«دبیرستان ابوریحان بیرونی»محله آفخرای رشت؛ هویتی که با رنگ درِ چوبی زنده میشود
با این حال «رحیم ابراهیم زاده» یک روز تعطیل خود را تماما صرف میکند تا همان یک درب را که بر جا مانده از بنایی ارزشمند است، زنده کند. با چه عشقی، گیاهان روییده بر حریم در را میزداید. سمباده را که بر در میکشید، گرمای مردادماه هم زبانه میکشید، اما تا خنکای عصر، همان یک درب - که سمبل خاطرات کودکیاش بود - به رنگ قهوهای آغشته شد.
کار رنگ کردن درب که تمام شد، به مغازه کفاشیاش میروم. گله به گله کفشهای زوار در رفته و چرخی که کفشها را تعمیر میکند و سوزنی که نخ میشود تا شکاف کفشها را رفو کند؛ کار هر روزه «رحیم ابراهیم زاده» با شریکش «علی فیضی» همین است.
«کفاشی» این دو شریک، درست روبروی دری است که رنگ کرده و حالا یک صندلی هم جلوی آن قرار میدهد تا هیچ خودرویی جلوی آن پارک نکند. میخواهد تمام قد تنها جزء باقیمانده از یک بنای فاخر را ببیند.
اگرچه میگوید ۵۰ سال بیشتر سن ندارد، اما چهره ریز نقش و لاغرش پر سالتر مینماید. از او میپرسم: این همه درب قدیمی در محله آفخراست، چرا این درب را رنگ کردید؟
با نگاهی نافذ و آهی که از اعماق وجودش برمی خیزد، میگوید: این درب حسرتهای زندگی من است.
و ساعتی چند، از رنج هایش میگوید، از اینکه در سن ۱۰ سالگی به جرگه کودکان کار میپیوندد و خیلی از لذتهای دوران کودکی، حسرتی میشود بر دلش. از جمله رفتن به دبیرستانی که هر روز جلوی چشمش بود.
ادامه میدهد: ۱۰ سالم بود که مجبور شدم شاگرد خیاط شوم، در همین مغازهای که میبینی. این در هر روز جلوی چشمم بود. درب "دبیرستان پسرانه ابوریحان بیرونی". و من مجبور به ترک تحصیل شدم. آن زمان استادکارها خیلی به شاگردها سخت میگرفتند. ستمها کشیدم، حتی پول نهار نداشتم. یک ساندویچی تو همین گذر بود که کتلت دست مشتری میداد و بعضا بچههای مدرسه از او میخریدند. صاحب ساندویچی دلش میسوخت و خرده کتلتها را در نان پیچیده و دست من میداد. این نهار من بود. من هم یک صندلی میگذاشتم جلوی درب مدرسه و ساندویچم را آنجا میخوردم.
وی میگوید: مدرسه ابوریحان مال بچه پولدارها بود؛ البته شیفت عصر، شبانه بود. یعنی افرادی که ترک تحصیل کرده و در بزرگسالی میخواستند دوباره درس بخوانند. ولی من فرصت همان را هم نداشتم. من هر روز شاگردهایی را میدیدم که بدون دغدغه به دبیرستان میرفتند و من شاگرد و پادوی خیاط خانه بودم. تا سال ۱۳۷۲ در خیاطی آقای «جدیدی» کار کردم و پس از یک مشاجره، صاحب کار مرا بیرون کرد. وقتی از سربازی برگشتم، یک سالی بیکار بودم تا اینکه با آقای «علی فیضی» آشنا شدم. کفاش بود و به من پیشنهاد داد نزد او کار کنم. علی برای من فقط یک دوست و ناجی نبود، از برادر به من نزدیکتر است و ۲۵ سال است با او کار میکنم، با هم ۱۰۰۰ تومان ۱۰۰۰ تومان پس انداز کردیم تا توانستم مغازه استادکارم را بخریم. درست مقابل دری که حسرتهای کودکیام پشت آن وامانده است.ای کاش آخرین روز خردادماه سال ۱۳۶۹، زمین نمیلرزید و سقف مدرسه خراب نمیشد و میتوانستم مدرسه آرزوهایم را هم بازسازی کنم، ولی حیف که وسعم به همین رنگ کردن درب میرسد.
او که یک آن از ۱۰ سالگی به دنیای بزرگسالی پرتاب شده بود، سقف آرزوهایش را خراب شده میدید، همچون سقف دبیرستان ابوریحان بیرونی که سال ۱۳۴۷ در محله آفخرای رشت، گذر حاج آقا بزرگ تاسیس شده بود و من میدیدم که حسرتهای کودکیاش را با چه مناعت طبعی رنگ میکند. شاید میخواست از تمام مدرسهای که دوستش داشت، ولو همان یک درب قدیمی باقی بماند.
بعد از انقلاب مشروطه که نظام آموزشی دگرگون میشود و «مکتب خانه» جای خود را به تدریس دروس نوین و علمی میدهد، نیاز به ساختمانهای ویژهای برای مدارس در دستور کار مردمی قرار میگیرد که با وجود ممانعتهای دینی و اجتماعی به دنبال آموزش و تربیت نسلی با افکار متفاوت بودند.
قدیمیترین مدارس گیلان در منازل استیجاری تشکیل میشد و بعدها آهسته آهسته ساختمان هایی ساخته میشود که از ابتدا کاربری آموزشی داشتند.
نمونه این منازل استیجاری، دبیرستان ابوریحان بیرونی بود که در ملک بزرگ «سیاوش داودزاده» راه اندازی میشود. این بناهای استیجاری که بعضا هنوز در کوچه پس کوچههای رشت باقی است، سیر تحول آموزش و پرورش را نشان میدهد. خود این بناها، بخشی از تاریخ این شهر است؛ تاریخی که به راحتی در بوته فراموشی سپرده میشود.
اداره کل آموزش و پرورش گیلان، مالک ۹ ساختمان میراثی در شهرستانهای مختلف گیلان است که همگی در فهرست آثار ملی ثبت شده و به عنوان مدرسه کاربری داشته است، ولی هیچکدام از این مدارس شرایط خوبی به لحاظ نگه داشت و مرمت ندارند.
در حال حاضر مدرسه ابوریحان بیرونی در میدان فرهنگ قرار دارد و سال تاسیس مدرسه روی تابلوی مدرسه ۱۳۴۷ درج شده است؛ درحالیکه مدرسه ابوریحان تا سال ۱۳۶۹ در گذر آفخرا و در ملک استیجاری داودزاده برپا بود.
اکبر جدیدی سلیمان دارابی، سرقفل دار مغازهای است که جزو املاک سیاوش داوودزاده بوده و در جوار ساختمان فروریخته مدرسه است. او میگوید: داوودزاده، یکی از متمولین گذر حاج آقا بزرگ بود و بخشی از مالکیت زمین حمام حاج آقا بزرگ هم برای او بود که در حال حاضر دست وراثی است که عمدتا خارج از ایران هستند.
جدیدی اضافه میکند: یادم هست از دهه ۴۰ این مدرسه دایر بود؛ البته من خودم در دبیرستان ابوریحان درس نخواندم، اما برادرم «عظیم» و برخی از نوجوانان همین گذر نظیر «کامران مهربان»، «کامران عباسی» و «مرتضی حسینی» در این مدرسه درس خواندهاند. تابستان ۱۳۶۹ که زلزله آمد، مدرسه ترک برداشت و بعد از آن هم به ساختمان رسیدگی نکردند و کل بنا فروریخت.
حسام حسینی، یکی از مالکین حمام حاج آقا بزرگ، اجازه میدهد از بام حمام، بقایای مدرسهای را ببینم که بیشک بزرگان زیادی را در خود پرورش داده است. بجز جرز چند دیوار قطور و پنجرههای چوبی، چیزی از مدرسه نمانده و اگر هم بقایایی مانده، در انبوه گیاهان رشد کرده دفن شده است.
مدرسه ابوریحان بیرونی که خود یک بنای عمارت اربابی دو طبقه بوده، اگر میماند، سمبل تاریخ آموزش این شهر بود؛ تاریخی که تنها یک درب چوبی از آن باقی مانده که کفاش گذر حاج آقا بزرگ آن را رنگ کرده است.
از وقتی «رحیم ابراهیم زاده» تنها بخش باقی مانده از دبیرستان ابوریحان بیرونی را رنگ کرده است، خیلیها میآیند و از همین یک درب چوبی عکس یادگاری میگیرند.
//=normalizeText($row['content']) ?>
