اختصاصی کلانشهر: اختلاف علی کریمی بازیکن سابق تیم ملی فوتبال ایران با جریان نزدیک به رضا پهلوی اپوزیسیون شناخته شده جمهوری اسلامی ایران طی روزهای اخیر به یکی از موضوعات بحث برانگیز فضای سیاسی و شبکههای اجتماعی تبدیل شده است. کریمی که در سالهای گذشته صراحتا از رضا پهلوی حمایت کرده بود، اکنون از ادامه همکاری با این جریان فاصله گرفته و بر ادامه فعالیت خود به شکل مستقل تأکید دارد.
جرقه مرحله تازه این اختلاف، اظهارات ایرج مصداقی، از چهرههای نزدیک به رضا پهلوی، بود. مصداقی مدعی شد صفحه اینستاگرام علی کریمی در اختیار خود او نیست و فرد دیگری به نام امید دانا آن را مدیریت میکند. این ادعا با واکنش مستقیم کریمی روبه رو شد و او رضا پهلوی را مخاطب قرار داد و خواستار موضع گیری درباره این سخنان شد. گزارشهای منتشرشده از تعیین مهلت ۲۴ ساعته از سوی کریمی برای پاسخ گویی رضا پهلوی حکایت دارد.
البته ادعای مدیریت صفحه کریمی توسط فردی دیگر از سوی مصداقی برای اولین بار طرح نشده است و پیش از این در مقاطعی گفته میشد که صفحه اینستاگرام حدود سیزده میلیونی او توسط بعضی خبرنگاران شبکه تلویزیونی منوتو اداره میشود. اینبار اما واکنش علنی کریمی و تبدیل اختلاف با برخی چهرههای نزدیک به پهلوی به یک مناقشه مستقیمِ رسانهای، به سوژهای داغ تبدیل شده است.
وقتی «جاویدشاه» به «سرباز ایران» تبدیل شد
نشانههای فاصله گرفتن کریمی از جریان نزدیک به پهلوی پیش از این نیز در فضای مجازی دیده شده بود. تغییر ادبیات او و تأکید بیشتر بر عنوان هایی مانند «سرباز ایران» به جای ادبیات کاملاً سلطنت طلبانه، «جاویدشاه» در کنار انتقاد از برخی چهرههای نزدیک به این جریان، باعث شده بود گمانه زنی درباره تغییر موضع سیاسی او افزایش پیدا کند.
به همین دلیل، اختلاف اخیر را نمیتوان صرفاً یک درگیری ناشی از یک اظهارنظر دانست. به نظر میرسد اختلاف میان کریمی و بخشی از جریان نزدیک به پهلوی طی مدتی شکل گرفته و ماجرای اخیر صرفاً آن را به سطحی آشکارتر رسانده است. موضوعی که بواسطه شهرت فراگیر کریمی طی روزهای گذشته در رسانههای اصولگرا نیز مورد توجه ویژه قرار گرفته است.
کریمی پیش از سیاست چه کسی بود؟
برای درک بهتر جایگاه علی کریمی چهره اپوزیسیون جمهوری اسلامی باید به گذشته او در فوتبال برگشت. مردی که مواضع رادیکالش در ایام حمله آمریکا و اسرائیل به ایران از سوی شماری از ایرانی هایی که در گذشته برایش هورا میکشیدند هم ضد میهنی ارزیابی شد.
محمدعلی کریمی پاشاکی، مشهور به علی کریمی، یکی از شناخته شدهترین بازیکنان فوتبال ایران در دو دهه اخیر بود. او فوتبال حرفهای خود را از فتح تهران آغاز کرد و سپس به پرسپولیس رسید. بعد از آن راهی الاهلی امارات شد و در ادامه پیراهن بایرن مونیخ آلمان را بر تن کرد.
کریمی پس از بایرن مونیخ برای القطر، استیل آذین، شالکه ۰۴ و تراکتور تبریز نیز بازی کرد و بخش مهمی از دوران حرفهای خود را در پرسپولیس و تیم ملی ایران گذراند.
او در تیم ملی نیز یکی از ستارههای نسل خود بود و در سال ۲۰۰۴ عنوان بهترین بازیکن سال آسیا را به دست آورد؛ موفقیتی که در کنار حضور در بایرن مونیخ، جایگاه او را به عنوان یکی از مهمترین فوتبالیستهای ایرانی تثبیت کرد.
جنجال،بخش جداناشدنی از شخصیت کریمی
اما آنچه کریمی را از بسیاری ستارههای فوتبال متمایز میکرد، تنها توانایی فنی او نبود.
او در طول دوران فوتبال بارها با مربیان، مدیران باشگاهها و مدیران فوتبال ایران وارد اختلاف شد و همین موضوع باعث شد تصویری از او به عنوان بازیکنی، معترض و سرکش شکل بگیرد.
اختلافات او با برخی مدیران و مربیان پرسپولیس، استیل آذین و تیم ملی بارها به تیتر رسانههای ورزشی تبدیل شد. در مواردی نیز اختلاف با مدیران باشگاه به جدایی یا قطع همکاری انجامید.
این رفتار برای همه هواداران یکسان نبود؛ برای برخی، کریمی بازیکنی بود که بیش از حد حاشیه ساز میشد، اما برای گروهی دیگر، همین ویژگی بخشی از جذابیت او بود.
او حاضر بود مقابل مدیر باشگاه، مربی یا مسئول فدراسیون موضع بگیرد و همین رفتار به شکل گیری تصویر «یاغی فوتبال ایران» کمک کرد.
به همین دلیل، «جادوگر» نزد برخی فقط به خاطر دریبلها و تکنیکش محبوب نبود؛ بخشی از محبوبیت او به این تصویر بازمی گشت که ستارهای است که حاضر نیست همیشه در چارچوب مورد انتظار مدیران حرکت کند.
سرمایه اجتماعی کریمی از فوتبال آمد، نه سیاست
همین گذشته فوتبالی در توضیح جایگاه امروز کریمی اهمیت زیادی دارد.
کریمی زمانی وارد فعالیت سیاسی شد که سالها پیش از آن یک چهره مشهور و محبوب ورزشی بود. بنابراین مخاطبان او در اینستاگرام و دیگر شبکههای اجتماعی تنها فعالان سیاسی یا مخالفان جمهوری اسلامی نبودند.
بخش بزرگی از دنبال کنندگان کریمی را هواداران فوتبال تشکیل میدادند؛ کسانی که او را از پرسپولیس، تیم ملی، الاهلی، بایرن مونیخ و دیگر تیم هایی که برای آنها بازی کرده بود میشناختند.
این موضوع باعث شد ورود او به فعالیت سیاسی با یک سرمایه اجتماعی آماده همراه باشد.
به بیان دیگر، کریمی ابتدا «علی کریمی فوتبالیست» بود و سپس به «علی کریمی چهره سیاسی مخالف جمهوری اسلامی» تبدیل شد.
همین مسئله باعث شده است فالورهای سیاسی او الزاماً یکدست نباشند و بخشی از مخاطبانش همچنان او را بیش از هر چیز به عنوان همان ستاره فوتبال سالهای گذشته دنبال کنند و نظریات سیاسی او را فاقد ارزش بدانند. کسانی که معتقدند کریمی اساسا دانشی پیرامون مسائل سیاسی ندارد که بتواند به عنوان یک لیدر سیاسی و اجتماعی عمل کند و نظریاتش جدی گرفته شود.
مهاجرت از ایران و زندگی در خارج از کشور
مهاجرت کریمی به کانادا سال ۱۳۹۸ رسانهای شد. گزارشهای آن زمان از حضور خانواده او در کانادا و برنامه ریزی برای پیوستن کریمی به آنها خبر میدادند. بعدها نیز گزارش هایی درباره اقامت او به دنبال اعلام حمایت از اعتراضات ۱۴۰۱ در ایران در امارات و سپس کانادا منتشر شد.
اموال کریمی؛ از پلمب خانه لواسان تا توقیف املاک
کریمی بعد از حضور در خارج بیمحابا علیه سیاستهای جمهوری اسلامی فعالیت کرد. همزمان با فعالیت سیاسی کریمی در خارج از ایران، اموال او در داخل کشور نیز در مقاطع مختلف مورد توجه دستگاه قضایی قرار گرفت.
در سال ۱۴۰۱، ویلای کریمی که گفته میشد در زمره سازههای لوکس است، در لواسان تهران پلمب شد و این موضوع در رسانهها بازتاب گستردهای پیدا کرد.
در اردیبهشت ۱۴۰۵ نیز مرکز رسانه قوه قضائیه اعلام کرد که دو واحد تجاری و چهار واحد مسکونی متعلق به کریمی شناسایی و به دستور قضایی توقیف شدهاند. 
براساس این گزارش، یکی از املاک، پلاکی به نام «هاوش»، فرزند کریمی، معرفی شده بود که شامل دو واحد تجاری و چهار واحد مسکونی در کرج است.
در خرداد ۱۴۰۵ نیز قوه قضائیه از شناسایی و توقیف یک ویلای سه طبقه در منطقه پاشاکی شهرستان سیاهکل در استان گیلان خبر داد. بر اساس گزارش منتشرشده، این ملک حدود ۱۱۵۰ مترمربع مساحت و ۶۰۰ مترمربع بنا داشته است.
توقیف داراییهای کریمی پس از آن صورت گرفت که او در زمان حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، کنار دشمنان کشورش قرار گرفت و حملات ترامپ و نتانیاهو را در راستای کمک به ایران و آزاد کردن ایرانیان معرفی میکرد. او پاسخ هر انتقادی پیرامون علت عدم همدلی و محکوم نکردن عاملانِ قربانیان غیرنظامی حملات آمریکا و اسرائیل در ایران، آنها را با کشته شدههای دی ماه ۱۴۰۴ مقایسه میکند. کریمی در زمره افرادی قرار دارد که آمار معترضان کشته شده در دی ماه سال گذشته ایران را چند ده هزار نفر میداند و همچنان در صفحه اینستاگرام خود تصاویر شماری از این افراد و خانواده هایشان را بازنشر میکند.
فوتبالیست خوب، همان سیاستمدار و رهبر سیاسی کاربلد نیست
در نهایت، شاید وجه مشترک میان دو دوره زندگی علی کریمی را بتوان در یک ویژگی رفتاری جست وجو کرد؛ عدم تمایل به فعالیت مشترک طولانی و اعتراض علنی به ساختارهایی که با آنها اختلاف پیدا میکند. منتقدانش میگویند همانگونه که علی کریمی در دوران فوتبالش بیتوجه به شرایط تیمهای که عضوشان بود نظم تیمی را بر هم میزد و آنها را دچار حاشیه میکرد، حالا هم که بدون کمترین دانشی، لیدری جریانی سیاسی را برعهده گرفته باز هم توانایی مدیریت اختلافات را ندارد و راحتترین کار برایش زدن زیر میز و خارج شدن از مجموعه است.
فارغ از اینکه طرفدار نظام جمهوری اسلامی باشیم یا مخالف برخی رویکردهایش، نباید باعث شود که دنبال کنندگان چهره هایی شبیه علی کریمی در تحولات عمیق سیاسی و امنیتی نقد نشوند. کسانی که بیتوجه به تواناییهای بعضی افراد به جمع حواریونش در میآیند و در بزنگاه هایی به اهمیت حفظ تمامیت ارضی کشور چشم به دهانش میدوزند. بیتوجه به این که علی کریمی در بهترین حالت، دریبل زن خوبی در زمین فوتبال بوده و نه تئوری پرداز سیاسی، اجتماعی و اقتصادی. علی کریمی برعکس برخی چهرههای دیگر مانند علی دایی که در کنار فوتبال موفق به تحصیل در بهترین دانشگاه ایران هم شد، حتی تمایل و یا فرصتی نداشت که دوره دبیرستانش را هم به پایان برساند. موضوعی که البته تا وقتی علی کریمی در قامت فوتبالیست و پیشکسوت این رشته باقی میماند هیچ جای سرزنشی نداشت و انتخابی شخصی بود. منتقدان کریمی طی سالهای اخیر به دفعات گفتهاند وقتی کریمی، دامنه فعالیتهایش را از فوتبالیستی خوب به عنوان رهبری سیاسی و حتی امنیتی گسترش داده باید پذیرای این نقد شود که دانش سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعیاش را از دل کدام آموخته آکادمیکش وسط اینستاگرام ریخته و با تهیج شماری از مخاطبانش آنها را تشویق به خطر کردن روی مهمترین دارایی شان یعنی «جان» کرده است.
البته که مثال علی دایی هم به معنای آن نیست که تحصیل در رشته متالوژی دانشگاه شریف باعث میشود دایی را چهرهای صاحب نظر در حوزه اندیشههای سیاسی و اجتماعی بدانیم. اما برخی انتقادهای دایی بواسطه فعالیتهای اقتصادی عمدتا موفقش طی سالهای پس از فوتبالش را میتوان کارشناسیتر از دیدگاههای صفر و صدی علی کریمی در دنیای سیاست دانست.
علی کریمی و علی دایی فقط نمونههای مشهور این روزهای ایران هستند. اما این موضوع را میتوان هنگام انتخاب اعضای شوراهای روستا، شهر، نمایندگان مجلس و حتی برخی روسای جمهور هم صادق دانست. جایی که طیفی سیاسی در ایران، طی سالهای گذشته مرجعیت رسانهها،گروهها و افراد مطلع و بادانش را به روشهای مختلف زیر سوال برده و یا با ترور شخصیت هدفمند، آنها را به حاشیه رانده است. از دل همین سیاست، تلویزیون ایران اینترنشنال جانشین تمام قد رسانههای مستقل داخلی میشود و شخصیتهای دم دمی مزاجی مانند علی کریمی موفق به جذب بیش از سیزده میلیون ایرانی در ایسنتاگرام میشوند و در مواقع حساس بر غلیان احساساتِ «فالورهای عزیزشان» سوار شده و آنها را تشویق به حضور در صحنههای به شدت خطرناکی میکنند که به اندازه از دست دادن یک موقعیت گل در فوتبال برایشان ساده سازی شده است.

