کلانشهر: روانشناسی غیرعلمی را شاید بتوان گرایشی بسیار قوی در روزگار فعلی دانست که در توانسته طرفداران زیادی برای خود کسب کند. فیلمهایی مانند قانون جذب و کتابهایی که در پشت ویترین کتابفروشیها به چشم میخورد، نمونههای بارز استفاده مردم از مطالب روانشناسی خرافی یا غیرعلمی را مشخص میکنند که ظاهرا بازار زیادی در بین مخاطبان ایرانی یافتهاند.
در کافه خبر آنلاین ما، دو استاد دانشگاه و روانشناس به بررسی موضوع روانشناسی غیرعلمی و تفاوتهای آن با روانشناسی دانشگاهی پرداختند.
در این کافه خبر، اشتیاق جامعه ایرانی به روانشناسی غیرعلمی و فرق آن با روانشناسی علمی یا روانشناسی مبتنی بر آموزههای دانشگاهی با حضور دکتر سمیه آقامحمدی و دکتر مصطفی خانزاده، هر دو عضو هیات علمی دانشگاه و دارای تالیفات متعدد در زمینه روانشناسی هستند، بررسی شد.
در ادامه مشروح این گفتگو را میخوانید:
به نظر میرسد جامعه ایرانی به خاطر مسایل زیادی از جمله اقتصاد، دچار بحران معیشتی و همچنین بحران معنا شده است و این مسایل باعث عطش شده تا خانوادهها برای حل مشکلات فردی و جمعی خود، خلاء احساس کنند و به سمت بحثهای روانشناسی بروند. میدانیم آسیبهای زیادی هم در جامعه داریم که باعث افزایش این عطش شده است. جامعه به خاطر این عطش، به سمت کتابهای شبه روانشناسی میرود. چرا جامعه امروز ایران نسبت به گذشته مثلا دهه ۶۰ یا ۷۰ اینقدر تمایل به نگاه روانشناسی غیرعلمی یافته است؟
آقا محمدی: این معضل در جامعه وقتی اتفاق میافتد که اطلاعات افراد تا حدی بالا میرود ولی مکفی نیست. جامعه احساس نیاز دارد و متوجه شده است علمی به نام روانشناسی میتواند مشکلاتش را حل کند. این احساس نیاز دلایل زیادی دارد. مثلا در بحث کودک والدین اطلاعات زیادی یافتهاند. در زوج درمانی مردم فهمیدهاند یک رابطه عاطفی زناشویی نیاز به علم و دانستن دارد. در خودشناسی و خودآگاهی که اشخاص دنبال معنا هستند، به دنبال اطلاعات میروند ولی این اطلاعات وارد شده به جامعه، غیرعلمی است. یعنی سطح آن کافی نیست. حالا برای اینکه افراد معضلات خود را حل کنند، دست به اطلاعات در دسترس میزنند. اولین دلیل این امر، مشکل اقتصادی است. مراجعه به روانشناسی علمی در کلینیک، در بحثهای خودشناسی، روابط بین فردی و فرزندپروری هزینه بر است. آنچه در بازار است، ما به آن روانشناسی بازاری میگوییم، سهل الوصول است. یک پیج اینستاگرام، یک کتاب ارزان قیمت، یک روانشناسی که مشاوره آنلاین میدهد ارزان و در دسترس است. با یک سرچ راحت میتوان پیج را یافت و اطلاعات را کسب کرد. فاجعه اینجاست افرادی اطلاع رسانی میکنند که سطح علمی شان پایین است. این اول ماجراست.
چرا کلمه فاجعه را به کار میبرید. مراجعه به غیرمتخصص در زمینه مشاوره فاجعه به وجود میآورد؟
آقامحمدی: این افراد غیر علمی هستند. اگر علم را به آموزههای دانشگاه تعریف کنیم، این افراد روش دانشگاهی نداشتهاند. اکثر این اشخاص روانشناس نیستند. یا مثلا پزشک است یا متخصص مذهبی است، حقوق بلد است یا فلسفه میداند. اینها به عنوان مشاوران کار میکنند. درصد دیگری دانشجویان روانشناسی هستند که کار با فضاهای مجازی را خوب بلدند. دهه شصتیها خیلی کار با فضای مجازی را بلد نیستند ولی دانشجویان روانشناسی که ترم ۴ کارشناسی یا ترم اول ارشد است، فضای مجازی را خوب میشناسد و خوب بلد است کار کند. فردی را ببینید که یک رشته غیرمرتبط لیسانس خوانده و بعد دو سال کارشناسی ارشد روانشناسی خوانده و حالا در فضای مجازی خیلی معروف شده است. چیزی که او ارائه میکند علم نیست. یعنی هر کسی میتواند آن را انجام دهد. از جنس نصیحت و پند و بر اساس اعتقادات و تجارب و سلایق شخصی فرد است. این فاجعه است.
آقای دکتر خانزاده! یکی از موانع دسترسی مردم به خدمات مشاوره و روانشناسی، گران بودن آن و در دسترس نبودن و از سوی دیگر پوشش بیمه نداشتن آن است. یک مشکل دیگر، تخصصی بودن آن است. وقتی شما کتابهای مرجع روانشناسی مانند DSM۵ یا روانپزشکی کاپلان و سادوک را به فردی که مشکل دارد میدهید و میگویید خوددرمانی کن، اصلا امکان استفاده ندارد. اگر هم بخواهد به متخصصان مراجعه کند، خدمات گران و آزاد باید دریافت کند. سئوال اینجاست آیا جز این است که مردم جذب درمانهای خانگی روانی میشوند که شکل ارزان آن، کتابهای پاندر و اوشو و تول است؟ در این باره چه اقدامی میتوان کرد؟
خانزاده: چیزهایی که گفتید جزء موانع است ولی مانع بزرگ، مانع فرهنگی است. چیزی مانند پیامهای انگیزشی یا کتابهای اوشو، خیلی جذاب و جالب است. همهاش آرمان گرایانه است و به شما ۵ دقیقه انگیزه میدهد و بعد همه چیز از نو شروع میشود. نکته دیگر این است که افراد در جامعه به دنبال مسایل سهل الوصول هستند. صرفا این نیست متخصص در دسترس نداریم یا پول نداریم همان فردی که میگوید خدمات روانشناسی گران است در زندگی فردیاش، برای خیلی چیزها خوب خرج میکند. مسئله این است که ما هنوز نفهمیدهایم اگر مشکل داریم مشاوره و خدمات روانشناسی برای ما از نان شب هم واجبتر است. یکی از موانع فرهنگی ما این است که همه دوست داریم یک شبه لاغر شویم، یک شبه پولدار شویم. روانشناسی خرافی، عامیه و جملات انگیزشی اینها را در اختیار مردم میگذارد یعنی حالشان را برای یک روز خوب میکند ولی به لحاظ علمی، هیچ یک از مشکلات روانی یک شبه حل نمیشوند. باید تلاش و تمرین کرد و مداومت داشت. ما وقتی به دکتر میرویم اولین چیزی که میگوییم این است که یک چیزی بده بخوریم خوب شویم. حتی مراجع ما که میداند ما روانشناس هستیم اصلا صبر و حوصله ندارد. میگوید یک بسته به من بده حالم خوب شود. در روانشناسی علمی، شما باید واقعیتها را ببینید و بر اساس واقعیتها چیدمان ذهنت را تنظیم کنید. این مانع خیلی مهم است.
ما اخیرا مفهوم «لایف کوچ» را میبینیم. در سایتهای آنلاین میبینیم مشاوره لایف کوچ میدهند. مثلا من دیدم خانمی نوشته بود کارشناسی مکانیک دارم و دوره لایف کوچ دیدهام و حالا ساعتی ۸۵ هزار تومان مشاوره میدهم. از سویی به لحاظ قانونی میدانیم ورود به مسایل پزشکی و حرفهای روانشناسی، جرم انگاری شده و برایش مجازات تعیین کردهاند. ظاهرا این قصه «مربی زندگی» خیلی هم زیاد شده و مردم هم آن را دوست دارند. شما روانشناسان علمی چه موضعی دارید؟
خان زاده: ما به لایف کوچ در مشاوره میگوییم حوزه مهارتهای زندگی. موضع شخصی من این است که تمام این قصهها، درآمدزایی از طریق اینترنت است. یعنی فقط بحث اقتصادی دارد. من اینها را دیدهام. دورهای را دیدهاند و رفتهاند. به نظر شما میتوان با گذراندن یک دوره دوساعته یک تریلی مدل بالا را تعمیر کنم؟ با این آموزش دو ساعته فقط میتوان این تریلی را نابود کنم. یکی از خلاءهایی که در حوزه روانشناسی و مشاوره داریم این است که سازمان نظام روانشناسی و مشاوره قدرت برخورد ندارد و حتی قانون خاص در این باره نداریم که در فضای مجازی مشاوره دادن قانونی است؟ به نظر میرسد بخش نظامی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره در کنار متولیان دیگر مانند پلیس فتا یک کارگروه ایجاد کنند –هرچند نمیدانم این کارها را کردهاند یا نه- و مقابله کنند. شما در اینستاگرام ببینید هیچ نظارتی وجود ندارد. هر کسی به خود اجازه میدهد لایف کوچ بگذارد و درآمدزایی کند. در محتوای کلاسها هم فقط هیجان میبینید. هیچ تغییر رفتار یا نگاهی را نمیبینید. فقط هیجان را القا میکنند. مانند شبکههای هرمی که مردم را هیجان زده میکردند برایشان طعمه بیاورند. اینها روی احساس نیاز مردم موج سواری میکنند و باید پیگیری شوند. یک پزشک اگر یک خطای پزشکی کرد ممکن است یک نفر را از بین ببرد. اگر یک نفر در قامت روانشناس خطا کرد ممکن است فجایعی ایجاد شود، مجموعهای از انسانها، دست کم یک خانواده را نابود کند. آثار سوء بحثهای روانشناسی غیرعلمی از آثار پزشکی غیرعلمی بسیار بیشتر است. شما در بحث روانشناسی غیرعلمی اگر ذهنیت اشتباهی دریافت کنید فاجعه ایجاد میشود. خیلی از اتفاقات تشدید میشود وقتی شما در یک مشکلی قرار میگیرید و بر اساس ذهنیتهای غیرعلمی توصیه دریافت میکنید. مثلا اگر در خانه با همسرتان مشکل دارید و بعد به روانشناسی غیرعلمی یا خرافی یا این کتابها مراجعه کنید، مشکل بیشتر میشود و فاجعه ایجاد میشود. خیلی وقتها هنگامی که مشکلات زناشویی تشدید میشود و به قتل میانجامد به خاطر توصیهها یا مشاورههای غیرعلمی است. هنوز متوجه نیستیم باید برویم پیش متخصص و کمک بگیریم. آسیبهای روانشناسی غیرعلمی بسیار گسترده است.
چاپ و انتشار کتابهای روانشناسی هنری یا خرافی را این روزها زیاد میبینیم. گروههایی کنار همدیگر جمع میشوند از روی کتابها تمرین میکنند یا افراد با خواندن کتابهای «صنعت موفقیت»، تصور میکنند «راه موفقیت» را دریافتهاند. در هر کتابخانه و کتابفروشی کتابهای قانون جذب و چهارنسخه شفابخش و آموزههای «اوهو پونوپونو» میبینید. بعضی از این کتابها میگویند باید ذکرهایی را بگویید بعد ناگهان مشکلات از بین میرود. شما در درمانگاهتان با اشخاصی برخورد داشتید که از این کتابها استفاده کرده باشند؟
آقامحمدی: بله، این داستان بسیار وحشتناک است. معمولا مراجعان ما یک حساسیت روانشناختی دارند. کسانی که میخواهند دنبال روانشناسی بروند، یک حساسیت خاصی دارند. یعنی مشکلی دارند و نیاز به ترمیم سلامت روان دارند. اگر شما سطح سلامت روان تان پایینتر از حد نرمال باشد، خواندن این کتابها میتواند شما را تبدیل به بیمار روانی کند. بگذارید مثالی از تجربیات کلینیکال خودم بزنم. مدتی مد شده بود که مردم درباره ۱۲ قدم انجمن معتادان گمنام خیلی حرف میزدند و فکر میکردند کل مشکلاتشان را با این تکنیک میتوانند حل کنند. فردی به من مراجعه کرده بود و تجربهای داشت. ما خانمهای خانه داری را میدیدیم که دوره این گامهای ۱۲ گانه را میدیدند و میرفتند برای همسایههای آموزش میدادند. بارها دیدهام فردی که از لحاظ روانی حساس بود، بعد از گذراندن این دوره، تبدیل به یک بیماری با هذیانهای روانی شدهاند. همانطور که بیان شد این دورهها بیشتر روی هیجانات کار میکند. فردی که دچار مشکل روانی است، بعضا هیجانات کنترل نشده دارد، بعد این کتابها یا دورهها میآیند برخی تصورات را هم در درون او ایجاد میکنند. مثلا میگویند شما یک شعر خاصی بخوانید تا حالتان خوب شود. این آدم فکر میکند قرار است با خواندن این ورد یا ذکر از ماوراالطبیعه برای او حال خوب بیاورد. این شعر یا ورد را میخواند و بعد میبیند که حالش همچنان بد است و تفاوت خود را با آدمهای سالم میبیند. کم کم کار فرد به بیمارستان روانپزشکی میکشد. من بیماری داشتم که با رفتن به جلساتی از این دست و خواندن این کتابها دچار بیماری حاد روانی شد و مجبور به بستری شدیم. تخصص من زوج درمانی است. در زوج درمانی وضعیت از این بدتر است. یک سری کتابهای ترجمه شده داریم که بر اساس مبنای غربی است. روانشناسی اصالتا یک علم بین فرهنگی است. همان کاپلان و سادوک تاکید میکند که باید فرهنگ افراد را باید در نظر گرفت. بعد میبینیم کتابهای زوج درمانی ترجمه شده است و مثلا توصیه میکند تو حق نداری اگر اذیت شدی به پای شوهرت بسوزی و بسازی. تو یک انسانی و حق داری وقتی حالت بد شد، بروی دنبال یک مرد دیگر تا حالت خوب شود. این دقیقا در کتابهای زوج درمانی ترجمه شده وجود دارد. ما کتابهای زیادی از یک خانم دکتر غربی به نام باربارا دی انجلس میبینیم که بسیار معروف است. کتابهای او بعضا علمی و خوب است ولی اصلا با فرهنگ ما همخوانی ندارد. ما باید درباره زوج ایرانی و مرد و زن ایرانی حرف بزنیم نه زوج آمریکایی. اتفاقی که میافتد این است که کتابهای ترجمه شده را میخواهیم نسخه شفابخش خود قرار دهیم. کار زوج ایرانی با این توصیهها بدتر میشود. یعنی یک کتاب میتواند پایان رابطه زوج ایرانی باشد. فجایعی که در بحث خودشناسی زنانه، خودشناسی مردانه و زوج درمانی میبینیم به خاطر این است که ایرانیزه و بومی نشده است. حتی کتاب علمی که با فرهنگ من ناهمگون باشد، خطرناک است.
متاسفانه خرده نظام خانواده در ایران از تعادل خارج شده است و ظاهرا این کتابها مزید علت هم شدهاند. درباره ترک اعتیاد از طریق انجمن معتادان گمنام صحبت به میان آمد. ما متعدد دیدهایم در کمپهای ترک اعتیاد، روشهای عجیبی را که میگویند آخرین متد علمی است، به کار میبرند. مثلا سگ درمانی یا یخ درمانی یا کتک درمانی و زنجیردرمانی را میگویند روش ترک اعتیاد علمی است. چرا درمان بیماریهای پیچیده و چندوجهی و هزینه بر و طولانی، مانند اعتیاد به سمت نسخههای ساندویچی و راحت الحلقوم از طریق روانشناسی غیرعلمی یا روشهای مبتنی بر روش غیرعلمی رفته است؟
خان زاده: در زمینه مبارزه با مواد مخدر تلاش زیادی شده است و روشهای خوب علمی هم داریم. مراکز MMT داریم که خدمات خوبی میدهند. مراکز سرپایی خوبی داریم. بهزیستی، ستاد مبارزه با مواد مخدر و وزارت بهداشت خوب کار کردهاند ولی احساس میکنیم نظارت ضعیف است یا پروتکل واحدی که اثربخش باشد، وجود ندارد. در بهزیستی بیشتر حرفشان این است که کمپ و مکان موجود است ولی چون کمپها خصوصی هستند و بودجه برای نظارت یا انتقال روانشناس و پزشک ندارند. میبینید مسئول کمپ فردی است که قبلا معتاد بوده و حالا مثلا تجربه بیشتری دارد. بهزیستی یک مجوزی به این فرد میدهد ولی چون این کمپها دست افراد متخصص نیستند یا اصلا متخصصان را قبول ندارند و خودشان ترک کردهاند، باعث شده است خودشان هر سیستم درمانی که صلاح میدانند، انجام میدهند. بیشتر بحث من درباره بودجه بهزیستی است. کمپها زیرنظر بهزیستی هستند. آنها شبانه روز هم که تلاش کنند نیرو و بودجه برای نظارت ندارند.
در این کمپها باید پزشک مقیم شبانه روز باشد. ولی هر کمپی که من سر زدم نه پزشک دیدم و نه مشاور روانشناسی. پس شما چطور میتوانید نظارت کنید؟ به جز این، نیروی انتظامی هم در دوره هایی معتادان را جمع آوری میکند و بعضی وقتها میبینیم کمپها به شدت شلوغ میشود. متاسفانه باید گفت مسئولان کمپ همگی تجربی کار کردهاند نه علمی. شما در انجمن معتادان گمنام یک سری باورها و عقاید را میبینید. بعضا میبینید میگویند چه زمانی چه دارویی بخورند. در برخی کمپها میبینیم میگویند اگر طرف را بزنی درد جاهای بدنش را بگیرد ذهن فرد از درد خماری جدا میشود. این اعتقادات و باورها را دارند. این در همه کمپها نیست، در کمپهای معدودی است ولی اثرات مخرب خود را دارد.
برخی روانشناسان میگویند دو نوع روانشناسی داریم یک نوع روانشناسی علمی داریم که زیر میکروسکوپ شکل میگیرد یا بر اساس روشهای علمی کارآزمایی بالینی شده، روش درمان را پیگیری میکنید. روش دیگر، روانشناسی هنری یا خرافی است. روانشناسی مبتنی بر تجربیات شخصی که مثلا ویکتور فرانکل در انسان در جستجوی معنی نوشته است. ممکن است این تجربیات اصلا روی من جواب ندهد. الان میبینیم اوشو و کاترین پاندر و باربارا دی آنجلس روی موج نیاز مردم سوار شدهاند. آیا ضعف از شما روانشناسی علمی نیست که نتوانستید ارتباط با عموم مردم بگیرید؟ اشکال از شما این نیست که نتوانستید زبان علمی تان را به زبان ساده مردم ترجمه کنید؟
خان زاده: انکار نمیکنم این مشکل وجود دارد. بخشهایی از روانشناسی که پژوهشی است بسیار ثقیل است. بخشهایی که ما در کلینک کار میکنیم روانشناسی کاربردی است. این بخش بیشتر بحث فرهنگی است. روانشناسی کاربردی ما غربی است. ما حرفی از خودمان نداریم. شاید ۵-۶ سال است تکاپویی در روانشناسان افتاده است که به زبان فارسی حرف بزنند.
منظورتان روانشناسی اسلامی شده است؟
خانزاده: نه، اسلام جزو فرهنگ ما است و ما با اسلام آمیختهایم ولی منظورم این نیست. من زمانی میتوانم روانشناسی غربی را اثربخش بدانم که به زبان فارسی تکلم کنم. مراجعی که پیش من میآید کار به مفاهیم علمی و آزمایشها ندارد. او یک ناراحتی دارد که باید من به زبان فارسی، با فرهنگ تهرانی، اصفهانی یا شیرازی آن را حل کنم. مثلا در مشکل اعتیاد، چندسالی است کارگروهی را راه انداختهایم بر اساس آموزههای ایرانی و نکات فرهنگی و ادبیات و مذهبی خودمان، برای اعتیاد در حال جمع بندی هستیم.
در مجموع پس خیلی نمیشود به کتابفروشیها ایراد گرفت چرا دارند کتابهای غیرعلمی و خرافاتی میفروشند. ظاهرا حرف دیگری برای گفتن وجود ندارد؟
خانزاده: من این نقص را میپذیرم. اولین متهم من هستم. من به عنوان یک استاد دانشگاه هزاران چالش دارم. حقوق یک استاد دانشگاه را ببینید. وظایف یک عضو هیات علمی را ببینید. وضعیت اعتبارات علمی که باید به ما داده شود، ببینید. اگر یک کتاب بخواهم از زبان خودم بنویسم باید ۳۰ سال پژوهش کنم. هنوز خیلی از استادهای ما خط پژوهشی ندارند. ۳۰ سال از این شاخه به آن شاخه پریدهاند. آن فردی که در غرب دارد کتاب مینویسد ۳۰ تا ۵۰ سال اعتبار در یک حوزه خاص گرفته است. در یک کلینیک نشسته است و کتاب را نوشته. ما این امکانات را نداریم. ایراد دیگر عدم تخصص گرایی در آموزش رشته پزشکی است. ما در پزشکی میبینیم بسیار تخصصی کار میشود ولی در روانشناسی ما یک کارشناسی ارشد روانشناسی با چند گرایش معدود داریم و دوباره در دوره دکتری همان گرایشها را داریم. در حالی که باید ما در دوره دکتری، مثلا دکتری روانشناسی اختلال وسواس داشته باشیم نه باز هم روانشناسی بالینی.
در روزگار کرونا خیلی از مردم دچار خانه نشینی شدهاند. روانشناسی غیرعلمی توصیه هایی میکند که تجربه ما میگوید منجر به تنشهای بیشتر در خانهها میشود. روانشناسی علمی در این مورد چه میگوید؟
آقامحمدی: واقعیت این است که ما هنوز درباره کرونا حرفی نداریم. این یک بحث زمانبر است. اگر بخواهیم روی پدیده جدید کرونا کار علمی کنیم نیاز به پژوهشهای زمانبر حداقل یک ساله داریم. ما هنوز فرصت کار علمی روی کرونا نداریم. نهایتا از تجارب قبلی خود استفاده میکنیم.
روانشناسی غیرعلمی با قاطعیت میگوید شما باید در خانه در دوره کرونا چه کنید. روانشناسی علمی انگار کاملا میدان را خالی کرده است؟
آقامحمدی: نه، ما فقط میتوانیم از تجربیات قبلی استفاده کنیم. مداخله در بحران و استرس پس از سانحه را داریم. ولی درباره پدیده کرونا تا حالا هیچکاری انجام ندادهایم. بنابراین درباره کرونا علم روانشناسی بحثهای مداخله در بحران را دارد. ما درباره کرونا هیچ کاری نکردهایم. جالب اینجاست که کرونا جای کار زیادی در روانشناسی دارد. مثلا ما زیاد شنیدهایم کسی که میترسد یا خیلی رعایت میکند بیشتر در معرض مبتلا شدن است. الان این جرقه احساس نیاز را داریم که بیمار شدن با اضطراب در ارتباط است. این در حد یک جرقه است تا بیاید پژوهش شود، یک سال زمان نیاز دارد.
ولی روانشناسی خرافه دارد کار خود را میکند؟
آقامحمدی: متاسفانه همین وضعیت است. یا ما باید توصیههای بازاری را گوش بدهیم یا از مداخله دربحران استفاده کنیم. ما میدانیم در بحران چه کنیم ولی روانشناسی بازاری دارد برای خودش داستانهای جذاب میسازد. این را در نظر داشته باشید هیچگاه یک متخصص علمی به جذابیت یک آدم بازاری حرف نمیزند. زبان علم سنگین است و ما هرگز به اندازه آن آدمها جذاب نمیشویم. مردم آدمهایی را که جذاب هستند، در ظاهر و بیان، خیلی قبول دارند. من در کلاس دانشگاه دارم درس میدهم دانشجو میگوید این حرف تو اشتباه است دکتر فلانی در پیج خود طور دیگری نوشته است. آنها همیشه یک گام جلوتر از ما هستند. وقتی ما به آنها برسیم زمان میبرد. مثال معروفی است که شما پیش یک پزشک عمومی میروید و مثلا بیماری قلبی دارید. آن پزشک یک دارو مینویسد. بعد میروید پیش متخصص قلب و یک عالم آزمایش و معاینه دارد و ممکن است همان دارو را بنویسد. آن متخصص مطمئن است با این دارو مشکلی برای شما پیش نمیآید ولی آن پزشک عمومی بر اساس آزمون و خطا در همان معاینه اول، دارو را تجویز کرده است. بحث ما هم اینطور است.
سئوال آخر این که توصیه علمی روانشناسی درباره کرونا چه داریم؟
خانزاده: یک نکته را در ابتدای پاسخ به سئوال شما بگویم. تفاوت روانشناسی علمی و روانشناسی خرافه در این است که روانشناسی خرافه به صورت قطعی و حتمی حرف خود را میزند وقتی شما قطعی حرف بزنید مخاطب آرامش میگیرد و حس خوبی میگیرد و میگوید تمام شد، همین حرف آخر بود. ولی روانشناسی علمی قطعی حرف نمیزند. شما این را در پزشکی هم میبینید حرف قطعی درباره کرونا هنوز کسی نزده است. همه دنبال جواب هستند و رسیدن به جواب، زمانبر است. پاسخهای ما در علم قطعی نیست. ما در علم میگوییم ما تا الان به این نتیجه رسیدهایم. در همه کتابهای علمی پر از شاید و احتمال و درجه احتمال و خطاست.
ولی من حق دارم به عنوان یک گرفتار شده در مسئله کرونا، از شمای متخصص یک توصیه علمی بخواهم؟
خانزاده: یکی از نکاتی که مردم را مبتلا کرده این است که همه افراد در قرنطینه و خانه نشینی به شدت درگیر فضای مجازی شدهاند. یکی از آسیبهای درگیری در فضای مجازی، جاباز کردن روانشناسی خرافاتی است. ما روانشناسان علمی، آنقدرها مانند روانشناسان خرافی تریبون نداریم که نقص است. توصیه من این است خانوادهها زمان زیادی در فضای مجازی نباشند. البته جستجو در اینترنت، به خاطر استرس است چون مردم دنبال جواب خود هستند. به جای این جستجوهای اینترنتی میتوانیم یک جو بازی در خانه ایجاد کنیم. هر شب به جای رفتن در اینترنت و گرفتن استرس بیشتر، فضای شاد در خانه به وجود بیاوریم. شاید این خیلی ساده باشد ولی ما از آن غافل شدهایم. شما اگر بتوانید در کنار کودک خود نیم ساعت بازی ساده و سالم و به خصوص فعالیت بدنی کنید ۱۸۰ درصد روحیه و نگاه شما عوض شود. این را ما فعال سازی رفتاری میگوییم. یعنی اگر شما از لحاظ رفتاری، چه حرکت و توجه، رخوت داشته باشید همین مسئله باعث افزایش اضطراب و افسردگی میشود. این خلق پایین باعث میشود شما بیشتر دنبال روانشناسی خرافه بروید. فعالیت بدنی و بازی شاد نیاز به پول و مکان بزرگی ندارد.
خبرآنلاین

