اختصاصی کلانشهر: وحید احمدی آرا- ابعاد آسیبهای اجتماعی، اقتصادی و روانی خاکستر شدن یکی از بزرگترین مجمتعهای خرید کشور، با بیش از هفتصد واحد تجاری، قطعا در کوتاه مدت قابلیت بررسی دقیق آماری و علمی ندارد.
آنچه مسلم است در چند روز آینده توسط یکی از نهادهای مسوول دلایل شروع آتش سوزی اعلام میشود و همچون طاووسی که سوخت، همچون پلاسکویی که خاکستر شد، تنها زخمی عمیق و بیدرمان بر تَن و جان و روح و روان آسیب دیدگان و عموم مردم باقی میماند؛ که هیچ بیمهای و هیچ تامین خسارتی خاطره ی این جانسوزی را پاک نخواهد کرد.
در ابتدا بگویم حضور فداکارانه ی آتش نشانان همیشه مظلوم در حادثه، همراهی و همدلی همه ی کاسبان و همسایگان، امداد و یاری رسانی عموم مردم، ابراز همدردی و اعلام همکاری بسیاری از چهرههای مردمی، اطلاع رسانی و حضور تمام عیار روابط عمومی سازمان منطقه آزاد انزلی از نکات مثبت و شاخص اتفاق آخرین روز تیر ماه 404 بود که قطعا فراموش نخواهد شد.
اما اینها دلیل نمیشود که نپرسیم چرا سیستم اطفای حریق مجتمع به درستی عمل نکرده یا اصلا عمل نکرده یا اصلا چنین سیستمی وجود داشته است یا نه و کدام نهاد و کدام مسوول، موظف به پیگیری و بررسی و چک کردن و به روزرسانی این سیستم قبل از وقوع حوادثی اینچنین بوده که وظیفه ی خود را به درستی انجام نداده است؟
آیا حادثه آتش سوزی مجتمع طاووس انزلی در سالهای گذشته درس عبرتی برای مسوولین «تَرکِ فعل» کرده ی ما نبود؟
همه ی اینها سبب نمیشود که نپرسیم چرا با وجود اینکه بسیاری از خبرگزاریهای خصوصی، رسانههای استانی و مردم خبرنگارها و حتی بلاگرها از همان ساعات نخست آتش سوزی در صحنه حاضر بودند، خبرنگاران و برنامه سازان صدا و سیما برای رسیدن به محل حادثه، اطلاع رسانی و امداد رسانهای این همه تاخیر و تعلل داشتند.
همه ی اینها سبب نمیشود که یادمان برود، سوختن ونوس زیبا، نمونه ی کوچکی از صدها اتفاقی است که هر روز در سراسر کشور میافتد و ما به جای توبیخ و توضیح خواستن از مدیران و متولیان و مقصرین اصلی حادثه و مسببین گسترش و تداوم حوادث اینچنینی،تنها به ذکر تسلیت و ابراز همدردی کفایت میکنیم.
ایران ما امروز، مادر هزاران ونوس زیباست، که هر لحظه ممکن است پبراهن شان، جانشان، حرمتشان، آینده شان، فرزندانشان، در آتش بسوزد.
در همه ی زمینهها، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری، کشور در آستانه ی جرقه و سوختن است.
مردمِ صبوری که خشم فروخورده شان، دیگر قابل پنهان شدن نیست، چینی که بر پیشانی جوانی این کشور افتاده و کمری که زیر بار این حجم وسیع بیتدبیری و ناکارآمدی خم شده و در آستانه ی شکستن است و فرافکنی همیشه ی مدیرانی که مقصر همه ی آنچه امروز، ایران را دچار هزاران بحران کوچک و بزرگ روزمره کرده است را تحریمها و دشمنی حکومتهای بدخواه متخاصم میدانند و از فساد، بیتوجهی، رانت بازی و دهها نکته ی منفی و غیرقابل دفاع مدیریتی کشور به راحتی عبور کردهاند.
ونوس،در اساطیر ایرانی،نماد عشق، زیبایی و باروری است. دقیقا آنچه در چندسال اخیر در این کشور به سوی نابودی، اضمحلال و سوختن رفته است کوته نگری و کم کاری و بیتدبیری از یک سو و بیبرنامگی و عدم توجه به نیازهای اساسی کشور از سوی دیگر و دریغ از یک توبیخ، دریغ از یک استعفا،دریغ از حتی یک ابراز تأسف و علیرغم اصرار و تذکر و پافشاری مردم بر تغییر سیاستها، دریغ از حتی یک نشانه و پالس که نشان دهنده ی تغییر مثبت در روند اداره ی کشور باشد.
بر جان خسته ی و سوخته ونوس اشک میریزیم و مشت بر زمین میکوبیم و فریاد به آسمان میبریم و...آرزو میکنیم فردا و فرداها از میانه ی این همه خاکستر و دود، ققنوسی برخیزد و بذر هزار آرزوی گور به گور شده ی جوانان این وطن را در خاک تشنه و بیآب سرزمین بکارد و شاید رویایی، آرزویی، امید به فردای بهتری، دوباره جوانه بزند.

