کلانشهر/ محمدتقی پوراحمد جکتاجی:
از قدیم گفتهاند اگر میخواهی به آرامی جان کسی را بگیری، کافی است آب را از او بگیری. چه آب نباشد، غذا هم نیست و آب و غذا که نباشد امنیت نیست و زندگی نیست.
مسأله خشکسالی، کم آبی، خشک شدن رودخانهها و پایین آمدن سطح آب مخزن سدها گریبان بسیاری از استانهای کشور به ویژه استانهای جنوبی و مرکزی را گرفته و موجب شده تا مردم این استانها، به اضطرار سر مسأله آب رودرروی هم قرار گیرند و امنیت جامعه یعنی آن حلقه دوستی و مودت و پیوند مشترک و اتحاد ملی خدشه دار شود. از آن جایی که ظهور هر پدیده شوم و مخربی در کشور قرین سوءمدیریتها و مدیریت سیاسی چند سویه ایذایی و بیهوده در کشور است، طبیعی است حل بحران آب با این تشتت سیاسی و رایج موجود میان حاکمان و دولتمردان راه به جایی نمیبرد. کشاورزی و دامداری به شدت آسیب میبیند،غذا به سختی تهیه و فقر عمومی میشود و امنیت مختل میگردد و به زندگی اعتباری نیست.
در این گونه موارد حاد و حیاتی گاهی بر اثر دخالتهای پنهان و آشکار بیگانه و دشمن خارجی و البته بیشتر، اعمال سیاستهای نابخردانه در رفتار مسئولان دولتی، از مسأله قومیتها در جهت رویارویی اقوام و تنش میان آنها سوء استفاده میشود. اکنون این تنش تنگتر و محدودتر شده و همه جامعه ایرانی را از هر قومیت دربرگرفته است. مسأله ریزتر و باریکتر و استانی شده و حتی به استانهای همجوار ِخویش و هم تبار هم تسری پیدا کرده است. خصومت اصفهانیها و یزدیها سرمسأله زاینده رود تا آن جا پیش رفت که هفته پیش شنیدیم هیجده نماینده مردم اصفهان در مجلس یک جا استعفا دادهاند! بالادست و پایین دست لرستان هم گرفتار تنشهای آب است. ایلام و کهکیلویه و خوزستان هم وضع مشابه دارند. در جاهای دیگر هم چنین است.دریاچه ارومیه در میان دو آذربایجان شرقی و غربی در شرف امحاءکامل و تبدیل به شوره زار است. این اوضاع پریشان و نومیدکننده کم نبود که زمزمه انتقال آب دریای کاسپین به سمنان هم درگرفته است و موجب اعتراض مردم شمال کشور شده است. دور نیست در آینده نزدیک، در یک حرکت جمعی، نمایندگان استانهای شمالی هم بنا به خواست مردم منطقه متفق الرأی شوند و استعفا دهند. یعنی حتی آن جایی هم که به ظاهر کمی آب دارد و اندک طراوت و سبزینگی وجود دارد، و از آنِ همین مملکت است، ذهن بیمار مسئولان باز میل به تخریب و خشکاندن و ویرانی دارد. جنگلها در حال نابودی، آبمندانها خشک و تالابهای میانکاله و انزلی در شرف نابودی هستند. اینها رخدادهای شومی است که برای رفع آن در موقع توانمندی اقتصادی و فراخ دستی دولت، چاره نشد و به عکس فکر و اندیشه بیشتر سوی جاهایی متوجه شد که سودی برای مردم و کشور نداشته است.
برخی از کارشناسان اعلام داشتهاند با روند موجود، تا 50 سال آینده، جنوب و مرکز ایران به برهوتی از بیابان تبدیل میشود و جابجایی عظیمی در سطح جمعیتی در کشور بروز خواهد کرد. شروع این جابجایی و هجوم در چندسال گذشته در استانهای شمالی نمود عینی یافته و از تابستان امسال – حداقل در گیلان – سرعت بیشتری به خود گرفته است. اگر این روند ادامه یابد، شمال که خود با خشکسالی عمومی و مشکل آب به طریقی دیگر خاصه انواع آلودگی مواجه است، با توجه به تراکم جمعیت بسیار بالای آن به سختی میتواند تنها 20 سال تاب مقاومت این سونامی مهاجرت را داشته باشد. در محافل درون استانی و اتاقهای فکر حتی پیش بینی شده جمعیت استان به چند برابر افزایش پیدا کرده و تنها جمعیت شهر رشت نزدیک به 5 میلیون نفر برسد! در این صورت تمام منابع آب و خاک و جنگل آن تلاشی خواهد یافت و از این باریکه سبز شمال کشور دیگر چیزی برای گیلان و گیلانی و ایران و ایرانی نخواهد ماند.
فراموش نکنیم پیش از احداث سد سفیدرود و سد تاریک و کانال آب بر فومن و سد سنگر و کانال شرقی آن، گیلان علی رغم داشتن باران کافی و به ظاهر آب فراوان، روستاهایش به خاطر خشکسالیهای مقطعی و کمبود آب فصلی اغلب محل درگیری و نزاع منجر به جرح و قتل با داس و «گرواز» بوده است. حتی در دهه هشتاد، صحنه هایی از آن دوران سیاه و تلخ و آن رفتار اجتماعی خشن در منطقه لشت نشا تکرار شد که هشداری جدی به مسئولان بود که البته هیچ کس و هیچ نهادی به خود نگرفت.
دستکاری در امر طبیعت بیآن که روی آن کارشناسی همه جانبه و علمی شود با توهم مهارت و خودکفایی که مبتلا به مدیران حکومتی و مملکتی ما است و فقدان تخصص لازم کار را به جایی رساند که کیفیت کار در زیر ساختها فدای کمیت و آمار گردید و در قالب شعارهای سیاسی به اعداد و ارقام تکیه شد در حالی که عملاً ثروتهای خرد و کلان کشور در امر آب و آب رسانی هدر رفت و نابود گردید. هنوز هم وقتی یک مقام بلند مرتبه دولتی یعنی رییس سازمان حفاظت محیط زیست کشور، صریحاً ایران را اولین قربانی تخریب جهانی محیط زیست اعلام میکند، روزنامه کیهان با خوشحالی از زبان رییس جمهور مینویسد و تیتر میزند: روحانی تغییرات اقلیمی جهانی را باد هوا کرد!
بحران آب، بحران مهاجرت به دنبال دارد. طبیعی است موج اول مهاجرت توسط کسانی صورت میگیردکه دستشان به دهنشان میرسد و پول و پلهای زیر سر دارند که میتوانند به راحتی زمین بخرند و ویلا بسازند و آسوده در آن زندگی کنند و تا حدی فرهنگ مدار هستند و حفظ ظاهر میکنند. بر اینها حرجی نیست. هم وطن هستند، حال نیازمند یا بینیاز مهم نیست و قرار نیست جلوی اینها یا هر کسی که میتواند و میخواهد مهاجرت کند ودر جایی ظاهراً مطلوبتر و آرامتر سکونت کند و شهروند آن جا باشد، گرفته شود. اما موجهای دوم و سوم جمعیت مهاجر که به اجبار برای زیستن، مجبور به ترک زمین و دیار خود هستند، مطمئناً با سرگردانی، حاشیه نشینی، فشار، تعرض و ایجاد تنش در مقصد همراه خواهد بود. ضمن این که در مقصد مهاجرت هم ایجاد اخلال در امنیت میکنند و ترکیب قومی و فرهنگی را به هم میزنند. دولت و حکومت نباید در این مورد خنثی و منفعل عمل کند، خود را کنار بکشد و دست آنها را برای مهاجرت باز بگذارد. این یک مسأله و معضل ملی و امنیتی است و باید برای آن حتماً و حتماً در محیط مبدأ چاره اندیشی اساسی شود. ترک محل زندگی مردم یک عقب نشینی و مهاجرت دسته جمعی آنها به جای دیگر یک تهاجم و حمله است که هر دو از آن ضرر میبینند و دریغ که دولت مردان و حاکمان باعث و بانی این خسران باشند.
چندی پیش بنا بر مناسبتی برای تحقیق میدانی از گوشهای از رخدادهای نهضت جنگل در معیت دوستانی عازم جنگلهای فومنات شدم. به روستاها و مناطقی سر زدیم که در نهضت جنگل نامی درکردهاند. هم به سبب اتفاقات تاریخی که در آن جاها افتاده، هم به علت این که زادگاه برخی از سران جنبش در همین روستاها بوده است از جمله ماکلوان، آلیان، کیش دره، میان رز و... به هر کجا که رفتیم و از هر جا رد شدیم پردههای فروش زمین بلند بود و ویلاهایی که این جا و آن جا ساخته شده بود. اینها همه نشانه فقر و استیصال و بیچارگی کشاورزان گیلانی است که برای ادامه حیات و زندگی ناچار به فروش زمینهای آبا و اجدادی خود شدهاند.
در میان رز خانهای را که حیدرخان عمو اوغلی مبارز و آزادیخواه معروف دوران مشروطه مدتی آن جا زندانی بود و بعد در حین فرار کشته شد، دیدم. هر چند خانه در طول نود و اندی سال که از آن تاریخ میگذرد تغییر شکل داده اما سازه اصلی و شکل قدیمی آن هنوز به قوت خود باقی است. خانههای روستایی اطراف نیز اگر چه تا حد زیادی دچار تغییرات شده و با ذائقه روز و شهری همراه است و با مصالح جدید ساخته شدهاند، ولی با طبیعت پیرامون خود تا حدودی سازگاراند. اما این چند نمونه، تنها بخش کوچکی از روستاست که در حاشیه قرار گرفته. آن چه در فضای طبیعت روستا اینک به چشم میآید سازههای جدید و بیگانه با معماری بومی و طبیعت پیرامون آن است که صاحبانشان نوکیسههای تازه آمده از استانهای دیگر کشورند که نه فقط شتر را با بار، که شتر و بار را با کاروان میخورند! یعنی خانه روستاییان را با زمین هایش میخرند و تسطیح میکنند و ویلاهای بزرگی با معماری من درآوردی و بیگانه چینی و ژاپنی یا اروپایی میسازند. همین شیوه ساخت و ساز بعداً مورد تأسی و تقلید دیگران میشود و کم کم هویت معماری بومی را از منطقه سلب میکند. این در حالی است که سازمانهای فرهنگی و مسئول به ویژه میراث فرهنگی و گردشگری صحبت از ثبت و ضبط یادگارهای تاریخی، حفظ و مرمت و احیای آنها برای تقویت صنعت گردشگری و لاف بوم گردی میزند.
در جایی گفته شد چند خانوار از یکی از شهرهای مرکزی و کویری آمدهاند و هکتارها اراضی زارعان نیازمند را به بهای بسیار ارزان خریدهاند، حتی با خود کارگران غیربومی و افغان آوردهاند و دیوارهای مرتفع سنگ نما چیده بالا رفتهاند و دور از چشم این و آن بیش از زمین خریداری شده و دور از نظارت ادارات مسئول، یال تپهها را تا ته دره تصرف کردهاند. کسانی که این ریسکهای بزرگ مالی را در دل جنگل در ولایتی دور از شهر و دیار خود میکنند آدمهای معمولی نیستند. بیشک آدمهای یک شبه پولدارِ رانت خوار و متصل به حلقههای قدرت و حکومت هستند که به مدد ارتباطات سیاسی و رانتی موفق به خرید زمینهای کلان و ساخت و ساز در آن شدهاند. یا صاحبان مشاغلی هستند که ممکن است حتی در شهرهای خود مورد انزجار مردم و تحت پیگرد و تعقیب باشند ولی در این جا در دل طبیعت بکر شمال با خاطری آسوده و زندگی «لاکچری» خوش میگذرانند. در حالی که در کنارشان زارعان گیلانی که در فقر مطلق زندگی میکنند و برای نجات خود از این فقر مزمن و دامنگیر زمین موروثی خود را به ثمن بخس میفروشند، یکی یکی و خانه به خانه در مقابل این یورش ثروت، عقب مینشینند و به حاشیه رانده میشوند و کسی نیست این فقر و مظلومیت را از آنها بستاند. استانداری، فرمان داریهای محل و نمایندگی بیت رهبری در استان نه فردا که از همین الان پاسخگوی این مسامحه و کم کاری هستند.
حضور و هجوم مستمر این گونه خریداران، تصادفی نیست آنها به مدد نوعی دلالی مخرب و سازمان یافته و با آشنایی که با مسئولان محلی به هم میزنند در تبدیل زمین به ویلا چنان سریع عمل میکنند که قارچهای جنگلی هم به آن سرعت رشد نمیکنند. این هجوم و ورود هم وطنان مرفه الحال ناآشنا به اقلیم گیلان و شمال، فقط خاص مناطق کوهستانی و جنگلی نیست. از دیرباز سواحل گیلان مطمح نظر آنها بوده است. ویلاسازی در سواحل مازندران که از رژیم گذشته شروع شد به کلی ارتباط مردم بومی محل را با ساحل دریا قطع کرده است. در استان گلستان هم اتفاق مشابه افتاده است. در گیلان اگرچه درگذشته کمتر این گونه اراضی ساحلی تملک و تصرف شده است و تا حدی مقاومت مردمی وجود داشته اما اکنون بلع اراضی ساحلی با سرعت زایدالوصفی صورت میگیرد و تمام جلگه گیلان حتی مزارع برنج و چای را هم دربرگرفته است. همه جا زمین برای فروش گذاشته شده یا برای آن تبلیغ میشود. گاه ولع و حرص زمین خواری از یک طرف و فقر و نیاز زارعان گیلانی از سوی دیگر چنان به هم تنیده که خود روستاها به طور یک پارچه و شش دانگ خرید و فروش میشود و زارعان که خود صاحبان اصلی زمینند بدل به خوش نشین و عمله کار و سرایدار و باغبان این تازه واردان شدهاند.
خرید و فروش اراضی گیلان مختص به زمینهای کشاورزی نیست، حریم رودخانهها، قلّه و یال کوهها و تپهها هم جزء اقلام خرید و فروش بنگاههای معاملاتی روستاها و شهرها قرار گرفتهاند. مافیای زمین خواری مثل اختاپوس بر همه اراضی سبز شمال چنگ انداخته و هیچ مرجع قانونی به این چوب حراج سرزمینی نظارت ندارد. در همه جا زمین مرغوب و خوش منظر زیر نگاه هیز خریداران قرار دارد. «کچا» روستای جنگلی و کوهپایهای نزدیک به رشت نمونه بارزی از زمین خواری بخشی از مقامات نظامی و وابسته به دولت و حکومت است. سرولات در شرق رودسر، اسپیلی و دیلمان در ارتفاعات جنوب شرق و سوباتان در تالش و حیران در آستارا نمونههای بارز و آشکار شهرک سازیهای بیدر و پیکر در ارتفاعات جنگلی گیلان است.
دور نیست دو سه دهه که از این ماجرا بگذرد فرزندان این مالباختگان و از دست دادگان زمین تیرکمان و «سنگ انداز» بدست گیرند و پنجره این و آن ویلا را بشکنند و گیلان، فلسطینی دیگر شود. یک بخش از داستان اشغال اراضی فلسطین توسط اسرائیل همین طور آغاز شد، هجوم ثروت در عین شیطنت بر فقر در عین جهالت. بحث آن چنان پیچیده و پر ملال و پرملاط است که باید صفحهها به این مقوله اختصاص داد.
(خوانندگان میتوانند در این مقوله وارد شوند، باب این مقوله و ادامه آن به روی مخاطبان گشوده است.)
سرمقاله شماره ۱۵۳ گیله وا
انتشار یادداشت در کلانشهر به معنای تایید محتوای آن نیست و جهت اطلاع رسانی به مخاطبان منتشر میشود.

