کلانشهر: اسماعیل راد را تقریبا همه اهالی فوتبال شهر انزلی میشناسند. خبرنگار جوانی که تا چندی پیش در کنار زمین فوتبال در تکاپوی تهیه گزارش دقیق و ثبت عکس از لحظات بازی تیم محبوش ملوان بود. اما ناگهان خبر ابتلای وی به کرونا و بستری شدنش در بیمارستان شهید بهشتی صفحات خبری مجازی این شهر را پر کرد. این روزنامه نگار که چند روزی است از بیمارستان مرخص شده و در قرنطینه خانگی بسر میبرد داستان ابتلای خود به ویروس کووید ۱۹ را این گونه روایت میکند.
روز ۲۳ بهمن ماه برای انجام کار اداری همراه برادرم و دو تن از دوستان سفری به قم داشتیم. آن روزها هنوز خبری از شیوع این ویروس در ایران نبود و ما هم بیخبر بودیم. تا ظهر کارمان را انجام دادیم و پس از صرف غذا در رستوران بازگشتیم. با توجه به انتخابات مجلس ۱۰ روز برای اطلاع رسانی و تهیه خبر و کارهای رسانهای فعالیت شدید داشتم. یک روز قبل از برگزاری انتخابات در جلسهای احساس کردم حالم خوش نیست و از جمع خارج و برای استراحت عازم منزل شدم.
از روز بعد از انتخابات با احساس کوفتگی شدید در بستر افتادم، اما علایم کرونا و اخبار مربوط به آن را از طریق رسانهها دنبال میکردم.
آن زمان هنوز علایم کرونا را نداشتم، ۱۰ روز در خانه استراحت کردم ولی یک شب با تنگی نفس از خواب برخاستم، شب بعد را هم این چنین گذراندم ولی شب سوم دیگر احساس خفگی کردم و تا صبح نتوانستم بخوابم. صبح به دوستانم پیام دادم و برای معاینه و انجام آزمایش نزد دکتر صیاد رفتم. ایشان درجه حرارت و نبض و میزان اکسیژن خونم را ارزیابی کردند و گفتند باید بستری شوم. در بیمارستان اسکن ریه انجام دادم که خوب بود اما در آزمایش خون یکی از موارد مثبت بود و زمانی که سی تی اسکن ریه انجام دادم، مشخص شد ۱۵ درصد ریهام عفونت کرده و با علایم تنگی نفس بستری شدم.
این خبرنگار جوان میافزاید: کمی ترسیده بودم چرا که چند روز قبل از آن شنیده بودم که چهار جوان به علت همین بیماری فوت کردهاند و همین خبر تاثیر بدی رویم گذاشت شب اول خیلی ناامید بودم. ترسیده بودم و فکر میکردم اینجا دیگر آخر خط است و با توجه به کمبودهایی که در شرایط تحریم در زمینه دارو وجود داشت گمان کردم دیگر برگشتی وجود ندارد.
من در اتاقی با سه مرد مسن بستری بودیم، با وجود تلاشهای دکتر دزفولی و کادر بیمارستان به ویژه پرستاران زحمت کش یکی از بیماران فوت کرد و این اثر خیلی بدی روی روحیهام گذاشت و حس خوبی به شرایط نداشتم اما پس از یک مدت تصمیم گرفتم نا امیدی را کنار بگذارم چون کمکی به من نمیکرد.
تا این که دوستان و آشنایان به مرور در جریان بیماریام قرار گرفتند و آن قدر در صفحات اجتماعی برایم پیامهای محبت آمیز و حمایتی گذاشتند که امید دوباره به دلم برگشت. دیدم مسئولان به بیمارستان میآیند و به بیماران سر میزنند و متوجه شدم، قرنطینه خداحافظی با زندگی نیست. شرایط تغییر کرد روحیهام بهتر شد.
ترجیح دادم شروع کنم به جنگیدن با بیماری و فضای ناراحتی و ناامیدی را از خودم دور کنم وقتی میدیدم اطرافیانم چقدر برای یافتن داروهای من تلاش میکنند به ادامه زندگی امیدوارتر میشدم .
اطلاع رسانی در بحران
سه روز از درمانم گذشته بود که دکتر دزفولی متوجه شد که دیابت دارم من تا آن موقع از این مساله مطلع نبودم به همین خاطر مجبور شدم روزی ۳۰ قرص علاوه بر شربت و سرم مصرف کنم. بعد از مدتی فکر کردم اگر قرار است اینجا همه چیز تمام شود ترجیح دادم رسالتم را بعنوان خبرنگار حفظ کنم، این بود که شروع به بررسی شرایط بیمارستان از طریق صحبت با پرستاران کردم.
به صراحت میگویم اگر من پرستار بودم حتی اگر به قیمت از دست دادن شغلم تمام میشد در این شرایط در آن فضا کار نمیکردم. اما پرستاران که اکثرشان هم جوان بودند، با کمترین امکانات مشغول کمک کردن برای مداوای بیماران بودند.
وی که هنوز با یاداوری آن روزها صدایش از پشت تلفن بغض آلود میشود ادامه میدهد وقتی این تلاش آنها را میدیدم از اینکه نگران جان خودم هستم خجالت میکشیدم. من به دلیل بیماری آنجا بودم،در حالی که آنها سالم بودند ولی جانشان را در محیط آلوده به ویروس برای نجات ما به خطر انداخته بودند؛ الان هم که فکر میکنم اشک در چشمانم جمع میشود خیلیها که بالای سرمان میآمدند تا داروهایمان را بدهند و به ما رسیدگی کنند خودشان هم علائم خفیف کرونا را پیدا کرده بودند و با وجود کمبود نیرو و تعداد زیاد بیماران با جان و دل خدمت میکردند.
راد اضافه میکند: قبلا در مورد بیمارستان شهید بهشتی شنیده بودم که طرف عمودی میرود و افقی باز میگردد، ولی من به لطف جانفشانی کادر بیمارستان با شرایط بد رفتم ولی با بهبودی بازگشتم.
ادامه میدهد: خیلیها یک هفته خانه نرفته بودند و اینها را که میدیدم میگفتم چرا باید بترسم، باید نگران این پرستاران باشم که برای نجات ما دارند از جانشان میگذرند. وقتی با کارکنان بیمارستان صحبت میکردم هیچ چیزی برای خودشان نمیخواستند چون میدانستند خبرنگارم، با من صحبت میکردند و میگفتند فقط به مردم بگو از خودشان مراقبت کنند تا زنجیره بیماری قطع شود.
این خبرنگار جوان که روزهای سختی را در بیمارستان گذرانده از تلاش شبانه روزی دکتر دزفولی متخصص بیماریهای عفونی بیمارستان انزلی گفت: ایشان نعمتی برای مردم انزلی هستند که در این روزها از جان خود مایه گذاشتند.
راد اضافه میکند: بعد از چند روز یک جورهایی ورق برگشت میزان ورودی و پذیرش بیماران کم شد، ترخیصها بیشتر شد و این بر اساس پروتکل هایی بود که پزشکان رعایت میکردند.
از نکات جالب دیگری که میدیدم این بود که یک سری داوطلبانه میآیند و خدمت میکنند از ورزشکار و روحانی تا جوانانی که حتی به ذهن آدم خطور نمیکند که حاضر به انجام کارهای خدماتی باشند. دیدن این افراد به من روحیه میداد که خوب شوم و این خدمات را من هم ارائه کنم.
با خودم گفتم باید برگردم و به سهم خودم خدمت کنم شاید این حسی بود که مرا جلو برد و باعث شد از آن فضای نومیدی مرگ که به آی سی یو میروم دیگر باز نمیگردم، بیرون بیایم.
وی افزود: روز نهم بستری دکتر گفت میتوانی از بیمارستان بروی ولی باید ۱۰ روز در خانه قرنطینه باشی و استراحت مطلق کنی و اینگونه بود که او با پرستاران و کادر درمانی و خدماتی خداحافظی کرد و به قرنطینه خانگی رفت.
این خبرنگار جوان اکنون تجربههای تلخ و شیرینی بسیاری دارد خاطراتی از آدمهایی که ملاقاتشان کرد و هم صحبت شد از بیمار تا سرپرستار مهربان بیمارستان که اکنون دیگر بین ما نیستند.
راد میافزاید: قرار نیست هرکسی به این ویروس مبتلا میشود بمیرد من هم اگر از شیوع بیماری خبر داشتم و پیشگیری میکردم و زودتر متوجه بیماری دیابتم شده بودم شاید در آن شرایط سخت قرار نمیگرفتم.
این بهبود یافته از کرونا، اکنون نگران است که با آمدن نوروز خریدهای مردم و دید و بازدیدها فزونی گیرد و سیل مسافران به سوی گیلان زیبا جاری شود. او که روزهای سختی را در جدال با این بیماری گذرانده خاطرنشان میکند:واقعیت این است که نیروهای بیمارستانی کم هستند و دارو و تجهیزات کافی برای مقابله با این بیماری وجود ندارد. وقتی میشود با کار سادهای مثل رعایت بهداشت و در خانه ماندن و اوقات خوشی را با خانواده سپری کردن از چنین تهدید بزرگی پیشگیری کرد چرا باید با بیتوجهی جان خود و دیگران بخصوص کادر بیمارستانی خسته را به مخاطره بیاندازیم!
ایرنا

