اختصاصی کلانشهر: رضا حقی*- «ماشین نگاره» عنوان سلسله مطالبی است که در اتومبیل (ماشین) میگذرد و چهارشنبه هر هفته در کلانشهر منتشر میشود. (بیشتر بخوانید)
مرد جوان به راننده اتوبوس گفت من خواب موندم کرج را رد کردهایم؟
راننده گفت نه ۱۰ دقیقه مانده تا برسیم، برو بشین صدات میزنم.
مرد جوان گفت ممنون
راننده رو به شاگردش گفت کرج چند نفر داریم
شاگرد گفت کسی به من حرفی نزد.
به راننده گفتم اکثر مسافرها خواب هستند فکر کنم باید همه را از خواب بلند کنید
راننده رو به شاگردش گفت رسیدیم کرج، داد بزن،مسافران بیدار شن، هر کس خواست کرج پیاده شه
شاگردش گفت باشه، چایی بریزم؟
راننده گفت بریز، رو کرد به من وگفت یکی هم برای آقا بریز.
گفتم ممنونم.
مرد میانسالی از عقب اتوبوس به طرف راننده آمد و گفت خسته نباشید، نماز صبح کجا نگه میدارید؟
راننده با تعجب به مرد نگاهی انداخت.
مرد دوباره گفت عرض کردم نماز صبح کجا نگه میدارید؟
راننده گفت نماز صبح؟
مرد گفت بله، نیم ساعت بیشتر وقت نیست، دیگه آفتاب طلوع میکنه و نماز قضا میشه.
راننده در حالی که اشاره میکرد به صندلی کنار خودش، گفت.
بفرما بشین.
چند دقیقه دیگر میرسیم پلیس راه کرج، آنجا نمازخانه داره، نمازت را بخوان.
مرد روی صندلی کنار راننده نشست.
راننده نگاهی به مرد انداخت و گفت من ۱۰ ساله این خط کار میکنم همیشه ساعت یک شب از رشت حرکت میکنم تا به حال کسی به من نگفته نماز صبح نگهدار.
مرد با مکث گفت بعضی اوقات، وقت هست میرسند تهران ترمینال نمازشان را میخوانند من زمستان که اذان دیرتر است این کار را میکنم ولی تابستان اذان زودتر است مخصوصاً که امسال ساعت را جلو نبردند.
راننده گفت من فقط چون ماه رمضان روزه میگیرم نماز هم میخوانم.ولی نماز صبح را معمولاً قضایش را میخوانم.
شاگردش رو به مرد کرد و گفت من هم سه سال است شاگرد آقا مهدی هستم پیش نیامده که یک نفر بگوید نماز صبح نگه دارید.
مرد گفت خدا آخر عاقبت ما را بخیر کند انشاالله درست میشود.
راننده به شاگردش گفت یک چایی هم برای آقا بریز.
*کارگردان تاتر

