن یک بحران عینی است.
امروز کافی است در خیابانهای این شهرها قدم بزنیم تا با حجم عظیمی از ساختمان هایی با نماهای رومی، سنگهای مرمر بینقش ونگار و سازههای سنگین و نامتناسب مواجه شویم؛ سبک هایی که نه با اقلیم گیلان سازگارند، نه با میراث فرهنگی و الگوهای معماری بومی این منطقه و حتی اصول ابتدایی ایمنی در مواقع بحرانی مانند زلزله و جنگ.
اکنون پرسش مهم این است: وقتی همین ساختمانهای عمدتاً ۴ یا ۵ طبقه به این شکل ناهماهنگ و بیهویت ساخته میشوند،افزایش طبقات تا ۱۰، ۱۵ یا ۲۰ طبقه قرار است چه خروجیای داشته باشد؟ آیا تجربه ی تلخ از دست رفتن معماری تهران، کرج، مشهد و بسیاری از شهرهای ایران در حال تکرار در رشت و انزلی نیست؟
مسئله فقط ظاهر شهر نیست. بلندمرتبه سازی، در ذات خود، فشار مضاعفی به همهٔ زیرساختها وارد میکند: آب، خاک، شبکه فاضلاب، ترافیک، خدمات شهری و فضای سبز.
رشت و انزلی در حال حاضر جزو پرتراکمترین شهرهای ایران به شمار میآیند. آیا این شهرها با زیرساختهای فرسوده شان توان جذب موج جدید چند هزار ساکن در برجهای مرتفع را دارند؟
خیابانهای این دو شهر در ساعاتی از روز به دلیل ازدحام خودروها مشابه پارکینگ میشود.
تجربه ساختمانهای بلندمرتبه با کارکرد پزشکی، بیمارستان،پاساژ و یا مجتمع هایی مشابه آدینه در رشت به ما نشان میدهد که در نهایت سازهها با هر کیفیتی و علی رغم بیتوجهی به مواردی مانند مصالح، نما و پارکینگ،در رشت مجوز پایان کار میگیرند.
پرسشهای اصلی این هاست:
1-آیا مطالعه دقیقی درباره ظرفیت زیستی و زیربنایی این دو شهر انجام شده است؟ وقتی از مطالعه حرف میزنیم منظور پیوست فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی واقعی است نه از آن دست مطالعاتی که بخشهای مختلف دولتی برای ساخت سرویس بهداشتی عمومی تا پتروشیمی و سد سازی مدعی انجامش هستند اما بعد از اجرایی شدن شماری از این ساخت و سازها روشن میشود که ابتداییترین مسائل هم مورد بررسی دقیق قرار نگرفته و اگر هم بررسی شده افرادی تحت عنوان «کارشناس» برای تائید کردن نظر مدیران ارشد گماشته شده بودند و...
2- آیا در طراحی بلندمرتبه سازی توجهات کافی بر اساس اقلیم مرطوب گیلان، خاک سُست و نزدیکی به تالاب و ساحل انجام میشود؟
3- آیا هویت گیلان در معماری این ساختمانها دیده خواهد شد یا باز هم حجم عظیمی از سیمان و سنگ قرار است جلوههای بصری و خط آسمانِ گیلان را هم مانند تهران نابود کند؟
علت نگرانیهای مطرح شده این است که اگر قرار است توسعه عمودی به معنای واقعی کلمه مفید باشد، باید مبتنی بر اصول باشد:
یعنی متناسب با اقلیم، همخوان با هویت محلی، وابسته به مطالعات محیط زیستی، پیوسته با ظرفیت زیرساختها و نهایتاً در خدمت کیفیت زندگی شهروندان.شهروندانی که در حال حاضر در اغلب خیابانهای مشهور رشت و انزلی حتی از نعمت پیاده روهای مناسب و کوچه سازی اصولی هم محرومند.
تا زمانی که چنین الزامات جدی و مشخصی تدوین نشده، بلندمرتبه سازی در رشت و انزلی احتمالاً نه «ساماندهی توسعه شهری» بلکه گام دیگری در مسیر بیهویت شدن سیمای شهری، تشدید بحران زیرساختی و افزایش فشار بر منابع طبیعی و موج جدید جمعیتی خواهد بود. موجی که احتمالا اغلب شامل غیرگیلانیها متقاضی سکونت در شهرهای استان را شامل میشود.
معنای انتقادات مطرح شده مخالفت با توسعه شهرهای گیلان نیست که قطعا گیلان و ساکنانش سزاوار توسعهاند، اما نه توسعهای که ریشه و روح شهر را تخریب کند و در نهایت برای ساکنانش به جای زیست بهتری تبدیل نشود.
//=normalizeText($row['content']) ?>
