کلانشهر: تحولات ماههای اخیر در یمن و سودان نشان داده است که دوران صمیمیت و اخوت محمد بن سلمان، حاکم بالفعل عربستان سعودی و محمد بن زاید، حاکم امارات متحده عربی به پایان رسیده است. این دو رهبر منطقهای که از یک دهه پیش به صورت هماهنگ در حال استفاده از تمام توان خود برای چیدن مهرههای خاورمیانه و شمال آفریقا به نفع خود بودند، حال وارد رقابتی نفس گیر شدهاند.
در یمن نیروهای وابسته به امارات متحده عربی به سرعت در حال پیشروی در مناطق تحت کنترل نیروهای وابسته به عربستان سعودی هستند و در سودان نیز نیروهای نزدیک به امارات در حال نبرد به حکومت تحت حمایت عربستان سعودی هستند. به نظر میرسد که قطب بندی پیشین غرب آسیا در حال تغییرهای جدیدی است.
امارات متحده عربی بیش از هر زمان دیگری به اسرائیل نزدیک شده است و از عربستان سعودی و قطر فاصله میگیرد، درحالی که ریاض با فاصله گرفتن بیشتر از ابوظبی به سمت قطر و ترکیه تمایل پیدا کرده است. درحالی که محمد بن سلمان از سال ۲۰۲۲ در تغییری اساسی تصمیم گرفت رویکرد سیاست خارجی تهاجمی خود را متوقف کند و به سمت تثبیت وضعیت موجود و عادی سازی روابط برای ایجاد محیطی آرام در منطقه حرکت کند، محمد بن زاید همچنان بر پیشبرد جاه طلبیهای اقتصادی و سیاسی خود از طریق نیروی نظامی اصرار دارد.
عربستان سعودی به تدریج در حال عادی سازی روابط خود با کشورهای منطقه از جمله ایران، قطر و ترکیه است، درحالی که استراتژی تهاجمی امارات متحده عربی همچنان ادامه دارد. امارات متحده عربی در یمن، سودان و لیبی با جدیت از نیروهای شبه نظامی حمایت میکند و تلاش میکند تا مخالفان خود را با استفاده از زور شکست بدهد. در عین حال روابط امارات متحده عربی و اسرائیل هم بیش از هر زمان دیگری نزدیک شده است؛ موضوعی که به نظر نمیرسد هنوز مورد تایید ریاض باشد.
شکست اخوت
در یک دهه گذشته به نظر میرسید که محمد بن سلمان و محمد بن زاید پیمان استراتژیکی با یکدیگر بستهاند تا ترکیب ژئوپلیتیک خاورمیانه را به نفع خود تغییر دهند. این رویکرد همکاری میان ریاض و ابوظبی، حتی پیش از روی کار آمدن محمد بن سلمان و با وقوع انقلابهای موسوم به بهار عربی در منطقه آغاز شده بود. هم عربستان سعودی و هم امارات متحده عربی نسبت به فروپاشی نظامهای سنتی حاکم بر کشورهای عربی در شمال آفریقا و غرب آسیا نگران بودند.
بزرگترین نگرانی این دو کشور این بود که نسیم تغییر در کشورهای عربی منطقه به تدریج در خاک خودشان هم بوزد و پایههای سلطنتهای خودکامه عربی را متزلزل کند. به همین دلیل امارات متحده عربی و عربستان سعودی وارد اتحادی نانوشته برای مقابله با موفقیت این انقلابها در مصر، لیبی، یمن و بحرین و جلوگیری از به قدرت رسیدن نیروهای دموکراسی خواه شدند.
وقتی که سلمان بن عبدالعزیز و پسرش محمد بن سلمان قدرت را در عربستان سعودی در اختیار گرفتند، این پیمان به دلیل روابط شخصی دو محمد که در رسانههای غربی به MbS و MbZ مشهور شده بودند، تقویت شد. ریاض و ابوظبی پس از سقوط صنعا و قدرت گرفتن انصارالله یمن، وارد عملیات نظامی مشترک در یمن شدند.
در سوریه نیز عربستان و امارات متحده عربی حمایت از گروههای شبه نظامی مخالف نظام بشار اسد را در همکاری با یکدیگر پیش میبردند. سال ۲۰۱۷ محمد بن زاید و محمد بن سلمان، تصمیم گرفتند تا از قطر به دلیل حمایت از نیروهای منتسب به اخوان المسلمین در کشورهای مختلف عربی انتقام بگیرند. محاصره اقتصادی و دیپلماتیک قطر، گام مشترک بعدی ریاض و ابوظبی بود.
اما به تدریج اختلافها میان امارات متحده عربی و عربستان سعودی آشکار شد. با پیشرفت بیشتر پروژه مقابله با تغییرات ژئوپلیتیک در خاورمیانه، به تدریج معلوم شد که محمد بن سلمان و محمد بن زاید، ایدههای متفاوتی از آینده منطقه دارند. هرچند هنوز این اختلافها به خصومت علنی تبدیل نشده است، اما در ماههای اخیر به تدریج جنگهای نیابتی در منطقه میان امارات متحده عربی و عربستان سعودی شعله ورتر شدهاند.
در سودان، عربستان سعودی به صورت رسمی از ارتش و شورای ریاستی حاکم بر خارطوم حمایت میکند، درحالی که امارات متحده عربی از نیروهای پشتیبانی سریع و محمد حمدان دقلو حمایت میکند. در یمن نیز به تازگی اختلافها وارد فاز جنگ نیابتی شده است. درحالی که عربستان سعودی از سال ۲۰۲۲ با تشکیل شورای ریاستی رهبری یمن، از ایجاد یمن واحد حمایت میکند، امارات متحده عربی روزبه روز حمایت خود را از نیروهای جدایی طلب شورای انتقالی جنوب افزایش داده است.
ائتلاف پیشین عربستان سعودی و امارات متحده عربی در یمن تقریباً کاملاً از بین رفته است. در هفتههای گذشته پیشروی نظامی نیروهای شورای انتقالی جنوب تحت حمایت مستقیم امارات در استانهای حضرموت و المهره، با واکنش تند ریاض مواجه شده است. ریاض این پیشرویها را محکوم کرده است و خواستار عقب نشینی فوری نیروهای عدن از این استانها شده است.
اختلاف ایدئولوژیک
بخشی از اختلافها میان امارات متحده عربی و عربستان سعودی، ایدئولوژیک است. درحالی که ابوظبی آشکارا با هرگونه میدان دادن به اسلام سیاسی و گروههای وابسته به اخوان المسلمین در کشورهای عربی مخالف است، عربستان سعودی به رغم ایدئولوژی مشترک با امارات، همواره نشان داده است که به صورت تاکتیکی آمادگی همکاری با نیروهای وابسته به اخوان المسلمین را دارد. چه در یمن و چه در سودان، یکی از اختلافهای اصلی بن سلمان و بن زاید حمایت از اخوان المسلمین است.
در یمن، عربستان سعودی سال هاست که با حزب الاصلاح همکاری میکند و اجازه داده است تا رهبران این گروه وابسته به اخوان المسلمین در ریاض ساکن شوند. از نگاه محمد بن سلمان، حزب الاصلاح، به رغم وابستگی به ایدئولوژی اخوانی، یک متحد قابل اتکا برای مقابله با انصارالله و حوثیها در یمن است. امارات اما به شدت با تقویت حزب الاصلاح در یمن مخالف است. گرایش امارات متحده عربی به نیروهای جدایی طلب جنوب یمن و جدایی مسیر از عربستان سعودی، تا حد زیادی به دلیل حمایت عربستان سعودی از الاصلاح است.
در سودان نیز موج تبلیغات گستردهای با حمایت اسرائیل و امارات متحده عربی علیه شورای ریاستی و ارتش سودان به راه افتاده است که این نیروها را وابسته یا نزدیک به اخوان المسلمین و ایران معرفی میکنند. هر چند به اعتقاد بسیاری از تحلیل گران حمایت امارات متحده عربی از نیروهای پشتیبانی سریع و محمد حمدان دقلو در سودان با هدف رسیدن به منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک است، اما ابوظبی اینگونه وانمود میکند که در سودان علیه اسلام سیاسی و اخوان المسلمین مبارزه میکند.
بازگشت به قطر
چهار سال پس از پایان رسمی محاصره اقتصادی و دیپلماتیک قطر توسط کشورهای عربی تحت رهبری عربستان سعودی، به نظر میرسد که ریاض اختلافهای گذشته با دوحه را کنار گذاشته است و آماده از سرگیری فصل جدیدی از روابط با قطر است. گرمتر شدن روابط محمد بن سلمان و تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، در حالی اتفاق میافتد که محمد بن زاید، همچنان بر مبنای دیدگاههای ایدئولوژیک گذشته از جمله خصومت شدید با اخوان المسلمین، خواستار طرد و انزوای قطر است.
به نوشته پایگاه خبری کریدل نشست سران عربستان و قطر در ۸ دسامبر در زمانی استثنایی و حساس برگزار شد که با تحولات یمن همزمان بود. این نشست رسماً به عنوان یک جلسه هماهنگی عادی معرفی شد، اما نشان دهنده بازنگری ریاض در استراتژی خود در خلیج فارس بود. دستاورد برجسته این دیدار، یک توافق دفاعی متقابل بین دو کشور بود که از زمان بحران ۲۰۱۷ خلیج فارس، «بیسابقه» توصیف شده است. هیاهوی پیرامون پروژه قطار سریع السیر ریاض-دوحه، بر همسویی جدید تأکید کرد.
این خط آهن ۷۸۵ کیلومتری از ریاض آغاز شده، از «هفوف» و «دمام» میگذرد و به دوحه میرسد؛ این پروژه فرودگاه بین المللی ملک سلمان را به فرودگاه بین المللی حمد متصل میکند و با سرعتی بیش از ۳۰۰ کیلومتر در ساعت، زمان سفر را به کمتر از دو ساعت میرساند. رسانههای سعودی این پروژه را نشانی از بلوغ روابط و ورود به یک مرحله استراتژیک جدید توصیف کردند که «عربستان و قطر را در مرکز معادله جدیدی از وابستگی متقابل، و نه صرفاً تعارفات دیپلماتیک، قرار میدهد.»
به نوشته کریدل ناظران این نشست را «اعلام آرام مرحله جدیدی از بازمهندسی خلیج فارس» و نشانه آشکاری میدانند که پادشاهی سعودی به دنبال منزوی کردن ابوظبی از طریق تقویت اتحادهای جدید و خنثی کردن هرگونه نفوذ امارات در منطقه است. «فؤاد ابراهیم»، پژوهشگر سعودی، در گفت وگو با «کریدل» معتقد است که صحبت از نزدیک شدن عربستان و قطر برای مقابله با نفوذ امارات هنوز زود است، به ویژه با توجه به تضادهای موجود میان این کشورها که هرگونه صحبت از «ثبات» در روابط خلیج فارس را با ریسک همراه میکند. ابراهیم اشاره میکند که خلیج فارس به آنچه او «بازی صندلیها» در سیاست منطقهای مینامد عادت کرده است؛ جایی که اتحادها بر اساس منافع، به سرعت تغییر میکنند.
اختلافهای ریشه دار
«حسن علیان»، پژوهشگر سیاسی، به کریدل توضیح میدهد که رقابت عربستان و امارات ریشههای تاریخی دارد که به سال ۱۹۲۳ بازمی گردد و شامل اختلافات مداوم بر سر قلمرو و مرزهای دریایی است. برجستهترین نقطه عطف در این درگیری، توافقنامه ۱۹۷۴ جده بود که برخی از حقوق امارات را به رسمیت شناخت اما از اعطای هرگونه سهم در میدان نفتی «شیبه» خودداری کرد.
زمانی که ابوظبی در سال ۲۰۰۴ درخواست بازنگری در نقشهها را کرد، ریاض مخالفت کرد؛ موضوعی که در سال ۲۰۰۹ در اعتراض به درخواست بازنگری مرزی، به ممنوعیت ورود اتباع امارات به پادشاهی سعودی منجر شد. او میافزاید که این رقابت بعدها به نفوذ منطقهای گسترش یافت و امارات از اتحادهای خود با اسرائیل و آمریکا برای تقویت حضور اقتصادی و نظامیاش بهره برد.
این رقابت اکنون به بخشهای استراتژیک کشیده شده است. در سال ۲۰۰۹، پس از انتخاب ریاض به عنوان مقر بانک مرکزی خلیج فارس، امارات از این پروژه خارج شد که باعث شکست طرح پول واحد خلیج فارس شد و ناراحتی فزاینده امارات از رهبری عربستان را آشکار کرد. تنشها بار دیگر در سال ۲۰۲۱ در جریان بن بست «اوپک پلاس» شعله ور شد.
امارات کاهش تولید به رهبری عربستان را ناعادلانه خواند و تنها پس از تضمین افزایش سهمیه تولید خود، عقب نشینی کرد. اخیراً نیز ریاض کارزاری را برای جذب شرکتهای چندملیتی جهت انتقال دفاتر منطقهای خود به پادشاهی سعودی آغاز کرده و با صدور مجوز برای دهها شرکت بین المللی، خود را به عنوان یک قطب لجستیکی نوظهور و رقیب دوبی معرفی کرده است.
جاه طلبیهای جهانی
امارات متحده عربی مانند قدرتهای نفتی اطراف خود، به ویژه عربستان سعودی و قطر، در طول سالهای اخیر تلاش زیادی برای نفوذ در آفریقا و دریای سرخ از طریق منابع تمام نشدنی پول نفت کرده است. غرب، شمال و شاخ آفریقا و یمن محل رقابت نفس گیر عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی برای نفوذ است.
اما جاه طلبیهای امارات گستردهتر از دیگر همتایانش در خلیج فارس است. درحالی که عربستان به دلیل داشتن ساحل در دریای سرخ همین حالا نیز به بنادر در این دریا دسترسی دارد، اما امارات متحده عربی مجبور است از طریق نفوذ در کشورهای دیگر از جمله یمن و سودان برای دسترسی به آبراه مهم جهانی در دریای سرخ اقدام کند.
دو کمپانی بزرگ بندری امارات (شرکت جهانی بنادر دوبی و گروه بنادر ابوظبی) به شدت در حال برنامه ریزی برای توسعه عملیات مدیریت بنادر خود در جهان هستند و حضور خود را در کشورهای متعددی در جهان توسعه دادهاند. در عین حال گفته میشود امارات متحده عربی به منابع زمینی و زیرزمینی کشورهای آفریقایی چشمداشت دارد.
گفته میشود که اکتشافهای جدید نشان داده است که سودان معادن بزرگ طلا در خود جای داده است. در عین حال سودان به عنوان بخشی از استراتژی امنیت غذایی امارات متحده عربی به عنوان محلی برای کشت فرامرزی محصولات کشاورزی مورد توجه ابوظبی بوده است.
تعارض منافع
بخشی از رقابتهای امارات متحده عربی و عربستان سعودی ناشی از انتخاب استراتژیهای مشابه برای توسعه اقتصادی است. درحالی که امارات متحده عربی و به ویژه امارت از دیرباز به عنوان کانونی برای شرکتهای بین المللی در منطقه مطرح بود، عربستان سعودی در رقابت با امارات متحده عربی تصمیم گرفته است تا حضور شرکتهای بین المللی را در خاک خود تسهیل کند.
در سال گذشته تصویب قوانینی مانند قانون شرایط فروش ملک به اتباع خارجی، معافیت مالیاتی برای شرکتهای خارجی که دفتر مرکزی خود را به عربستان منتقل کنند و ویزای پرمیوم برای اقامت کارآفرینان در خاک عربستان، دقیقاً برگرفته از سیاستهای امارات متحده عربی مانند ویزای اقامت طلایی و معافیتهای مالیاتی شرکتهای خارجی در مناطق آزاد امارات است.
در عین حال دو کشور در حوزه فناوریهای نوین به ویژه هوش مصنوعی نیز وارد رقابتی شدید با یکدیگر شدهاند و سرمایههای کلانی را در این حوزهها صرف کردهاند. گردشگری نیز حوزه دیگری است که عربستان سعودی به تازگی برای توسعه آن سرمایه گذاریهای کلانی انجام داده است و به صورت مستقیم ممکن است بازارهای گردشگری امارات متحده عربی را تحت تاثیر قرار دهد. در مجموع به نظر میرسد که انتخاب استراتژیهای مشابه برای توسعه و تنوع بخشی اقتصادی باعث شده باشد که امارات متحده عربی و عربستان سعودی از دو همکار نزدیک به دو رقیب سرسخت در منطقه تبدیل شوند.

