کلانشهر _ محمدرضا ابراهیمی: شاید حالا که این متن را مینویسم سرمست از ورود افرادی باشید که مورد حمایت شما بودهاند و احساس پیروزی میکنید. یادم هست ما هم این دوران را تجربه کردیم.

نامهای به خواهران و برادران اصولگرایم
صدایم را بشنوید
شاید حالا که این متن را مینویسم سرمست از ورود افرادی باشید که مورد حمایت شما بودهاند و احساس پیروزی میکنید. یادم هست ما هم این دوران را تجربه کردیم. دورانی که توانستیم افرادی که هیچ نام و نشانی از آنها پیش از این در هیچ جا نبود وارد مجلس کنیم. اما راستش را بخواهید من به خاطر نرفتن معدود افراد باقی مانده از جریانی که به آن تعلق دارم به مجلس ناراحت نیستم. از رای آوردن افراد مورد حمایت شما هم خوشحال نیستم. من فقط نگرانم. برادرانم، خواهرانم من نگرانم. نگران آن شور و شوقی که در هم نسلان خودم در دورههای پیشین انتخابات میدیدم و این دور هیچ خبری از آن نبود. حال خوبی که همیشه پیش از انتخبات در مردم بود. آن لبخند تلخی که قرارمان این بود تا به ثمر بنشانیم. لبخندی که قرار بود از ته دل باشد. قرار بود تا این مردم شاد باشند. امیدوار باشند. آینده را زیبا ببینند. قرار بود تا شوق زندگی را در دلها زنده کنیم. ما میخواستیم تا همه در آرامش زندگی کنند مردم بخندند تا دشمن نخندد. میخواستیم تا آزادیهای اجتماعی و مدنی را به مردم بازگردانیم تا همه آنقدر از بهار بگویند تا زمستان به روی خودش نیاورد که آمده است.
عزیزان من، برادرانم شاید از من بدتان بیاید هزار فکر درست و نادرست درباره من بکنید بیایید صدای من را هم بشنوید حالا که سرمست پیروزیتان هستید میخواهم بگویم شما پیروز نشدید ما هم نباختیم. زمستان پیروز شد. سرمایی که در دلها نشسته است نگذاشت تا همه بیایند. رای آخر در دور دوم چهار سال پیش رای اول در دور اول این دوره انتخابات در رشت شده است از جای جای این کشور مصیبت زدهام همین اتفاق یعنی مشارکت پایین مردم به چشم میخورد.
من عادت ندارم چشم هایم را ببندم در مرام و اعتقاد من و رفیقانم هم نیست که چشم بر دشمنان قسم خورده این خاک ببندیم تنها دارم ذکر مصیبت میکنم و صمیمانه از همه کسانی که دل در گرو ایران دارند به عنوان یک فعال سیاسی اصلاح طلب به عنوان یک شهروند به عنوان یک جوان که خیره مانده است به زمستانی که نمیداند بهاری از پس خواهد داشت یا نه بیایید فکری به حال مردم کنیم. بیایید دوباره زنگ مهر و آشتی را به صدا در بیاوریم لباسهای رزم را برای همدیگر از تن دراوریم و به خورشید سلامی دوباره کنیم.
باور کنید ما غریبه نیستیم ما همین بچه محلهای قدیمی همان هم مدرسهای های سابق ما همان هاییم که از خیابان از کنار هم رد میشویم. ما در غمها و شادیهای هم شریکیم. ما همه در هر آنچه بر ما رفت و میرود شریکیم. بیاید خودتان را جای ما بگذارید اگر این همه بیمهری چون ما دیده بودید مثل ما با خنجری در پشت و چشمهای نگران و صورتهای سیلی خورده پای این انقلاب و نظام میماندید و سکوت پیشکشتان باز هم در انتخابات میماندید و مردم را دعوت به اعتماد و رای که همان اعتماد به نظام است میکردید؟
منتی بر سر کسی نداریم و گلهای هم نداریم راهی را انتخاب کردیم تا هم صدای مردم باشیم و هم برای نظام جمهوری اسلامی ایاران سینه سپر کنیم. حالا اگر بپذیرید که همه ما هر کدام به میزانی شکست خوردهایم حتی اگر قرار باشد به سینه قبرستان هم بفرستینم جنازهام دست هایتان را میبوسد اگر صدای مردم را بشنوید اگر بپذیرید همه شکست خوردهایم و حالا به اتفاق تنها میتوان دوباره بهار را بر زمستان پیروز کرد و گرمای خورشید را بر دلها نشاند و لبخند را بر صورتهای زیبای این مردم بازگرداند. باور کنید ما همه شکست خوردهایم.
یا حق
انتشار یادداشت در کلانشهر لزوما به معنای تایید محتوی آن نیست و برای آگاهیبخشی مخاطبان منتشر میشود.

