کلانشهر/ بابک مهدیزاده: همان ابتدای فیلم، ضربه اصلی زده میشود؛ آنجا که یکی از شخصیتهای فیلم میگوید:«ما امیدوارترین افسردههای جهان هستیم.»
فیلم «آشغالهای دوست داشتنی» به کارگردانی محسن امیریوسفی که در دولتهای احمدی نژاد و دولت اول روحانی موفق به دریافت مجوز نشده بود امسال به نمایش عموم درآمد. فیلمی که روایتگر تاریخ و مصایب ایرانیان است اما نه در ژانری دراماتیک و تاریخی که با لحنی طنز و انسانی.
دوست داشتنیترین شخصیت فیلم، مادر خانواده با بازی شیرین یزدان بخش است. زنی صبور، پر از تاریخ، پر از درد و رنج، پر از امید، پر از حسرت، پر از حادثه، پر از فداکاری و ایثار و در نهایت سرگردان و گم شده و خیال پرداز. مادری که معرف سرزمین مان ایران است با خانوادهای متشکل از افرادی با افکار مختلف که همانا فرزندان این سرزمین هستند.
پدر خانواده با بازی اکبر عبدی یک کارمند اداره شاهنشاهی که کراوات شاهنشاهی میزد و بعد هم مشرف به خانه خدا شد. برادر خانواده با بازی شهاب حسینی یک چریک کمونیست دوآتشه که در زندان شاه شکنجه و بعد از انقلاب هم کشته شد. یکی از فرزندان خانواده با بازی صابر ابر که بسیجی رزمنده بود و در جبهههای جنگ شهید شد. فرزند دیگر خانواده با بازی حبیب رضایی که برای ادامه تحصیل به غرب رفت تا از سرزمینش و دعواهای فکری و سیاسیاش فرار کند. و دخترعمومی خانواده با بازی هدیه تهرانی که از قبل از انقلاب در راهپیماییهای اعتراضی شرکت داشت و در حوادث بعد از انتخابات 88 هم همپای جوانان معترض، مچ بند سبز به دست بسته، همچنان در اعتراض بود. همه نمادهایی از فرزندان این سرزمین با افکار مختلف که در عین وابستگیهای شدید عاطفی، به نزاعهای شدید سیاسی و فکری میپرداختند و مادر خانواده صبور و نگران به آنها مینگریست و اشک میریخت.
فیلم روایتگر تمام داشتهها و نداشتههای ایرانیان بود که به وقت تحولات سیاسی ممنوعه میشدند و در قالب آشغال میبایست به زباله دانی میپیوستند. زباله هایی که هرکدامشان هویت و دلبستگیهای ما بود و دل کندن از آنها سخت و دشوار. اما این در نهایت مادر خانواده بود که برای بازیافتن آنچه که دوستشان داشت اما به جبر روزگار و از ترس میبایست به زباله دانی میپیوست سر به دنبال ماشین حمل زباله مینهد بلکه دوباره آنچه که نمیبایست دفع میشد را بازیابد.
انتشار یادداشت در کلانشهر به معنای تایید محتوای آن نیست و جهت اطلاع رسانی به مخاطبان منتشر میشود.

