کلانشهر: موتور تولید تورم همچنان در اقتصاد ایران روشن است و خیال خاموش شدن ندارد و این در حالی است که در مقابل، با توقف در روند توسعه روبه رو هستیم و اقتصادی غیرقابل پیش بینی پذیر داریم. اینها شاید تصویری نگران کننده از اقتصاد ایران باشد، اما به باور حسین عبده تبریزی، بخشی از این مشکلات از زمان دولت احمدی نژاد آغاز شده و هنوز نتوانستیم مسیر را تغییر دهیم.
این اقتصاددان برجسته در گفت وگو با خبرگزاری خبرآنلاین درباره این که از چه زمانی روند توسعه در ایران متوقف شده است، میگوید: «ضربه دولت نهم خیلی کاری بود و ما از آن زمان دیگر نتوانستیم مسیر نزولی را برگردانیم.» به باور او، «به هر یک از مولفههای اقتصادی که نگاه میکنیم، از زمان دولت نهم دیگر به سمت مثبت حرکت نکرده است.»
عبده تبریزی متذکر میشود: «الان هم که دولت چهاردهم با وحدت کامل با رهبری حرکت میکند و ظاهرا نوعی وحدت فرماندهی در اقتصاد برقرار شده است، باز هم کار خیلی دشوار جلو میرود.»
او یادآور میشود: از سال ۱۳۸۶ تا به امروز مولفههای اقتصادی چون درآمد خانوار، درآمد سرانه و بودجه خانوار بدتر و بدتر شده و در عین حال، ناعدالتی هم بیشتر شده است. این هم مشکل دیگری است که ضریب جینی به سمت درستی حرکت نکرده است.
این اقتصاددان هشدار میدهد: دولت چهاردهم اگر نتواند موتور حرکت اقتصاد راه راه بیاندازد، نتایج قابل قبولی در هیچ زمینهای نمیگیرد و وضع کشور بدتر میشود.
آنچه در ادامه میخوانید، بخش اول گفت وگوی خبرگزاری خبرآنلاین با حسین عبده تبریزی، اقتصاددان است.
* شما مشاور اقتصادی آقای پزشکیان در زمان انتخابات بودید. به نظر شما تیم اقتصادیای که انتخاب شده، تا چه حد پیش فرض هایی را که شما در دوران انتخابات داشتید، میتواند محقق کند و در این دوره ۶ ماه عملکرد تیم اقتصادی دولت را چطور ارزیابی میکنید؟
همان طور که میدانید، من در طول عمرم با دولتها رابطه ی رسمی و قراردادی نداشتم و به طور معمول به عنوان یک فرد از بخش خصوصی در جلسات دعوت میشوم. در جریان انتخابات چهاردهم هم دعوت شدم و جلساتی را رفتم. الان هم رابطه ی رسمی استخدامی با دولت ندارم، و اگر به جلسهای دعوت شوم، با کمال میل و افتخار شرکت میکنم.
در مورد انتخاب وزرا، به طور کلی نسبت به دهه ی ۸۰ افراد کمتری برای انتخاب در دسترس هستند؛ به چند دلیل. اول، به خاطر تعدد مقامات نظارتی، خیلیها دیگر حاضر نیستند در کار دولتی دائما در معرض و پاسخ گوی انواع سازمانهای نظارتی باشند. از این جهت، گروهی که سالم هستند، قابل اعتماد هستند و میل باطنی آنان این است که میخواهند کار کنند، دیگر قبول مسئولیت نمیکنند. ترجیح میدهند در بخش خصوصی کار کنند، و به دولت نیایند.
دومین دلیل، دستمزدهای پایین مشاغل دولتی در مقایسه با بخش خصوصی است. با این حقوقها زندگیشان تأمین نمیشود. در دهه ی ۸۰ اصلاً این گونه نبود. یعنی دستمزد مقام دولتی که رقم ریالی آن هم به مراتب پایینتر از ارقام جاری بود، زندگی او را تأمین میکرد و مدیر دولتی متعلق به طبقه ی متوسط بود. سومین دلیل هم مهاجرتهای گسترده است: همان جوان هایی که مهارتهای مختلف دارند و شایسته است در کشور بمانند و شرکتها و سازمانهای ایران را اداره کنند و دولت را پیش ببرند، مهاجرت میکنند.
این سه عامل باعث شده که برای انتخاب همکاران، آقای پزشکیان ترکیب مناسبی از مهارتها را در دولت در اختیار نداشته باشند. البته خود آقای دکتر پزشکیان هم هیچ دخالتی در انتخاب وزرا نکردند و کار را به دیگران واگذار کردند، و فقط در مرحله ی نهایی در تصمیمات انتخاب افراد نظر دادند؛ شاید به دلیل این که میخواستند از نظر متخصصان استفاده کنند، بیشتر به پیشنهاد دیگران اتکا کردند. کمیته هایی هم البته تشکیل شد، و بالاخره این شد ترکیب دولت انتخاب. اما به طور کلی در مقایسه با دهه ی ۷۰ و ۸۰، مدیران به طور متوسط در سطح ضعیف تری هستند. این در شرایطی است که مشکلات نسبت به دهه ی ۸۰ و نسبت به حتی زمان جنگ بسیار بیشتر است. برای مثال، ما در زمان جنگ، مشکل صندوق بازنشستگی که نداشتیم و حتی مازاد ورودی به صندوقهای بازنشستگی را داشتیم؛ ناترازی آب و یا مسایلی از این قبیل نداشتیم. الان مشکلات خیلی بیشتر است. همه ی این دلایل باعث شده که دولت کمتر در حل مشکلات موفق شود.

* افزایش نهادهای نظارتی نکته قابل تاملی در سخنان شما بود. این نهادهای نظارتی نسبت به دهه ی ۸۰ چقدر رشد داشته است؟
ما در ادارات به طور معمول یک پنجره ی واحد داریم و میگوییم که ارباب رجوع مجبور نباشد به ۱۰۰ جا رجوع کنند. اما الان در حوزه ی نظارت، پنجره ی واحدی وجود ندارد. یعنی در وزارتخانهها، شرکتها و سازمانهای دولتی، در سطوح مختلف، هر نهاد نظارتی میتواند به مدیر مراجعه و سؤال و جواب کند و خودش پرونده تشکیل دهد. برای مثال، اگر یک مشکلی در بانکی میبیند، به جای این که اول از بازرسی بانک مرکزی بخواهد که نظر کارشناسی بدهد، از همان ابتدا شروع میکند و پروندهای تشکیل میدهد. این باعث میشود که مدیران، برای اجرای کار آرامش نداشته باشند، خود را در مقام تصمیمگیری نیابند، و از ترس دائماً مقام ناظر را در مقام تصمیمگیری قرار دهند و اشتیاق برای گرفتن کار در دولت کمتر شود.
* در خود دهه ی ۸۰ این بحث مطرح بود که چرا مدیران تکراری هستند و مگر قحط الرجال است.
بله در آغاز دهه ی ۸۰ در زمان دولت آقای خاتمی این بحث مطرح بود که چرا از مدیران آقای هاشمی استفاده میشود. بعد که کار به آقای احمدی نژاد رسید، وی کار بسیار عجیب و غریبی کرد، و آن این که مثل اول انقلاب یک باره همه ی مدیران را از دستگاهها بیرون کردند؛ ایشان سعی کردند هر چه مدیر قدیمی هست، رد کند. آقای احمدی نژاد، ۹۰ درصد مدیران قبلی نظام را نفی کردند و افراد جدیدی را گذاشتد. یعنی ما در ایران دوبار تا آن زمان به اصطلاح تکنوکراتهای خود را پاک سازی کردیم.
* اتفاقا آثار تنگ شدن دایره ی خودیها را از سال ۸۴ به بعد تا امروز، یعنی در بازه ی زمانی دو دهه، در اقتصاد ایران میبینیم.
به هرحال، همواره آنچه تعهد نامیده میشود، نسبت به مهارتها و دانش، مزیت و برتری داده شده است. مشکل این است که عده ی زیادی از کسانی که تعهدمند بودند و مدعی تعهد، ظاهر تعهد را حفظ میکردند و در عمل معلوم شد که آن چنان هم به اصول حاکمیتی متعهد نیستند؛ مثل سلامت مالی یا اصل حاکمیت شفاف یا رعایت عدالت. بنابراین، از مهارتها و دانشها به بهانه ی تعهد گذشتیم، ولی بخش قابل ملاحظهای از این تعهدات هم واقعیت نداشت.
* اگر مسیری را که در دهه ی ۸۰ حرکت میکردیم، ادامه میدادیم، امروز شبیه چه کشوری بودیم؟
در سالهای ۸۴ و ۸۵ از نظر درآمد ملی از ترکیه و عربستان عقبتر نبودیم. اگر ما با همان نرخهای رشد ۵ درصد و ۶ درصد دولت هشتم حرکت میکردیم، الان قطعاً در حد ترکیه بودیم؛ البته عربستان حرکتهای دیگری در این اواخر کرده است. درآمد سرانه ی این کشورها الان بسیار افزایش یافته است و عربستان و ترکیه توانستهاند وضعیت شان را بهتر کنند. فکر میکنم درآمد سرانه ی ما نسبت به سال ۸۶ در بهترین شهرهای کشور حداقل ۳۰ تا ۴۰ درصد تضعیف شده است.
* به هرحال ما در شرایطی هستیم که چشم انداز آینده روشن نیست و در عین حال، روند توسعه هم متوقف شده است، ولی مقرر است برنامه ی هفتم توسعه اجرایی شود. یکی از خاصیتهای عجیبی که اقتصاد ایران دارد، آن است که انبوهی سند و برنامه ی توسعه دارد، ولی فرآیند توسعه مدتهای متمادی است که در ایران متوقف شده است. در این شرایط، وقتی نمیتوانیم چشم انداز حتی کوتاه مدت را ترسیم کنیم، آیا اجرایی شدن برنامه ی هفتم امکان پذیر است؟
ببینید، اگر خیلی خوشبینانه بخواهیم برخورد کنیم، حداکثر این را میتوان گفت که دسترسی به رشد اقتصادی ۸ درصد (که از ابتدای انقلاب در برنامههای مختلف بوده)، امروز بسیار دورتر است به ما در مقایسه با دهه ی ۸۰. عدهای از اقتصاددانان اعتقاد دارند که باید واقعی با ارقام برخورد کرد و رقمهای واقعی تری در برنامههای توسعه گذاشت؛ کمااین که مقامات رسمی هم گزارش دادهاند که برنامههای قبلی هم بیش از ۲۰ درصد اجرایی نشده است. در عین حال، در مورد تعیین اهداف، عده ی دیگری میگویند ما ظرفیت رسیدن به رشد اقتصادی ۸ درصد را داریم و باید این رقم را در برنامه بگذاریم و سعی کنیم در پایان برنامه به آن برسیم. در مقابل گفته میشود که این نگاه، آرمانی است؛ برای این که به نرخ رشد ۸ درصد برسیم، به نرخ پس انداز خیلی بالا نیاز داریم که در شرایط معیشتی امروز اصلا قابل دسترس نیست. یعنی امکان ندارد بتوانیم به این نرخ بالای پس انداز در داخل کشور برسیم. متناسب با آن هم اجرایی شدن بعضی از اجزای برنامه مشکل است. برای مثال، در رابطه با احکامی که در برنامه در رابطه با فروش داراییهای دولت، بانکها و تأمین اجتماعی گذاشته شده، و همه ی اقتصاددانان قبول دارند که اقدام خوبی است، اما در عین حال تصریح میکنند که در شرایط فعلی (که سرمایه گذار خارجی در داخل کشور نداریم و امکانات بازار سرمایه و سرمایههای موجود در کشور نیز محدود است، دستیابی به اهداف برنامه بسیار سخت است. در کل با قطعیت میشود گفت که با دست فرمان فعلی، به اهداف برنامه نخواهیم رسید.
به نظر من در وضعیت جاری، اجزای زیادی از برنامه دست نیافتنی است. میتوانیم امیدوار باشیم در عین حال که به تمام اهداف برنامه نخواهیم رسید، حداقل حرکت بیشتری به سمت اجرای آن داشته باشیم.
* به نظر شما از چه زمانی روند توسعه در ایران متوقف شده است؟
فکر میکنم ضربه ی دولت نهم خیلی کاری بود و ما از آن زمان دیگر نتوانستیم مسیر نزولی را برگردانیم. به هر یک از مؤلفههای اقتصادی که نگاه میکنیم، از زمان دولت نهم دیگر آن عامل به سمت مثبت حرکت نکرده است. فکر میکنم آثار فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این دولت خیلی سنگین بود و برخوردهایی که صورت گرفت و بحران هایی که از آن سال در کشور شکل گرفت، باعث شد الان هم که دولت چهاردهم با وحدت کامل با رهبری حرکت میکند و ظاهراً نوعی وحدت فرماندهی در اقتصاد برقرار شده است، بازهم کار خیلی دشوار جلو میرود.
* جهان توانسته مسئله ی تورم را حل کند، اما موتور تولید تورم در ایران در این سالها هیچ وقت متوقف نشده است. مشکل اصلی کجاست و چه باید کرد؟
البته اوضاع در ۴ یا ۵ سال اخیر بدتر شده، زیرا درآمد نفتی هم کاهش پیدا کرده است. در سال هایی ما به سمت تک نرخی شدن تورم حرکت کردیم؛ یک بار در زمان مدیریت مرحوم دکتر نوربخش و یک بار در دوره ی مدیریت آقای دکتر مظاهری بر بانک مرکزی اتفاق افتاد. متوسط تورم تا قبل از ۴ یا ۵ سال اخیر روی نرخ ۲۳ درصد میچرخید، ولی در ۴ سال اخیر، این نرخ حول وحوش ۴۰ درصد رسیده است. البته نرخ تورم را نمیشود یک دفعه پایین آورد؛ مگر این که اقتصاد به منابع عظیمی برسد و مثلاً درآمدهای ارزی عمدهای نصیب کشور شود.
چرا نمیشود تورم را یک باره کاهش داد؟ چون آن گاه مجبور میشویم اقتصاد را تعطیل کنیم. اگر آقای فرزین به بانکها بگوید دیگر هیچ وامی ندهید، البته تورم آرام میگیرد، اما باید بپذیرد که اقتصاد دائما کوچکتر شود. از آن طرف، بعد از مدتی بخش عرضه آسیب میبیند و تورم طرف عرضه را خواهیم داشت. ممکن است در کوتاه مدت بشود اقتصاد را بست، و بهبود نسبی در نرخ تورم ایجاد کرد، اما در بلندمدت اقتصاد سخت آسیب میبیند.
تورم باید به آرامی پایین آورده شود. برای مثال، تورم در ترکیه از ۷۰ درصد تا ۴۸ درصد پایین آمده است. در اقتصاد ایران هم اگر در طول سه چهار سال منابع داشته باشیم، میتوانیم نرخ تورم را پایین بیاوریم. عامل اصلی بالا رفتن تورم در کشور، ناترازی بودجه است. بنابراین باید کسریهای بودجه و فرابودجه کاهش یابد.
* با توجه به این که چند ماه از عمر دولت چهاردهم گذشته، ارزیابی شما از تیم اقتصادی دولت چیست؟ به نظر شما جهت گیری دولت تیم اقتصادی دولت درست بوده یا این که باید تغییر فرمان دهد؟
ببینید، وظیفهای که در مقابل تیم اقتصادی دولت چهاردهم است، بسیار سنگین است. ما تاکنون همه ی مشکلات، چالهها و سوءمدیریتها را با نفت پر میکردیم. یعنی اگر میخواستیم پول برق را از مردم نگیریم، با نفت حل میکردیم. اگر میخواستیم شهرها را بسازیم و پول اداره ی شهرها را از مردم نگیریم، این کار را با پول نفت میکردیم. الان این پول نفت نیست و پیش بینی میشود که حداقل در چند ماه آینده و با حضور ترامپ، حداقل در کوتاه مدت فشار میآورند که کمتر نفت بفروشیم و منابع ارزی نداشته باشیم. دولت برای این که کالاهای اساسی را ارزان به مردم بدهد، حدود ۱۵ تا ۱۸ میلیارد دلار منابع لازم دارد. برای دولت تهیه ی یک چنین مبلغی ممکن است در ماههای آینده مشکل باشد و مجبور شود از صادرکنندگان با قیمت گرانتر ارز را بخرد و گندم و سایر مواد غذایی را وارد کند. منابع ارزی دولت دارد محدود میشود.
کاهش هزینههای نیروی انسانی که عمده ی هزینههای دولت است در ساختار اقتصاد سیاسی فعلی ما به سادگی ممکن نیست. به هر وزارتخانهای بروید، همه از دستمزدهای دریافتی فعلی خود مینالند، و این در حالی است که نیروی انسانی مازاد هم دارند. اگر میشد نیروی انسانی مازاد دستگاهها و شرکتهای دولتی را کم کرد، این امکان پدید میآمد که مثلاً حقوق دو برابر پرداخت شود. امروزه شاید ما تنها کشوری در دنیا باشیم که کارمندان دولت نیز طبقه ی متوسط محسوب نمیشوند. یعنی دستمزد برخی کارکنان دولت به خط فقر نزدیک میشود. منابع دولت محدود است و عمده ی منابع دولت هم حقوق و دستمزد و یارانه شده است. یعنی هر دولتی که سر کار میآید، روی بودجه قدرت مانور ندارد. در بهترین حالت روی ۱۰ درصد بودجه بتواند تصمیم بگیرد. بودجه ی عمرانی که بسیار محدود شده است.
بدین ترتیب دولتیها در شرایط بسیار سخت اجتماعی قرار گرفتهاند. دولت لازم است اصلاحات کند، اما حتی اقتصاددانان طرفدار بازار هم به دولت میگویند که الان شرایط طوری نیست که بخواهد اصلاحات قیمتی کند یا کارمند کاهش بدهد، چرا که معیشت مردم سخت در خطر هست. بنابراین، همان طور که رئیس جمهور در یکی از سخنرانی هایشان گفتند هر جایی که بخواهند دست بزنند، میگویند دست نزنید. گفتم حتی کسانی که به اقتصاد آزاد معتقد هستند و ۴۰ سال است میگویند قیمتها را درست کنید، آنان هم الان میگویند که در شرایط فعلی اصلاحات اقتصادی انجام ندهید. میگویند اول مناسبات بین المللی را درست کنید و سعی کنید در داخل کشور تفاهمات و توافقات بیشتری صورت گیرد و از نظر اجتماعی، فشار کمتری روی مردم بیاید و بعد مردم را آماده کنید که برای اصلاحات اقتصادی همکاری کنند. البته مناسبات بین المللی کمک میکنند تا اصلاحات راحتتر تحمل شود، چرا که امید پیدا میشود که شرایط آینده خیلی بهتر میشود. یعنی، اگر چشم انداز امیدبخشی برای آینده باشد، مردم سختی اصلاحات را تحمل میکنند؛ میگویند الان وضع مان بد است، اما ۴ سال دیگر بهتر میشود.
البته در حوزه ی اصلاحات، بودجهای هم که دولت چهاردهم تهیه کرد، نسبتاً تروتمیزتر از بودجههای قبلی بود بودجه تا حدی یکپارچه و شفافتر شد. البته در کل بهبودی در آن است که درآمدها محقق شود، و این امروزه بیش از هر چیز به مناسبات بین المللی ایران و آمریکا بستگی دارد و این که امکان فروش نفت ایران تا چه حد میسَر باشد.
گرایش مدیران اقتصادی دولت به سمت اقتصاد بازار رقابت است. البته ممکن است وزرایی چون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی دیدگاههای متفاوتی داشته باشند، ولی تقریباً میشود گفت که مدیران اقتصادی دولت پزشکیان یک مسیر فکری دارند، و حداقل در عرصه ی نظری تک صدایی وجود دارد.
* فکر میکنم پیش بینی شما این باشد که در دوران ترامپ، در یک دوره ی حداقل کوتاه مدت، افزایش فشار را تجربه خواهیم کرد؟
ببینید، ما این را از دوستانی که تجربه ی سیاست دارند، میپرسیم و یاد میگیریم. به طور کلی آنان بیشتر احتمال میدهند که ایران با سیاست فشار حداکثری مواجه خواهد شد، و ایران باید برای مذاکره بر این اساس آماده باشد. ترامپ یک بار این کار را قبلاً کرده است. یعنی یک بار صادرات نفت ما را به ۳۵۰ هزار بشکه در روز رسانده است. فروشهای نفت در یکی دو ماه اخیر هم خوب نبوده، و نفت زیادی روی آب مانده است. از آن طرف هم چون در حوزه ی نفت و گاز سرمایه گذاری نکردهایم، به همین دلیل، نمیتوانیم نفت و گاز زیادی استخراج کنیم؛ بنابراین، غیر از تحریم هم مشکل تولید نفت و گاز داریم. به علت هزینههای بالای سرمایه گذاری در گاز است که الان برای جبران کسری برق، به انرژی خورشیدی علاقه مند شدهایم که سرمایه گذاری کمتری میخواهد.
پس، بیش از همه ی موضوعات از تحلیلگران سیاسی میشنویم که مدل ترامپ فشار حداکثری خواهد بود. حال با این پیش بینی که باور بازارها هم هست، رویکرد ایران چه خواهد بود؟ آیا کشور ایران آماده است که به رغم شاخه شانه کشیدنها با ترامپ پیش برود؟
* اقتصاد ایران در شرایطی است که از هر فعال و یا کارشناس اقتصادی سؤال میکنید، نوعی بلاتکلیفی را در وی میبینید. برای آنان چشم اندازهای آتی به شدت غیرقابل پیش بینی شده و حتی کوتاه مدت را هم نمیتوانند درست تصویر کنند. همه از تعیین تکلیف تحریم و افای تی اف صحبت میکنند و این که باید متوجه شویم که بالاخره جایگاه مان در نظام جهانی چیست تا بتوانیم چشم اندازی از آینده داشته باشیم. آیا شما هم به عنوان اقتصاددان تأیید میکنید که چشم انداز میان مدت اقتصاد ایران غیرقابل پیش بینی است؟
این که بخش قابل ملاحظهای از مردم منتظر وضعیت آتی هستند، چندان هم چیز خوبی نیست. یک موقع ممکن است وضعمان خوب نباشد، اما همه معتقد باشیم که داریم به سمت مثبتی حرکت میکنیم و چشم اندازی وجود دارد. الان به نظر میرسد بیشتر مردم اعتقاد ندارند که ما چشم انداز مثبتی داریم و به سمت وضعیت مثبتی حرکت میکنیم. دولت چهاردهم آرامش داخلی نسبیای ایجاد کرد و دعواها خیلی محدود شد، ولی همه ی اینها باید به گفت وگوی عمیق تری میانجامید که تخریب فضای بیرونی چنین فرصتی به دولت نداد. بیان وفاق کافی نیست، باید اهدافی تعریف کرد و به استراتژیی به سمت تحقق آن اهداف و وفاق دست یافت. باید بتوان کشور را حول محوری مشترک متحد کرد.
در حال حاضر به نظر میرسد پیشرفت اقتصادی موضوعی است که همه ی جناحها خواهان آنند. برای این که اقتصاد ایران حرکت کند، تحریمها و رابطه ی ما با دنیا به عامل مهم کلیدی بدل شده است. در این جا البته اختلاف داخلی وجود دارد: ممکن است عدهای در دولت چهاردهم معتقد باشند باید به سمت مناسبات متعادل با چین، روسیه، اروپا و آمریکا رفت، اما عدهای از جناح مقابل معتقد باشند نمیشود چنین مناسبات متعادلی بین ایران و این کشورها برقرار کرد. به دلیل این دو نگاه ممکن است حرکت به سمت هدفهای اقتصاد تعیین شده به سرعت میسَر نشود. در اعتقاد به اصول بنیادین علم اقتصاد هم نباید درون دولت و حاکمیت اختلاف نظر باشد. اگر علم اقتصاد متکی بر بازار را همه ی جناحها نپذیرند، به محض انجام اصلاحات، مخالفان از هر فرصت افزایش قیمتی برای زدن ضربه ی سیاسی به دولت استفاده خواهند کرد. هرچند که قیمت دلار ۴۵ سال است به سمت بالا میرود و در ایران جهت معکوسی ندیدهایم، بازهم قیمت ارز را بهانه میکنند تا استیضاح کنند، با دولت در عرصه ی اقتصادی همکاری نکنند، و راه پیشرفت را خیلی دشوار کنند.
متشابهاً وقتی عده ی زیادی از مردم در انتظار وضعیت نامناسبی در آینده باشند، دولت حتی با ائتلاف با رقبای خود، نمیتواند هدف اقتصادی یا سیاسی مشترکی را حتی در چارچوب دولت ائتلافی دنبال کند. این مسیر باید اصلاح شود. دولت چهاردهم اگر نتواند موتور حرکت اقتصاد را راه بیاندازد، نتایج قابل قبولی در هیچ زمینهای نمیگیرد و وضع کشور بدتر میشود.
از سال ۱۳۸۶ تا به امروز، مؤلفههای اقتصاد کلان چون درآمد خانوار، درآمد سرانه و بودجه ی خانوار بد و بدتر شده و در عین حال، ناعدالتی هم بیشتر شده است. این هم مشکل دیگری است که ضریب جینی به سمت درستی حرکت نکرده است. از این نظر میتوان گفت هنوز دولت چهاردهم نتوانسته است فضای مطلوبی ایجاد کند. البته در بخش خارجی، از زمانی که آقای پزشکیان روی کار آمده تا به امروز، شرایط دائما بدتر شده است. یک روز بعد از این که آقای پزشکیان روی کار میآید، ترور شهید هنیه اتفاق میافتد و تا به امروز شرایط غیرقابل تصوری را در حوزه ی خارجی مشاهده کردهایم. این شرایط بد محیطی هم باعث میشود تا انتظارات مثبت مردم برای بهبود متغیرهای اقتصاد شکل نگیرد، و برعکس انتظارات تورمی بالاتر شکل بگیرد.
* افای تی اف در مجمع تشخیص مصلحت مجددا در حال بررسی است. فکر میکنید اگر افای تی اف تصویب شود، تأثیر مثبتی روی این شرایط پیچیده خواهد داشت؟
حتماً تأثیر مثبت دارد، ولی کافی نیست. با توجه به تحریمها و در صورت فشار آمریکاییها برای تنگتر کردن مناسبات ما با دنیا، درجه ی تأثیرگذاری افای تی اف هم کمتر خواهد شد. البته با توجه به اطلاعیه ی ترامپ، مقامات روی تصویب افای تی اف متزلزلتر شدهاند. البته اگر اسنپ بک اجرایی شود و اروپاییها پای این موضوع بروند که اسنپ بک را اجرایی کنند، دیگر تحریمها سازمان ملل بر اقتصاد ما بار میشود و داشتن و نداشتن افای تی اف چندان فرقی نمیکند. البته تصویب افای تی اف به دنیا این نشانه را میدهد که ایران آماده ی بهبود مناسبات است. یعنی اگر ایران میگوید که در شرایط عادلانه آمادگی مذاکره با اروپاییها را داریم، تصویب افای تی اف کمک میکند که محدودیتهای بین راه برداشته شود و علامت مثبتی به دنیا داده شود.
* تورم در حال حاضر وارد مرحله ی جدیدی شده است. فکر میکنید با توجه به جهت گیری دولت، امکان کاهش دوباره ی تورم به سطوح ۲۰ تا ۳۰ درصد وجود دارد؟
پیش بینیهای رسمی با توجه به بودجه ی ۱۴۰۴ برای نرخ تورم حدود ۳۷ درصد است. پس دولت هم چندان امیدوار نیست که بتواند نرخ تورم را با سرعت پایین بیاورد، چون منابعی ندارد. حالا اگر سخت گیریهای ترامپ هم بیشتر شود، کسریها هم بزرگتر میشود، چون ایران به سرعت نمیتواند کسری بودجه را کاهش دهد. وقتی ۹۰ درصد بودجه دستمزد، یارانه و کمک به صندوقهای بازنشستگی میباشد، چطور میشود کسری بودجه را کم کرد؟ آن هم در شرایطی که دستمزدهای حداقلی به مردم داده میشود. هر کس الان دستمزد میگیرد، راضی نیست، نمیشود هزینههای نیروی انسانی را پایین آورد، دولت ابزار زیادی ندارد و باید دنبال راه کارهایی برود که درآمد دولت را بهبود میبخشد. آن راه کارها هم دیگر همه میگویند خلاصه میشود در دو مسئله: حکمرانی بهتر و مناسبات بین المللی بهتر.

