کلانشهر: گُرگاسها (نژاد دورگه سگ و گرگ) که از جفت گیری سگ و گرگ ایجاد میشوند و بسیار خطرناک و تهاجمی هستند، آنها هم ژن گرگها را از بین میبرند و هم بسیار راحت به جوامع انسانی نزدیک میشوند.
گرگاسها چند روز پیش خانواده شاه محمدی را با حمله مرگبار خود به تنها پسر 7ساله خانواده عزادار کردند.
حسین با حمله گرگاسها جان خود را از دست داد. موجودی که خوی وحشی گرگ و هوش بالای سگ را دارد. از جمله دلایل ازدیاد گرگاسها وجود پسماند گردشگران در طبیعت و وجود زباله در طبیعت و همچنین غذارسانی به سگها در حاشیه شهرها و ازدیاد جمعیت سگها و همچنین رها کردن توله سگهای ماده در طبیعت است. این تولهها پس از هشت ماهگی به بلوغ میرسند و با پیوستن به خانواده گرگها در هر دوره زادآوری ۱۶ گرگاس یعنی بیش از ۱.۵ برابر زاد و ولد گرگها توله زایی میکنند.براساس اعلام کارشناسان، گرگاس مانند سگ باوفا نیست و اگر فردی چندبار به این حیوان غذا بدهد اما از غذا دادن مجدد خودداری کند و حیوان گرسنه بماند، امکان حمله کردن به او بسیار بالا است.
جام جم با اشاره به حادثه هولناک برای این کودک نوشت: بعد از حادثهای که برای حسین کوچولو اتفاق افتاد، نه پدر نای صحبت کردن دارد و نه مادرش. از بهروز دین محمدی یکی از بستگان نزدیک حسین نحوه وقوع حادثه را میپرسیم و او به جام جم توضیح میدهد: «روز حادثه حسین و پدرش به صحرا رفته بودند که محل استقرارشان کمتر از یک کیلومتر با روستا فاصله داشت.
هوا در حال تاریک شدن بود که پدر حسین او را تا نزدیکیهای روستا آورد تا خودش به خانه برگردد اما حسین ناگهان تصمیم گرفت دوباره برای انجام کاری نزد پدرش برود که در همین لحظه پنج راس گرگاس او را محاصره و به بچه حمله کردند.
در آن لحظات دردناک مشخص نیست که آیا گرگاسها حسین را خفه کرده بودند که صدای کمک خواهیاش را پدرش نشنید یا از ترس گرگاسها توان کمک خواستن نداشته است.
در شرایطی که گرگاسها بیرحمانه به جان حسین افتاده بودند، دو نفر ازهمشهریان ما از فاصله ۲۰۰، ۳۰۰ متری شاهد تجمع گرگاسها در همان محل بودند یکی از آن دو نفربه دوستش گفت که سگها خیلی وقت است در آن نقطه تجمع کردهاند و برویم ببینیم چه خبر است.»
شدت حادثهای که دین محمدی تعریف میکند، چنان تلخ است که بغضش میترکد و اشک میریزد. بعد از چند دقیقه ادامه میدهد: «وقتی آن دو نفر به محل نزدیک شدند، دیدند به جز یک سر، چیزی باقی نمانده است و همان باقیمانده پیکر را هم به زور از گرگاسها پس گرفتند. آنها هرچه به پیکر نگاه کردند، صاحبش را نشناختند.
پدر حسین را صدا کردند و گفتند بیا ببین این بچه را میشناسی؟ حسن آقا هم آمد و بعد از دیدن پیکر باقیمانده گفت این دختر است و پسر نیست. همان کسی که ابتدا متوجه گرگاسها شده بود دوباره گفت مطمئنی پسر تو نیست؟ پدر حسین گفت قد و قواره پسر من این قدر نیست و بزرگتر است اما در نهایت با بررسی بیشتر متوجه شدند پیکر باقیمانده متعلق به حسین است. آنها همین یک پسر را داشتند که متاسفانه از دست رفت.»
دین محمدی از بیتوجهی دهیار روستا به این مسأله گلایه میکند: «بعد از حادثه و خاکسپاری حسین، با دهیار تماس گرفتیم اما پاسخ نداد. او اقدامی برای جمع آوری سگهای ولگرد و گرگا سها انجام نداد تا متاسفانه این حادثه تلخ رخ داد. همچنین مدتی پیش اجازه داد لوازم بازی بچهها نزدیک رودخانه نصب شود.
در زمان احداث پارک و نصب وسایل بازی بارها به دهیار هشدار دادیم که با این کار جان بچهها به خطر میافتد و ممکن است درون رودخانه سقوط کنند یا مورد حمله سگهای ولگرد که محل تجمع شان همانجاست، قرار گیرند. بعد از این حادثه اهالی به بچههای شان اجازه خروج از خانه را نمیدهند و حتی بزرگ ترها هم از یکی دو سگ اهلی روستا هم وحشت دارند و سعی میکنند به آنها نزدیک نشوند.»

