خانه یوسف خان شفتی؛ پناه جنگلیان در چله خانه رشت
خانه تاریخی شبان بیش از آنکه به لحاظ قدمت منحصر به فرد باشد، ارتباطش با جنبش جنگل حائز اهمیت بود. پیوندی که با همکلاسی بودن «میرزا» و «یوسف خان» در دوران نوجوانی آغاز و تا تلاش برای زنده ماندن همدیگر ادامه پیدا میکند اما این ارتباط هنوز رازآلود باقی مانده و کمتر از سوی مورخان کنکاش شده و این ابهام که چگونه حاکم فومنات با سیاستهای دوگانهاش نه تنها بارها میرزا و جنگلیان را از مرگ نجات داد، بلکه تدبیرش موجب استحکام بخشی یک جنبش مسلحانه در حوزه استحفاظی یوسف خان شفتی به عنوانِ خان منطقه شده است.
عمارت تاریخی شبان حتی بعد از پایان جنبش جنگل نیز پناه امنی برای بازماندگان جنبش و یاران صدیق کوچک جنگلی بود.
یکی از بستگان وی، ذبیح الله شبان در ماهنامه گیله وا (شماره ۱۲ آبان ۱۳۸۲) اطلاعاتی درباره نسب و رابطه او با کوچک جنگلی ارائه میدهد: "میرزا یوسف خان شفتی فرزند حاجت بیگ، یکی از ملاکین گیلان بود که در سال ۱۲۹۰ هجری قمری در رشت متولد شد و در مدرسه حاج حسن با میرزا کوچک خان هم دوره بود".
هوش و سیاست یوسف خان وی را تا مرحله حکومت شفت و فومنات رساند. آن زمان خانه خان شفت در رشت مامن کسانی بود که مشکلاتی با مامورین دولتی و دعواهای ملکی داشتند. همین پناه بودن یوسف خان باعث شد مردم به او لقب «شبان» بدهند.
زمان شکل گیری جنبش جنگل در قعر جنگلهای فومنات، یوسف خان، حاکم فومنات است. دو شکست اولیه نیروهای دولتی توسط جنگلیانی که هنوز عِده و عُده شان اندک است، جنگلیان را بلند آوازه میکند.
وقتی حشمت الدوله، حاکم گیلان از یوسف خان میخواهد کار جنگلیان را یکسره کند، پاسخش این است که «زیاد جنگلیها را بزرگ نکنید». این را میتوان از خاطرات «صادق مهرنوش» نیز متوجه شد که یوسف خان همواره از برخورد با میرزا طفره میرفت. در واقع یوسف خان سیاست دوگانه و مماشات را با جنگلیان در پیش میگیرد و همین سیاست دوگانه موجب استحکام جنبش در جنگلهای فومنات میشود. اما این سیاست دوگانه از چشم حاکم گیلان دور نمیماند و باعث میشود حکومت فومنات را از وی گرفته و به کسی بدهد که کار جنگلیان را یکسره کند.
دوستی کوچک جنگلی را هم با یوسف خان میتوان با مطالعه تاریخ دریافت. یکبار جنگلیان شبانه یوسف خان را دزدیده به صومعه سرا میبرند. این بار میرزا است که مانع کشته شدن یوسف خان میشود و ۶ ماه او را در خانهای زندانی و در نهایت او را به رشت باز میگرداند.
یوسف خان در روزهای پایانی جنگل نیز تلاش دارد تراژدی یخ زدن میرزا رقم نخورد. این را میتوان از خاطرات «یان کولارژ»، تکنسین چک تباری که در سال آخر به جنبش جنگل پیوست فهمید. یان کولارژ، مامور تعمیر اسلحه برای جنگلیان است و توسط شخص میرزا در خانه «حسن خان آلیانی»، یکی از سران اصلی جنبش جنگل در دو سال آخر، در روستای «کیش دره» مستقر میشود.
یوسف خان در ماههای آخر تلاش دارد میان میرزا و دولت صلح برقرار کند. یان کولارژ شاهد بود که یوسف خان حامل شمشیر مرصعی است که رضا قزاق به عنوان امان نامه برای میرزا فرستاده، اما پاسخ میرزا برای تسلیم، شمشیر شکستهای در دستان یوسف خان شفتی بود.
«یان کولارژ» در همان یک سال حضورش در جنبش جنگل مرتب به خانه یوسف خان در رشت رفت و آمد داشت حتی شرح دقیق شهادت میرزا را هم یوسف خان به یان کولارژ بازگو میکند.
به گفته شاهدان عینی وقتی یوسف خان خبر شهادت میرزا را میشنود از شدت ناراحتی عینک خود را در دستانش میشکند به نحوی که شیشهها دستش را میبرد.
«یان کولارژ» بعد از وقایع جنگل مدتی اسیر است و بعد از آزادی در حالی که اموالش مصادره شده و پولی برای گذران زندگی ندارد به خانه یوسف خان میرود و از همان احترام دوران زنده بودن میرزا برخوردار است حتی یوسف خان تلاش میکند اموال مصادره شده یان کولارژ را به او پس دهند.
پیوند عاطفی میان یوسف خان و میرزا به همین جا ختم نمیشود؛ وقتی «رضا اسکستانی» سر یخ زده میرزا را در گدوک بریده و در سبزه میدان به نمایش میگذارد خالو قربان سر را به طمع از وی میرباید و اسکستانی برای عرض شکایت به در خانه یوسف خان میرود اما این بار یوسف خان نه تنها پناه او نیست بلکه با فحش وی را رمانده و دستور میدهد گوشهای اسکستانی را به دیوار میخ کنند.
خانه یوسف خان شفتی پس از وقایع جنبش جنگل نیز محفل ادبا و مفاخر گیلانی است که به دلایل مختلف از گیلان مهاجرت کرده بودند. آدینههای خانه شبان ابراهیم پورداوود، دکتر محمد معین، دکتر حکیم زاده، جهانگیر سرتیپ پور و آرسن میناسیان و... را بارها و بارها به خود دیده بود اما با تخریب خانه شبان، خشت خشت خاطرهها نیز نابود شد.
خانه یوسف خان شفتی در محله چله خانه رشت اگر میماند، پتانسیل خوبی برای گردشگری محلهای بود که روزگاری شاهد اعدام دکتر حشمت، یکی از یاران صدیق میرزا بود. مزار دکتر حشمت اکنون در گورستان چله خانه قرار دارد؛ بیآنکه نام و نشانی از خانهای باشد که پناه جنگلیان بود.
//=normalizeText($row['content']) ?>
