کلانشهر: مهرشاد کیارس- ماریا، عنوان نمایشی است با نویسندگی مهدی حیدرنژاد و کارگردانی امیر جادو سخن، که در مرداد هزار و چهارصد و سه در مجموعه تئاتر شهر رشت به اجرا درآمد.
در بررسی این اثر، اولین موردی که باید به آن اشاره کنم اجرای تمام صحنه دکور بود که کمتر در نمایشهای اجرا شده شاهد آن هستیم. این دکور با متریال چوب یک تابلوی نقاشی در سمت چپ و تعدادی صفحه گرام در طرف دیگر، تداعی کننده خانهای قدیمی و گرم بود.
ماریا به همراه همسرش فیلیپ، به تازگی ساکن این خانه شدهاند، خانهای که در مالکیت خانم همسایه، خانم فرد است، ماریا که تجربه مرگ کودکش، قبل از به دنیا آمدن را دارد دچار اختلالات روانی بسیاری است، هر چند ممکن است اینگونه برداشت شود که شوهر و خانم همسایه، در نقشهای از قبل برنامه ریزی شده، در حال آزار رساندن به ماریا هستند و یا حتی برداشتهای دیگر...
دلیل این برداشتهای گوناگون را میتوان در دل خود اثر جستجو کرد، جایی که نمایش میکوشد با ایجاد فضایی وهم آلود از ذهنیات ماریا، منطق رئالیستی اثر را کم رنگ و فضایی اکسپرسیونیستی را برای آن خلق نماید. در همین راستا تابلوی نقاشی اکسپرسیونی در سمت چپ دکور نصب شده که فلیپ و ماریا چند بار راجع به آن با هم گفتگو میکنند، خانم همسایه در جایی از نمایش اظهار میکند که این تابلو را خواهرش کشیده، اما خارج از فضای نمایش و در دنیای واقعی، این تابلو اثر نقاش بلژیکی قرن نوزدهم، جیمز آنسور است.*1
فلیپ همسر ماریا دارای دو شخصیت رئال و وهم گون است، طوری که شخصیت واقعیاش، منطقی، دلداری دهنده و همراه و شخصیت وهم گونش، کینه جو، اهل دسیسه و انتقام جوست. هر چند همانطور که اشاره کردم، با منطق خود نمایش میتوان هر کدام از این شخصیتها را واقعی و آن دیگری را زائیده تفکر ماریا دانست. این منطق روایت در پایان نمایش به صراحت از زبان ماریا بازگو میشود، ماریا میگوید: من آن در را باز نمیکنم، چرا که پشت آن حقیقتی ترسناک وجود دارد، من از حقیقت متنفرم (نقل به مضمون)
در تمام طول مدت نمایش، ماریا اصرار دارد که دختری که در شکمش مرده (الینا) را در اتاقی که خانم همسایه آن را قفل کرده است دیده، خانم همسایه (فرد) در کشمکشی طولانی برای ماریا اعتراف میکند که خواهر و همسرش را به خاطر برقرار کردن رابطه و خیانت به او به قتل رسانده و جنازه شان را در اتاق انداخته است. خود ماریا نیز در بخشی از نمایش پس از درگیری طولانی با خانم همسایه، او را خفه کرده و درون اتاق میاندازد، اما پس از آن مجدد خانم همسایه را زنده میبیند...
تمامی این اتفاقات که به نوعی مربوط به آن اتاق میشود میبایست تماشاگر را مشتاق کند که بداند درون اتاق چه خبر است، اما در واقع این تعلیق حیاتی و مهم برای نمایش هرگز اتفاق نمیافتد و به دلایلی که در ادامه شرح خواهم داد، عنصر اتاق، کمکی به جذابیت کلی اثر و در نتیجه همراه شدن تماشاگر نمیکند...
اولین نکته برای شرح این اتفاق این است که عملا، تمام آنچه که در آن اتاق رخ داده بود، برای تماشاگر روایت شده، حتی جنازهها نیز پس از مدتی دیگر بوی تعفن نمیدهند، در این صورت برای تماشاگر به خوبی آشکار است که نهایتا، ماریا پس از ورود به اتاق با دو جنازه روبرو خواهد شد...
نکته دیگر غیر مرتبط بودن توهم دیدن بچه فوت شده ماریا در اتاق است، خود ماریا میداند که فرزندش پیش از به دنیا آمدن فوت شده و این توهم دیدن بچه با اظهارات خانم همسایه مبنی بر وجود دو جنازه در اتاق، کار را دچار یک پیچیدگی غیر منطقی و حتی غیر دراماتیک میکند...
در ادامه، پیچیدگی رفتار فلیپ، همسر ماریا است، که آن هم گرچه پیچیده است اما فاقد جذابیت است، چرا که بطور کلی نمیتوان با اظهار این موضوع که مرز بین واقعیت و توهم و دروغ، در اثر وجود ندارد و هر چیزی ممکن است هم واقعی و هم غیر واقعی تفسیر شود، از عدم شکل گیری یک درام درست شانه خالی کرد...
شخصیتهای نمایش هیچگاه به درستی به شخصیت تبدیل نمیشوند و تیپ هایی جدا و بدون دستآویز منطق را تشکیل میدهند...
ماریا تقریباً از ابتدا دچار بحران و بهتر بگویم آماده پذیرش بحران است، در برخوردهای اولیه با همسایه، توهینهای او را نادیده میگیرد و در بخشی از نمایش که فلیپ شانهاش را به سمت زمین فشار میدهد، او محکم به زمین میافتد و شبیه فوتبالیستی که تکل خطا روی پایش انجام شده، ساق پایش را میمالد.
بارها از صداهای اطرافش دچار ترس شده و جیغ میزند که تنها بار اول است که جذابیت دارد، در مجموع ماریا، بیش از اینکه شخصیتی با مشکلات روانشناختی باشد، کاراکتری مفلوک و آماده پذیرش مصیبت است.
کاراکتر فلیپ نیز، به جای آنکه در تغییرات دائم رفتاری، دارای جذابیت باشد، کاراکتری کاملا بیمنطق و بلاتکلیف است، نه وجه عقلانیتش واقعی به نظر میرسد و نه وجه کینه توزش...
ماریا، نمایشی است که اگر تبدیل به یک درام روانشناسانه میشد، میتوانست عنوان اثری موفق را برایش در نظر گرفت... درامی روانشناسانه با جنبههای ترسناک و دلهره آور...
تمامی این عناوین را میتوان به فیلمی مانند بچه رزماری اعطا کرد. *2
نکته جالب اینکه الهاماتی از بچه رزماری در نمایش دیده میشود، از جمله زوجی که به تازگی وارد خانه جدید شدند، همسایه مشکوک و عجیب، صحنه آوردن کیک برای ماریا، هنرمند بودن فلیپ، همچنین صحنه شام خوردن زن همسایه با فلیپ که یادآور اولین مهمانی شام در فیلم بچه رز ماری است، همچنین تشابه نام ماریا به رز ماری.
موسیقی در نمایش ماریا، گرچه انتخاب خوبی برایش صورت گرفته اما به شدت زیاد و در برخی مواقع بسیار بلند است، گاها بصورت مستقیم در درام دخالت میکند و یادآور میشود که الان وقت ناراحتی و الان زمان ترس است، از این رو شنیدن آن تا پایان آزاردهنده است، به همین شکل افکتهای صوتی و جلوههای نوری بسیار پر حجم هستند.
تکیه بر جنبههای سورئال و اکسپرسیونی، نمیتواند نبود منطق روایی را در هیچ اثری توجیه کند، اجازه بدهید به ابتدای نمایش برگردم، خانم همسایه در ملاقات با ماریا با او دچار چالش شده، و مستقیما به او توهین میکند، ماریا از خانم همسایه به شدت میترسد، اما در عین حال چند دقیقه بعد در حالی که هردو روی مبل نشستهاند شروع به درد و دل کردن با او میکند...
کاراکتر ماریا نه جنبه مثبت جذابی را به نمایش میگذارد و نه در خیال و وهم میتواند تولید جذابیت کند، از این رو هنگامی که در انتهای نمایش از دیدن اتاق صرف نظر میکند، تلنگری را در ذهن تماشاگر برنمی انگیزد، چرا که اساسا تعلیق لازم برای تاثیر گذاری چنین صحنهای را تولید نکرده است.
ماریا نمایشی است که بیش از پرداختن به بازیها، تم، موسیقی، کارگردانی و چیزهای دیگر، نیازمند بازنویسی متن است، متنی که به درستی نقاط قوتش درک شده و حفرههای منطق روایت آن، به درستی پر شود...
امیدوارم که این تجربه زمینه ساز نگارش چنین متن و در نتیجه ساخت اثری قابل دفاع شود.
پی نوشتها:
1- جیمز آنسور، از پیشگامان اکسپرسیون و از تاثیرگذارترین نقاشان تاریخ است، تابلوی مورد بحث با نام(ماسکهای رسوا شده) در موزه سلطنتی بلژیک نگهداری میشود، تفسیر کردهاند که پیرزن نقاب پوش با حالت تهدید آمیز که در حال ورود به خلوتگاه میخاره است، مادر بزرگ آنسور و مرد میخاره نیز پدر اوست، شما میتوانید با جستجوی عبارت
scandalized masks 1883 آن را مشاهده کنید
2- فیلم بچه رزماری،شاهکاری از رومن پولانسکی، ۱۹۶۸، از رمانی به همین نام نوشته آیرا لوین

