اختصاصی کلانشهر:نسترن بشر دوست*- بودن و ماندن در شغل و جایگاهی که نه درآمدی دارد و نه اهمیتی از نظر مسئولین، نه برای هنرمند جایگاه خاصی در زندگیاش ایجاد میکند نه دردسرش کمتر از مشاغل دیگر است و نه امنیتی دارد، آسان نیست. تنها یک هنرمند میداند تئاتر و وجود هنر در جامعه تا چه اندازه اهمیت دارد و از همین روی ناچار به ادامه دادن است. ادامه دادنی که در طی این سالهای اخیر چنان سخت و غیرممکن شده است که هر کدام مان را به گوشهای از انزوا سوق داده است.
مگر چند سال از آن روزهایی گذشته است که ما با سختی و به جان و دل، متن مینوشتیم؟ در گرما و سرما تمرین میکردیم و کارگاههای تئاتر و نمایش خیابانی تشکیل میدادیم. به دیگران میآموختیم و از بزرگان درس میگرفتیم؟
مگر چند سال گذشته است از آن روزهایی که میدانستیم که همچنان قرار نیست درآمدی از این راه کسب کنیم اما ادامه میدادیم؟
چقدر برای گرفتن یک مجوز سادهی اجرای خیابانی دوندگی میکردیم. از اداره فرهنگ و ارشاد به فرمانداری، از فرمانداری به شهرداری از شهرداری به نیروی انتظامی و این حلقه ادامه داشت؛ چرا که هیچ ارگانی به صورت مستقیم و مستقل حاضر به پذیرش مسئولیت اجرای خیابانیای که متناش مجوز اداره فرهنگ و ارشاد را داشت و پیش از اجرا بازبینی شده بود، نمیشد. هر بار این روال خسته کننده ادامه داشت و ما با توجه به اهمیت اصالت هنر بینظیر تئاتر، پابرجا میماندیم.
ما در گرما و سرما، در شلوغی و اضطراب، در بیامکاناتی مطلق اجرا میرفتیم و اکثر اوقات شرمنده ی همکاران بازیگر و دست اندر کاران نمایش مان میشدیم چرا که بعد از اجرا وارد چرخه ی وصول چکی با مبلغ ناچیز بودیم و باید در نوبت میماندیم.
ما با بهترین هنرمندان خوب موسیقی و هنرهای تجسمی رشت در نمایشهای تلفیقی همکاری میکردیم و در نهایت شرمنده شان میشدیم و آنها نیز به این نتیجه میرسیدند تا چه اندازه هنر نمایش نزد مسئولین کم اهمیت است و نادیده گرفته میشود.
با این همه ادامه میدادیم. به جوانانی که تازه وارد عرصه ی تئاتر میشدند و شور و عشق داشتند میآموختیم و از بزرگان درس میگرفتیم و تلاش میکردیم چراغ این هنر اصیل و دیرینه را روشن نگاه داریم.
سخت است خیلی سخت است که تمامی آن سالها را به خاطر بیاوری و بعد به خودت نگاه کنی، به همکارانت، و ببینی هر کدام چطور در انزوای نادیده گرفته شدن رنج میبریم و تاب میآوریم روزگاری را که هرگز گمان نمیبردیم نتیجه ی صبر و تلاش چنین باشد؟!
سال نود و چهار با همکاری سازمان پسماند شهرداری در راستای حفظ محیط زیست برای آموزش تفکیک زباله، در نقش یک خبرنگار در چند نقطه از شهر رشت اجرای خیابانی داشتم.
خوب به خاطر دارم که آن اجراها چنان تاثیرگذار بود که تا چند وقت اهالی آن نقاط شهر که باور کرده بودند بنده یک خبرنگارم، با دیدن من به سمتم میآمدند احوالپرسی میکردند و میگفتند زباله هاشان را تفکیک میکنند.
از شما میپرسم کدام روش در آموزش تا این اندازه تاثیر گذار و همدلانه است؟ تئاتر و خصوصا تئاتر خیابانی را دست کم نگیرید. این هنر اصیل و شریف را به گوشهی فراموشی نسپارید. از تعزیه تا مناسبهای فولکلور هر شهر و استانی به زبان نمایش با مردم سخن گفته شده است. آموختن این زبان سخت است، کسی را که زبان هنر آموخته، اینچین نادیده نگیرید.
من به عنوان یک نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر با بیش از بیست سال سابقه باید اعتراف کنم در هیچ دوره از تجربه و زیست هنریام، هرگز چنین فشار انزوای هنری و نادیده گرفته شدن را تجربه نکرده بودم!
هرگز تا این اندازه درهای بسته روبروی خود نمیدیدم و اگز جناب رضا حقی هنرمند خوب استان مان قلمم را به سمت یادداشتی در این زمینه سوق نمیدادند همچنان در سکوت ناشی از ناامیدی و انزوا ادامه میدادم. سکوتی که هرگز از رضایت و امیدواری نیست.
*نویسنده، بازیگر و کارگردان تاتر

