کلانشهر: حمله تروریستی گروهک جیش العدل پیش از ظهر شنبه 5 آبان در منطقه گوهرکوه شهرستان تفتان واقع در استان سیستان و بلوچستان اتفاق افتاد. ماجرا از این قرار بود که ساعتی قبل نیروهای پلیس به دنبال تماس مردمی راهی این منطقه شدند، اما در مسیر برگشت ناگهان تروریستهای مسلح، شروع به تیراندازی به سوی خودروی پلیس کردند. در این شرایط بود که درگیری سختی بین مأموران و تروریستها اتفاق افتاد که در این حادثه ۱۰ نفر از مرزبانان غیور کشورمان به شهادت رسیدند.
گروهبان یکم پویا رحمت طلب ضیابری - متولد سال 74- که حدود یک سال در این منطقه مرزی مشغول دفاع از وطن بود نیز یکی از این شهداست.
فاطمه احمدپور، همسر این شهید که اصالتی صومعه سرایی دارد می گوید: حدود یک سال و نیم قبل ازدواج کردیم. پویا که در یگان امداد نیروی انتظامی مشغول بود، سال گذشته از صومعه سرا به شهرستان تفتان در استان سیستان و بلوچستان منتقل شد.
این جدایی برای ما که تازه ازدواج کرده و بسیار به هم وابسته بودیم خیلی سخت بود، اما چارهای جز تحمل این شرایط نداشتیم، چون قرار بود 3سال را به این شکل بگذرانیم. من همیشه در اضطراب و نگرانی بودم چون پویا و همکارانش در منطقه مرزی و در شرایط سخت و حداقل امکانات کار میکردند.
زندگی از راه دور.jpg)
فاطمه تازه عروس که با دلهره روزهای بدون همسرش را میشمرد تا او به خانه بازگردد، روزهای سخت جدایی را تحمل میکرد، اما هیچ وقت فکر نمیکرد که با شهید شدن همسرش خیلی زود او را از دست بدهد.
او میگوید: پویا یک ماه در تفتان بود و 15روز به خانه باز میگشت. زندگی برای ما سخت بود، چون او در منطقه خطرناکی خدمت میکرد. او من را با خود نبرد و من در شهر خودمان هر لحظه با خیال دیدن دوباره همسرم لحظات را سپری میکردم.
همسر شهید رحمت طلب میگوید: حتی لحظاتی که او تا صبح شیفت داشت من نیز بیدار بودم و لحظهای دلهره رهایم نمیکرد، چراکه همسرم در منطقهای خطرناک در حال دفاع از خاک میهنش بود و من نمیتوانستم با خیال راحت بخوابم و فرسنگها دورتر من نیز پا به پای او تا صبح بیدار میماندم.
قرار زیارت داشتیم
این زوج جوان در آستانه سالگرد نامزدی خود قرار داشتند.
قرار بود آنها 15آبان برای زیارت به مشهد بروند. فاطمه نیز منتظر بود تا پنجشنبه 10آبان همسرش را ببیند. قرار بود او بیاید و غبار دلتنگی را پاک کند. فاطمه هم خیال دیدن همسرش را میبافت و انتظارش را میکشید.
به گفته فاطمه آنها قرار بود جمعه برای سالگرد نامزدیشان جشن دو نفرهای بگیرند و برای چند روز دیگر که عازم مشهد هستند، برنامه ریزی کنند، اما این حادثه هولناک اجازه نداد.
لحظات دلهره آور روز حادثه
صبح روز حادثه پویا به فاطمه پیامک داد و از حال و روزش او را باخبر کرد. ساعت 11به او زنگ زد و گفت که قرار است به ماموریت برود. ساعت یک فاطمه به پویا زنگ زد تا جویای حالش شود، اما دیگر پویا جوابش را نمیداد.
فاطمه میگوید: وقتی پویا جوابم را نداد، بلافاصله اخبار را چک کردم. متوجه شدم که به مرزبانان تفتان حمله شده است. مطمئن شدم اتفاقی افتاده است. به دوستانش زنگ زدم. یکی از آنها گفت که پویا به عملیات رفته است و خیلی زود تلفن را قطع کرد.
او ادامه میدهد: با دوستان دیگرش تماس گرفتم و یکی از آنها که کنار پیکر پویا بود، به من گفت که او شهید شده است. دیگر من چیزی نفهمیدم. فقط میدانم که گریه امانم نمیداد..jpg)
فاطمه میگوید: شب قبل از حادثه پویا غمگین و دلتنگ بود. البته به آرزویش رسید و زودتر از پنجشنبه پرواز کرد و پیش ما آمد. پویاکه فرزند اول خانواده بود، یک خواهر و یک برادر دیگر دارد.
.jpg)
خانوادهاش لحظه ای آرام و قرار ندارند، یک ماه بود او را ندیده بودند. هیچ کس باورش نمیشود که پویا رفته و دیگر بازنمی گردد..jpg)

.jpg)