اختصاصی کلانشهر: نیما فریدمجتهدی-فعال حوزه گردشگری و حفاظت محیط زیست کوهستان-در فضای مجازی افراد مختلفی در سراسر شمال ایران به کار معرفی مناطق با چشم اندازهای بکر و زیبا مشغولند. انگیزههای این افراد متفاوت است. با رایج شدن هرچه بیشتر کسب درآمد از حوزههای گردشگری، و کسب و کارهایی با منشاء فضای مجازی، یا به عبارت درستتر، بلاگری این مسئله همچنان رشد فزایندهای یافته است. هم زمانی این اتفاق با شلوغی جادهها و جایگاههای گردشگری بکر و غیربکر، بحثهای زیادی را پیرامون تبعات این اینگونه فعالیتها فراهم کرده است.
اخلاقی بودن یا نبود، مقصریابی این اتفاق. اینکه آیا ریشه شلوغی این روزهای طبیعت استانهای شمالی ایران، ریشه در تبلیغات فضای مجازی دارد یا نه. جواب ساده است؛ نه. در مورد شلوغی راههای ارتباطی و مجموعه شهرها و حتی مقاصد گردشگری شناخته شده، دلایل محتلفی وجود دارد و نمیتوان وزن قابل توجهای را به این موضوع اختصاص داد اما برای برخی از جایگاههای خاص طبیعی، که واقعا تا کمتر از یک دهه پیش افراد بسیار معدودی را به خود جذب میکرد، بدون شک این ارتباط وجود دارد و جستجوی ساده در پلاتفرم هایی مانند اینستاگرام، نگاهی به پیامهای مردم، ویوخوردن و هم رسانی آن، نشان از این تاثیر دارد.
بنابراین میتوان نقشی را برای این مسئله قائل شد. اما چه میزان این نقش مهم است خود جای بحث دارد. و البته که تاثیر در کجا و در چه برهه زمانی. میزان تخریب هایی که جایگاههای خاص در طبیعت ایران وارد میشود میان برخی از دلسوزان و حافظان میراثهای فرهنگی و طبیعی، بحث هایی را ایجاد کرده است. آیا باید در مورد این ارزشها صحبت یا تبلیغ کرد؟ و این بحثها با کسانی که به معرفی این مکانها میپردازند داغ است.
در مواجهه با برخی از این افراد که به معرفی جایگاههای خاص میپردازند، یکی از جواب هایی که پیرامون این مسئله، اینگونه مطرح میشود که دیگر همه جا را همه کس بلدند و تبلیغ و معرفی ما تاثیری ندارد و اصلا تاثیر این آمد و شدهای مردم چقدر است؟
شاید این تفکر درست به نظر آید، اما مشکل اینجاست برخی مکانها و گونههای گیاهی و جانوری در ورطه نابودی هستند و اینجاست که برگشتی برای بعضی چیزها نیست..jpg)
شاید باورپذیر نباشد که رویشگاه برخی از گونههای گیاهی بسیار محدودتر از حد تصور بسیاری است. و عجیب که علاقه مندان مکانهای بکر و عکس گرفتن با آن، بسیار جویای همین مواردند. کافی است چند سال یک رویشگاه خاص لگدمال شود تا بخش مهمی از پتاتسیل خود را از دست دهد. اما، فقط حضور بدون مدیریت افراد در مکانهای حساس نیست. متاسفانه این روزها، فیلمهای زیادی در زمینه مشاهده برخی گونههای جانوری در گوشه کنار جنگلهای ایران و بویژه شمال وایرال میشود.
تیتر و فیلم اینها هم به شدت مورد علاقه خبرگزاریها و صفحات و شبکههای مجازی است: دیده شدن پلنگ یا گله شوکا در ارتفاعات این روستا، مرال در آنجا، دیده شدن خرس و پلنگ و... اینکه این روزها ما عمق نفوذمان در بکرترین جنگلها است چیز عجیبی نیست، و دیده شدن این آخرین بازماندههای حیات وحش هم امری طبیعی. فرق آن در این است که قبلا ما کمتر بودیم و البته مسلح به دوربین موبایل هم نبودیم. بنابراین وجود این اندک جامعه جانوری هم در عرصه کوهساران هم عجیب نیست و البته مایه خرسندی.
اما همین کدهای جغرافیابی و فیلمهای منتشر شده ظاهرا شاد کننده، دیگرانی را هم شاد میکند. بله، شکارچیانی که علیرغم انقراًض بسیاری از گونههای حیات وحش ایران، هنوز در میان ما هستند و متاسفانه کم هم نیستند.
شاید برخی خوانندگان، نویسنده را متهم به زیاد کردن سیرداغ و پیازداغ موضوع کند یا اینکه نگارنده به دنبال بازارگرمی برای یادداشت خود است.
اما درست در همین زمانهای،که شاید برای ما، خیلی چیزها عادی و تمام شده است. مثل اخلاقی نبودن شکار،برای بسیاری کاملا عادی و کاری توجیه پذیر است..jpg)
طرفداران این صنف هم مثل بسیاری رشته هایی که این روزها در طبیعت دیده میشوند، فعال و حتی رو به افزایش هستند. موضوع این است که دیگر تن رنجور حیات وحش ایران، رمقی ندارد. نمونه عینی این مسئله را به شرایط وخیم میراث فرهنگی ارجاع میدهم که حجم کاوشهای غیرمجاز در عرصههای طبیعی به شکل باورناپذیری زیاد شده است. بنابراین، باز اگر باورپذیری پیرامون موضوع شکار هم برای خواننده سخت باشد، ارجاع به صفحات و پستهای پیرامون دفینه و گنج یابی کار خیلی راحتی است نیازی به گشتن و دیدن حفاریهای غیرمجاز نیست. شکارچیان هم به انگیزههای مختلف به دنبال انجام کار خود هستند.
آنچه امروز پیرامون میراث فرهنگی و طبیعی ایران و شمال کشور وجود دارد برای کمتر کسی به عنوان کارشناس شناخته شده نیست. منتقدان نگرانِ نابودی منابع طبیعی از رویشگاه یک گل، زیستگاه یک گونه خاص و سایتهای فرهنگی و باستانی برای همیشه هستند. مدیریت فضای فعلی جامعه، با گسترش همرسانیهای مجازی بسیار سخت شده است. با توان مدیریتی و حفاظتی موجود نیز نمیتوان امید چندانی به مقابله دانست. بنابراین،هر کدام از ما شاید بتوانیم گامی کوچک برای حفاظت از این میراث در حد رویشگاهی کوچک، زیستگاهی محدود، غاری باستانی و روستایی خاص در فضای کنونی برداریم. .jpg)
در پایان نوشته، میدانم که مخاطب قرار دادن فعالانی که الزاما درآمدشان از طریق بلاگری، گردشگری و صنوف وابسته است فایدهای ندارد. اما به عنوان یک دوستدار طبیعت که به شدت نگران وضعیت موجود و آینده پیش رو است خطاب به کسانی که هدفشان تنها بیرون آوردن روستایشان از غبار فراموشی و نشان دادن زیبایی طبیعت گوشه و کنار این سرزمین است میگویم: شما در ظاهر به دنبال نشان دادن زیباییهای این سرزمین و تلاش برای اثبات این موضوع هستید که شمال ایران چیزی از سوئیس و جاهای مشابه کم ندارد. با هر انگیزهای که این کار را انجام میدهید یادمان باشد در شرایط فعلی کشور، لشکری مخرب برای از بین رفتن آخرین بازماندهها به مکانهای معرفی شده توسط شما هجوم میآورند. به همین دلیل به نظرم در این زمانه در پیش گرفتنِ «سکوت،حفاظت است».
شاید بهتر باشد کسانی که دل در گرو این آب و خاک دارند از این پس به معرفی نقاط بکر نپردازند و سکوت کنند؛شاید سکوت راهی کوچک ولی در این شرایط «تاثیرگذار» برای حفاظت از سرزمین آبا و اجدادی مان باشد.

.jpg)