کلانشهر به نقل از ایرنا: خبرگزاری ایرنا در گزارش اخیر خود به برخی آیینهای مردم غرب گیلان پرداخته است و کلانشهر به جهت پاسداشت فرهنگ بومی گیلان آن را بازنشر میکند.
نیاکان ما در هفت هزار سال پیش به گاهشماری خورشید دست یافتند و با تفکر و تأمل دریافتند که نخستین شب زمستان، بلندترین شب سال است و از سالیان دور این شب را بر مبنای جمع گرایی پاس داشتند تا به امروز که طولانیترین شب سال را با شاهنامه، حافظ و نیایش بیدار میمانند تا شاهد فروغ خورشید باشند.
اما امروز چله شبها هم نوین شدهاند و صدای قصه مادربزرگان روز به روز محوتر میشود؛ گزاف نگفتهایم اگر بگوییم دلمان برای آجیلهای دویست هزارتومانی لک نزده و برای هندوانه هایش هم دلتنگ نیست و شیرینی پشمک هایش نیز از همین حالا دلمان را زده است؛ بل چله شبی اصیل میخواستیم که بوی زغال کرسی هایش سُرور افزای روح شود و صدای نای چوپانانش سریعتر از آنچه در ذهن خطور میکند به گوش برسد.
دعوتها از یک هفته پیشتر آغاز شده و بساط فخر فروشیها به راه و آهنگ تجمل شهرنشینی صدای خوشی ندارد؛ به سببی نیک از هیاهوی شهر فارغ شده و ارتفاعات پائیز زده گیلان را به سمت غرب پشت سر نهاده و در آق اولر - سرزمین گنج - خانواده وکیلی را میهمان میشویم.
روستا در میان دره است و ارتفاعات منظرهاش؛ سرما تا مغز استخوان را میکاود؛ درخت گردو عظیم است و صدای گوسفندان در همین نزدیکی است.
اهالی با گویش آذری سخن میگویند و در قاب پنجرههای چوبی نمای زنانی با پوشش محلی است تا بدانند میهمان خانه وکیلی چه کسانی هستند.
دیوارهای خانه روستایی، گلین مینماید و تا نیمه داخلی آن به رنگ سبز روغنی است و سقف، چوب ناب که گرمای قهوهای سوختهاش به جان مینشیند.
.jpg)
نبی الله، چوخا (لباس پشمین) و کلاه نمدی به سر دارد و مدام خوشآمد میگوید و بالاخره از شب چله میپرسیم از پنجره درخت گردو و سقف ایوان را نشانمان میدهد.
آذوقه شب چله که در گویش آنجا به ˈ چیله (به فتح لام) شبˈ گفته میشود، در لفافهای کاهی شکل بر روی درخت گردوی عظیم و سقف ایوان آویزان است.
سراغ میثم را که میگیریم کیهان (برادر میثم) را میخوانند و با نیسان آبی راه به ارتفاع نزد میثم رهنمون میشویم؛ هوا گام را از کولاک فراتر نهاده، پس به دعوت گرم میثم، کومه چوپانان را که از شاخه درختان برآمده و شاخههای گنبدی شده که با چادری از موی بز و پلاستیکهای سنگین پوشیده شده میهمان میشویم؛ بوی هیزم ما را به کنار بخاری هیزمی میکشاند که هیزمها گاه به وسعت یک کنده گداخته دود میکند و گرمایش چه دلچسب است.

زندگانی میثم و خانوادهاش از طریق دامداری میگذرد و چند روز مانده به "چله شب" گروه ایرنا را در ارتفاعات آق اولر تالش فرا میخواند و با سخنانش مسحورمان میکند، بیش از چهارم ابتدایی را نگذرانده اما بقدری سلیس و گرم سخن میگوید که گمان بردیم تازگیِ سخنانش موجب شده چنین حلاوتی بر جان بنشاند؛صدایش در میان صدای زنگوله رمهها میپیچد و میگوید بیشتر چوپانان ساز نی مینوازند برخی از قطعات اصلی که با نی نواخته میشود به گوسفندها اختصاص دارد مانند گوسند دوخان، گوسندها گردن؛همچنین قطعاتی چون زرد ملیجه غوربتی عزیز و نگار ولگ سری شرف شاهی ریزه خوان گلنکشی و چارواداری از جمله قطعات شناخته شده است.

میثم روز بعد از چله شب را روز خور میخواند و به یاد میآورم ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه آورده است ایرانیان باستان با این باور که فردای شب چله با دمیدن خورشید روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونتر؛ آخر پائیز و اول زمستان را شب زایش مهر ایزد نگهبان آفتاب میخواندند و برای آن جشن بزرگی برپا میکردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (دادار و آفریننده)میگفتند که ماه تولد خورشید است روز پس از شب چله را خور روز (روز خورشید)میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود.
آتش پائیز اندک اندک بر شاخ و برگ درختان فروکش کرده و سپیدی برف ارتفاعات را دوره کرده است که قزبست خانم و همسرشان احمد قاسمی از آئین چله شبان غرب گیلان در ارتفاعات میگویند.
انگار رابینو - در اوایل قرن بیستم سرکنسول دولت بریتانیای کبیر در شهر رشت بوده است - راست میگفت؛ او در کتابهایش به فرهنگ کار در جامعه گیلان اشاره میکند و زنان گیلان را یکی از مولفههای اصلی کشاورزی میداند و امروز نیز زنان و مردانی که محصولات ارگانیک شان را در بازارهای محلی عرضه میکنند به یکی از جاذبههای گردشگری گیلان تبدیل شدهاند.
قزبست خانم در پاسخ به خبرنگار ایرنا که معنای نامش را جویا میشود میخندد و میگوید نمیدانم؛ لباس محلی بلندش را میتکاند و میگوید: بذرهای کدو، هندوانه، خربزه و آفتابگردان را که تابستان جمع کردهایم به همراه عدس، سویا و برنج برای آجیل شب چله به رسم همیشه بو داده و ازگیل و خوج (گلابی وحشی) را از سال قبل درون آب نمک خوابانده تا بر سفره شب چره (شب چله) بنشانیم.
وی ادامه میدهد: زنان کوهستان سیب زمینی، کدو، چغندر، کونوس(ازگیل) را روزها قبل از باغچههای جنگلی شان چیده و با طنابهای کنفی بر ایوان خانهها میآویزند تا چیلَه شب(شب چله) را با گرمای تنوری و پخته آنها سرکنیم.
احمد آقا ادامه سخن بانو را سر میگیرد و میافزاید: در شب چله بزرگان خانواده تنها به خرید یک هندوانه اکتفا نکرده بلکه چندین هندوانه میخرند و چهار برش کرده و هر برشی را به خانه همسایهای پیشکش میکنند و آنان هم به پاس قدردانی سینی پیشکش را خالی برنمی گردانند.
با خود میگویم چه غنی است این آداب، و دیالوگ فیلم کمال الملک اثر زنده یاد علی حاتمی از خاطرم میگذرد که میگفت: هنر؛ این فرشه، شاهکار؛ این تابلوست، دریغ که همه عمر یک نظر به زیرپا نیانداختم.

اسماعیل آقاجانی دانش آموخته ارشد دانشگاه شهید بهشتی با پایان نامه مطالعه تطبیقی و باستان قوم شناسی عشایر تالش با مردمان عصر آهن منطقه؛ مقالهای را با عنوان "بررسی باستان مردم شناسی،تداوم گذشته در میان شبانان امروز تالش" ارائه کرده است و بر همین اساس در گفت و گو با خبرنگار ایرنا میگوید: زندگی شبانی عشایر تالش و گیلان متفاوت با دیگر عشایر کشور است.
وی ادامه میدهد: فرهنگ، متاثر از معیشت است و معیشت متاثر از زیست بوم؛ جلگه نشینان پیشینه چوپانی دارند؛ کشت برنج و ابریشم موجب شد که چوپانان یکجانشین شدند اما معیشت اولیه آنان دامداری بوده است.
وی با بیان اینکه نتایج مطالعات مردم نگاشتی به دست آمده در تفسیر دادههای باستان شناختی مورد استفاده قرار گرفت و شواهدی از وجود الگوهای مشترک فرهنگی بین گذشته و اکنون به دست آمده است، گفت: همه کشاورزان،جلگه نشینان کنونی و یکجا نشینان فرهنگ معنویشان نمیتواند زیاد با هم تفاوتی داشته باشد.
آقاجانی باستان شناسی را علم شناخت گذشته انسان میداند و میگوید: برای باستان شناسی گرایش پیش از تاریخ عشایر تالش و گیلان میتوان شبانان را در نظر گرفت،عشایر ویژگی شان تحرک است؛ از طریق مطالعه شبانان کنونی میتوان فرهنگ مادی و معنوی الگوهای امروز را استخراج کرد و با مشاهده رفتارهای امروز رفتارهای چهار هزار سال پیش را بازسازی کرد.
همچنین در کتاب گالشها اثری به برآورندگی میثم نوائیان،نیما فرید مجتهدی و ابوطالب قاسمی وسمه جانی آمده است: قدیمیترین سندی که از نام گالشها موجود است تفسیر کتابالله ابوالفضل بن دیلمی به کوشش محمد عماد حائری مربوط به قرن ۹ هجری قمری است که در ذیل کلمه "الرعاء" که به معنی چوپان است نام گالش نوشته شده است این سند مهم نشان دهنده آن است که از حدود ۶۰۰ سال پیش گالش رواج داشته؛گالش از دو واژه "گاو" بعلاوه "لش" تشکیل شده که گاو از ریشه گوشورون ایزد نگاه دارنده و مینوی چهارپایان مفید و به روایتی روان گاو یکتا آفریده، آمده است او وظیفه مراقبت از حیوانات مفید را روی زمین برعهده دارد کلمه گالش به معنای پاییدن و نگهبانی کردن است.

گالشها زندگی نیمه کوچ نشینی دارند که هوشمندانه با طبیعت (جلگه جنگل و کوهستان) و راههای تامین معیشت شان تطبیق دارد؛ ابعاد زندگی گالشها به رغم نقش پر رنگ آنها در نظام اجتماعی منطقه از دوران کهن نحوه زندگی و معیشت و آئین و رسوم خاص کمتر مورد توجه قرار گرفته است، مردمانی که تحولات عمیق اجتماعی، اقتصادی و شیوه معیشتی سخت آنها مخاطرههای طبیعی و تغییرات محیط زیستی سبب شده که به شدت در معرض زوال اجتماعی و فرهنگی قرار گیرند.
"وسیع خانم بخشی" که گاودار است میگوید: گردو، فندق، خوج(گلابی جنگلی) و کدو خوراک پایه " کوچی چله (شب چله)" است و روستائیان شرق گیلان تخمه آفتاب گردان را هم نمیخرند و خود کشت میکنند و بیبیشهربانو هم قصه امیر ارسلان نامدار میخواند، شیرین و فرهاد را هم بلد است و هندوانه که زمین گذاشته میشود کودکان میخوانند امشب شب چلا چاقو میزنیم هندونه کلا... این را میگوید و به حس خوش چله شبانشان میخندد.
وسیع خانم میگوید: شب چله کسی دعوت نمیشود بلکه فرزندانش با خانواده شان بصورت گروهی و یکجا نوهها را به دیده بوسی پدربزرگ و مادربزرگ میآورند و دوشابج(ترکیبی از برنج برشته شده و شیره انگور و آب کونوس(گیلانیان میوه ازگیل را یکماه پیش از شب چله در ترکیبی از آب و نمک و سرکه میخوابانند) پاداششان است و نرم میخندد.
رابینو سرکنسول انگلیس در گیلان که به مناطق مختلف گیلان و مازندران سفر کرده بود در مورد گالشها چنین مینویسد: گالشها همان چوپانها و گاو چرانهای کوهستانهای گیلان هستند گله دارهای مناطق جلگهای گیلان،گوسفندها و چهارپایان اهلی خود را در تابستانها به آنها میسپرند آنها در کوهها زندگی میکنند نژاد سالم آنها با گیلکها که به سبب زندگی در محیط باتلاقی لاغرند تفاوت دارد چنان چه گرگ یا حیوان وحشی دیگری گاوی را بدرد گالش ناچار است بهای آن را بپردازد ولی اگر حیوان در پرتگاهی بیافتد یا بمیرد در قبال آن مسئولیتی ندارد گالشها قسمتی از محصولات دامی را به مالکان گلهها میپردازند و بقیه برای خود آنها میماند آنان در ازای کارشان برنج و گاهی هم پول دریافت میکنند.
ˈمحمد بشراˈ محقق و پژوهشگر معتقد است: باید به فرهنگ اصیل خود بازگشت باید ایرانی ماند و از تمدن روز دنیا هم عقب نماند.
وی در گفت و گو با خبرنگار ایرنا میگوید: شب چله نمادی از جمع گرایی ایرانیان است و باید روح این جمع گرایی حفظ شود نه اینکه روز به روز خانوادهها گسستهتر و ماهوارهها قصه گوی فرزندانمان شوند.
یکی از روانشناسان بالینی کشور که پژوهشهای بسیاری در ارتباط با جمع گرایی در قالب پژوهشی علمی با عنوان بررسی سنتهای جمعی ایرانی دارد، تاکید میکند: شب چله نمادی است از جمع گرایی ایرانیان که متاسفانه امروزه با ظهور روزافزون پدیده شهرنشینی، روز به روز رنگ باختهتر میشود.
ˈمینو یثربی معتقد است: براساس پژوهش یادشده حتی در آئین باستان میوه هایی برای شب چله انتخاب شده که روح جمعی بر آنها حاکم است و از آن جملهاند هندوانه، انار و انگور و...
وی میگوید: امروز سراهای نگهداری سالمندان در کشور بیش میشوند و این موضوع نتیجه کمرنگ شدن جمع گرایی و گرایش افراد به فردگرایی است.
وی ادامه میدهد: باید به خود بازگشت و فرهنگ غنی و نیک مان را از مدارس نهادینه کرد.
چله شبها نوین شدهاند و صدای قصه مادربزرگان روز به روز محوتر میشود؛ آری دلمان برای آجیلهای دویست هزارتومانی لک نزده و برای هندوانه هایش هم دلتنگ نیست و شیرینی پشمک هایش نیز از همین حالا دلمان را زده است؛چله شبی اصیل میخواهیم که بوی زغال کرسی هایش سُرور افزای روح مان شود و صدای نای چوپانانش سریعتر از آنچه در ذهن خطور میکند به گوش هامان برسد و به همت گروهی کار برآمد...

