کلانشهر: دکتر فردین علیخواه عضو گروه جامعه شناسی دانشگاه گیلان در عصر ایران نوشت: حدود هفت سال قبل در جُستاری با عنوان «وقتی دهه پنجاه به تدریج رقیب دهه شصت میشود (اینجا بخوانید) استدلال کردم که طی یکی دو دهه گذشته همواره نوستالژی فراگیری نسبت به زندگی در دهه شصت وجود داشته است. این نوستالژی؛ آهنگهای لس آنجلسی، برنامههای صدا و سیما، وسایل و اثاث خانه، اتومبیلها، لباسها، رفتارهای «خز» مردم، و مکانهای خاطره انگیز در شهرها را شامل میشود.
در این شکل از حافظه جمعی، شاهد غیبت امر سیاسی هستیم، به عبارت دیگر، روایتی فانتزی و شاید کودکانه از دهه شصت وجود دارد و معمولاً خاطراتی که مایه آزردگیِ خاطر باشد، بازنمائی نمیشوند.
به احتمال، سیاست رسمی نیز از وجود چنین تصویری از آن سالها خرسند بوده است، چرا که آهنگ "کلاغِ دم سیاه" شهره، یا "صابون گلنار"، یا "دفتر مشق تعاونی مدرسه" خطری برای سیاست رسمی در پی نداشته است؛ هر چند باید توجه کرد که جبهه و جنگ نیز در این روایت از دهه شصت غائب است. همچنین، سخنی از وضعیت آزادیهای اجتماعی و فضای بسته سیاسی نمیرود. البته گاهی فقدان آزادیهای اجتماعی با نمایش تصاویری از گشت کمیته انقلاب اسلامی، اختلال در جشنهای عروسی، و سین جیم دختران و پسران، آن هم در قالب کمدی و طنز رخ داده است؛ اما در مجموع با نوستالژیِ سیاست زدایی شده از دهه شصت روبرویم.
با ظهور شبکههای ماهوارهای، و پس از آن با گسترش شبکههای اجتماعی - که فیلمها، عکسها و روایتهای مربوط به دوران قبل از انقلاب ۵۷ را پخش میکردند - آرام آرام حافظه جمعی مربوط به آن زمان نیز قوت یافت.
نسل جدید ایرانی که معمولاً خاطرات والدین خود از دهه شصت را به دیده تمسخر میدید، به قبلتر از دهه شصت برده شد و به جز روایت رسمی کتب درسی آموزش و پرورش، در معرض روایتهای جدید و متنوعی از آن دوران قرار گرفت.
در وضعیت جدید نیز شاهد شکل گیری نوستالژی خاص آن زمان هستیم که در محاورههای عمومی از آن با عنوان «زمان شاه» نام برده میشود. این نوستالژی آهنگهای خاطره انگیز سالهای دهه چهل و پنجاه، برنامهها و سریالهای رادیو و تلویزیون، وسایل و اثاث خانه (برای مثال تلویزیونهای کُمُدی و مبله قدیمی)، اتومبیلها، لباسها، رفتارهای «باکلاس» برخی گروههای اجتماعی و مکانهای خاطره انگیز در شهرها نظیر ساندویچی هایی که «بوی کالباس شان آدم را دیوانه میکند»، مشروب فروشی، میخانه و کابارهها؛ و حتی کارخانههای مشهور و مالکان آنها را شامل میشود.

در این روایت، آزادیهای اجتماعی به تصویر کشیده میشود و اگر بخواهیم ساده سازی کرده باشیم جمله «عیسی به دین خود موسی به دین خود» در توصیف و بازنمایی فضای اجتماعی آن دوران برجسته است.
ناگفته نماند که بر خلاف نوستالژی دهه شصت، در این روایت از دوران قبل از انقلاب، امر سیاسی به شکل کامل غایب نیست. جنبه هایی از سیاست، شامل ارتباطات وسیع بین المللی ایران با کشورهای اثرگذار آن زمان و همچنین اقتدار ایران بر کشورهای همسایه و سازمانهای بین المللی مثل اوپک برجسته میشود. در کل، در این روایت آزادیهای اجتماعی به شکلی کامل، و جنبه هایی نصفه نیمه از دنیای سیاست بازنمایی میشود.
باید نکته دیگری را نیز یادآوری کرد. آن بخش از گروههای اجتماعی که پیوندی با نوستالژی دهه شصت دارند لزوما در مقابل آنانی قرار ندارند که در آنها نوستالژی دهه پنجاه شکل گرفته است. این دو گروه، متضاد و معارض هم نیستند. کم رنگ شدن نوستالژی دهه شصت به این معناست که پایگاه اجتماعی این نوستالژی کم کم به سوی نوستالژی دهه پنجاه سوق یافته است هر چند گاهی از دهه شصت نیز یاد میکنند. در ادامه بیشتر توضیح میدهم.
گمان جامعه شناختی من آن است که در سالهای پیشِ رو، روایت نوستالژیک از دهه شصت به این دلیل که رسانههای نوظهور روایت هایی از فضای سیاسی آن دهه ارائه دادهاند به حاشیه خواهد رفت و در مقابل، روایت نوستالژیک «زمان شاه» قوت خواهد گرفت.
من دانش آموخته جامعه شناسی هستم و بیتردید اعتقاد دارم که شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی سالهای اخیر باعث قوت گرفتن این روایت در جامعه شده و خواهد شد. به گمان من، با گذشت زمان و با توجه به خط مشیهای سیاست رسمی که از هر نظر خردگریزانه و به دور از قواعد زیستن در دنیای امروز است روایت یادشده در جامعه فراگیرتر شود. 
نهنگ عنبر بازنمایی دهه شصت
این نوشتار را با اشاره به فیلمها و سریال هایی تمام کنم که طی چند سال گذشته تولید شدهاند.
نکته قابل تأمل آن که یک دهه قبل، فیلم هایی با موضوع دهه شصت بسیار پرفروش میشدند و شاهد اقبال عمومی نسبت به آنها بودیم که نهنگ عنبر از جمله آنهاست. با گذشت زمان و با قوت گرفتن نوستالژی «زمان شاه» در جامعه، به تدریج شاهدیم که تولیدکنندگان آثار سینمایی و تلویزیونی نیز به آن دوره تمایل یافتهاند.
در این میان نکتهای وجود دارد: آنان در تولیدات خود حتی اگر بخواهند نشان بدهند که در آن زمان آزادیهای اجتماعی وجود داشت ولی بر فضای سیاسی جو خفقان حاکم بود، باز این سیاست رسمی جمهوری اسلامی است که بازنده و متضرر خواهد بود. به علاوه، در اغلب این تولیدات (در نمونه اخیر سریال «تاسیان») شاهدیم که مردمان آن زمان بسیار شیک و پیک، امروزی و سرخوش به تصویر کشیده میشوند. چنین تصاویری برای نسل جدید از جذابیت فراوانی برخوردار است و حداقل تقویت کننده توصیف «مردم شاد بودند» خواهد بود.
سریال تاسیان بازنمایی دهه پنجاه
در زمان اتحاد جماهیر شوروی، پروپاگاندای حزب کمونیست مدام کارتن خوابان امریکا را نشان میداد و فریاد میزد کهای مردم شوروی! ببینید امریکا چقدر فقیر دارد؟ ببینید چقدر کارتن خواب دارد.
بینندگان آن فیلمها را میدیدند ولی دچار چالش و پرسشی جدی میشدند: چرا کارتن خوابان امریکا شلوار جین پوشیدهاند؟ نکته آنکه در آن زمان شلوار جین در اتحاد جماهیر شوروی جزو کالاهای قاچاق و بسیار گران قیمت بود!
تلویزیون حکومت هر چقدر تلاش میکرد تا نشان دهد مردم امریکا فقیرند بینندگان با حسرت به شلوار جین آنان چشم میدوختند.
این امر درباره سریالها و فیلمهای حتی انتقادیای که داستان شان مربوط به قبل از انقلاب 57 است صدق میکند. بینندگان به همه چیز باحسرت نگاه میکنند، به ماشین پیکان، به کوهی که در پس زمینه تصویر شهر تهران مشخص است، به درختان سبز کنار خیابان، به ساندویج سوسیس و نوشابه روی میز، به خوانندگانی که در کابارهها میخوانند.
هفت سال قبل نوشتم «وقتی دهه پنجاه به تدریج رقیب دهه شصت میشود»؛ حالا اما میگویم که نوستالژی دهه پنجاه دیگر رقیب دهه شصت نیست بلکه بر آن غالب شده است.
سخن کوتاه کنم. افسوس از فرصتها و بزنگاه هایی که برای بهبود اوضاع اجتماعی و اقتصادی کشور ایجاد شد، ولی سوخت و از دست رفت.

