اختصاصی کلانشهر: رضا حقی * -ماشین نگاره» عنوان سلسله مطالبی است که در اتومبیل (ماشین) میگذرد و چهارشنبه هر هفته در کلانشهر منتشر میشود. (بیشتر بخوانید)
راننده پرسید 10 تومنی ندارید؟
خانم جوانی که در صندلی جلوی ماشین نشسته بود گفت، نه متاسفانه.
راننده بقیه پول را داد.
خانم گفت ممنون، من پیاده میشم.
پیرمردی که کنار خیابان ایستاده بود گفت عینک؟
راننده گفت بفرما.
پیرمرد صندلی جلوی ماشین نشست. راننده گفت سلام حسین آقا این طرفا اومدی چیکار؟
پیرمرد گفت سلام متوجه نشدم شما هستید مسعود جان، خوبی؟ بانک به من اخطار داده بود اومدم ببینم چه کار میشه کرد.
راننده گفت اخطار برای چی؟
پیرمرد گفت چند تا قسط پسرم عقب افتاده، من هم ضامنش هستم یه مشکل براش پیش آمده نتونسته چند تا قسطش رو بده.
خانه من هم برای وام در رهن بانک هست. گفتند اگر تا ماه دیگر قسطهای عقب مانده را ندهید سند خانه را اجرا میگذاریم.
راننده گفت راه دیگهای نداره؟ اینجوری که خانهات از دست میره.
پیرمرد گفت چرا، یک پیشنهادی رئیس بانک داد، خوب بود؛ گفت بیا یک وام تعمیر بگیر، وامهای عقب مانده پسرت را بده اقلاً دیگر جریمه دیرکرد برای آن ندهد و تو هم سند خانهات را نجات بدهی.
خانمی که مثل من صندلی عقب ماشین نشسته بود گفت بهتر است اگر میتوانی خودت قسطهای عقب مانده پسرت را بدهی.
پیرمرد گفت من که درآمدی ندارم یک حقوق بازنشستگی است که آن هم به زور خرج زندگیام میرسد دیگر قسط نمیتوانم بدهم.
زن گفت این بلا پارسال سر من هم آمد چند تا قسطم عقب افتاده بود رفتم پیش رئیس بانک بهش گفتم مشکل دارم ولی سر محصول چند ماه دیگر یکجا واریز میکنم.
رئیس گفت نمیشود، اینجوری من تحت فشار هستم باید جواب بالاییها را بدهم، بیا یک وام دیگر بگیر این قسطهای عقب مانده را جبران بکن آن موقع دیگر اقلاً جریمه نمیدهی، من هم قبول کردم وام جدید گرفتم.
موقع دروی محصول، بچهام تصادف کرد کلی خرج بیمارستان و عمل کردم، نتوانستم قسط بانک را بدهم، حالا دو تا وام داشتم با سود و دو تا جریمه دیر کرد. اگر دومی را نمیگرفتم فقط ۶ درصد جریمه تاخیر میدادم ولی الان دو تا وام عقب مانده دارم با دو تا جریمه دیر کرد هر جور حساب میکنم میبینم از نزول بازار هم بیشتر میشود.
پرسیدم پول را از ضامن نگرفتند؟
خانم گفت ضامن هم حساب این بانک را خالی کرده تا نتوانند از حسابش بردارند.
پیرمرد گفت حالا چطور میخواهی هر دوتا وام را تسویه کنی؟
زن گفت چند روز دیگر برنج بیجار امسال را درو میکنم و میفروشم و تسویه میکنم.
پیرمرد گفت باز شما بیجار داری من چه کار بکنم؟
زن گفت هر کاری بکنی بهتر است تا اینکه گول بانک را بخوری و یک وام دیگر بگیری آن موقع دیگر نمیتوانی کمر راست بکنی.
گفتم ممنون من بعد از پل پیاده میشوم.
*کارگردان تاتر

