اختصاصی کلانشهر: رضا حقی*- «ماشین نگاره» عنوان سلسله مطالبی است که در اتومبیل (ماشین) میگذرد و چهارشنبه هر هفته در کلانشهر منتشر میشود. (بیشتر بخوانید)
پل عراق؟
راننده ترمز کرد مرد جوان صندلی جلوی ماشین نشست
پرسید کرایه چقدر میشود؟
گفت ۸ تومان
مرد در حالی که اسکناس ۱۰ تومانی را به راننده میداد گفت میخواهم بروم "میان تکیه" مسیرتان به آنجا میخورد؟

راننده گفت باید دربست بروی آنجا مسیر تاکسیهای عمومی نیست
خانم سالمندی که کنار من نشسته بود به راننده گفت من هم میخواهم "خمیران زاهدان" بروم اگر بروید من هم با شما میآیم.
راننده نگاهی کرد و گفت باشد.
مرد جوان پرسید میان تکیه از پل عراق خیلی دور است؟
راننده گفت نه در حد ۱۰ دقیقه پیاده روی است پسر جوان گفت ممنون عجله دارم باید به یک قرار برسم، میان تکیه اسم جدید هست یا از قدیم بوده است؟
راننده گفت اسم قدیم است. اگر اسم جدید را میگفتی من هم بلد نبودم. قدیم روی اسم خساست نداشتند هر ۱۰۰ متر ۲۰۰ متر یک اسم جدا میگذاشتند مثل الان نبودند که چند کیلومتر را یک اسم میگذارند
گفتم الان همین مسیر پل عراق تا مطهری دو تا اسم دیگر دارد
راننده گفت نخیر خیلی بیشتر است
پل عراق چند راه دیگر به مطهری دارد از یک طرف میروی اول خمیران زاهدان بعد میان تکیه بعد گذر فرخ بعد مطهری
یک راه دیگر خمیران زاهدان بعد میان تکیه بعد پشت شاپوری بعد مطهری.
یک راه دیگر پل عراق دانشسرا، سنگ پل، ساغری سازان، بادی الله، بعد خیابان مطهری.
پسر جوان گفت ولی الان راحت شده مسیریاب را میزنی بهترین و کم ترافیکترین راه را به شما نشان میدهد
راننده گفت اینجوریها هم نیست. خیلی از اسامی قدیم را مسیریاب بلد نیست.
ما بلد هستیم الان بزن راسته صندوق سازان، ببین بلد هست. بزن خمیران چهل تن، یا بزن شاختی پاختی محل، ببین بلد هست.
پسر جوان گفت: اینها همه رشت است؟
راننده با غرور گفت بله همه داخل رشت است
گفتم بنا بر تجربه کاری شماست که همه اینها را بلدید
راننده گفت اون موقع که میخواستیم امتیاز تاکسی بگیریم بایستی امتحان میدادیم تا ببینند همه جای شهر را بلدیم یا نه
گفتم الان هم امتحان میگیرند
راننده گفت نمیدانم الان که دیگر بازنشسته شدهام
پسر جوان گفت الان که شما دارید باز هم کار میکنید
راننده گفت از نظر تامین اجتماعی بازنشسته شدهام آن حقوق باز نشستگی که کفاف زندگی را نمیدهد تا موقعی که نفس ما بالا پایین میرود باید کار کنیم احتمالاً همین پشت فرمان هم باید بمیریم.
گفتم انشالله خدا به شما ۱۲۰ سال عمر بده
راننده گفت این دعا بود یا نفرین
گفتم دعا بود
گفت میدانی قیمت پوشک بزرگسالان چند است؟ خندیدم و گفتم نه خبر ندارم.
راننده گفت اگر قیمت را میدانستی این دعا را نمیکردی باید قیمت اجناس را بدانی، بعد دعا کنی.
به راننده گفتم چشم از این به بعد رعایت میکنم. من سر کوزه گران پیاده میشوم؛ممنون
*کارگردان تاتر

