مردی که در قلبِ خانواده خود مُرده بود
دلیلو این اثر را در سال ۲۰۰۵ میلادی نوشت، او نویسندهای پر کار و پر افتخار است که البته در ایران چندان شناخته شده نیست و تعداد کمی از آثارش تا به حال به زبان فارسی ترجمه شده است.
دن دلیلو، نویسنده ایست که بسیار تحت تاثیر وقایع اجتماعی و سیاسی و حتی ورزشی قرار دارد، خود او در مصاحبهای اعتراف میکند که ترور جان_اف_ کندی، رئیس جمهور اسبق ایالات متحده تاثیر شگرفی روی او داشته. (این ترور تاثیر شگفت آوری در من داشت، همه چیز را تغییر داد و همچنین غوغایی که پس از آن به پا شد، شورشها، مسائل نژادی، خشونت، فکر میکنم بر خواسته از آن لحظه بود که در دالاس به وقوع پیوست...) *1
در خون عشق دروغین نیز، دلیلو تحت تاثیر یک پرونده قضایی قرار دارد و جانمایه اثرش را از آن الهام میگیرد.
خانم تری شایوو، پس از یک حادثه به ضایعه مغزی دچار میشود و پس از آن زندگیاش، تبدیل به زندگی نباتی میشود، او تنها با کمک دستگاههای غذا رسان و اکسیژن رسان، به زندگی نباتی خود ادامه میدهد، همسر او با این استنباط که وی در حال تحمل رنجی شدید است درخواست میکند که دستگاههای غذا رسانی را از بدن همسرش جدا کنند، اما پدر و مادر تری شایوو، با این اقدام مخالفت میکنند، در نتیجه پرونده قضایی مفصل و جنجالی برای این موضوع تشکیل میشود که از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵ به طول میانجامد! *2
.jpg)
نامی که دلیلو بر اثرش میگذارد، نام جالب و هوشمندانه ایست، در زبان انگلیسی این نام بصورت (love_lies_bleeding) نوشته میشود که در واقع نام گل زینتی است که نقش پر رنگی در ادبیات انگلیسی دارد، این گل را ما در ایران، بستان آرا، یا همان تاج خروس، مینامیم که فلسفه جالبی در پشت نامگذاری انگلیسی آن وجود دارد*3
نامی که خاطره عابدی برای نمایش خود انتخاب میکند نیز بسیار هوشمندانه است، چرا که تمامی قصه بر روی حوادثی است که در «گذشته» به وقوع پیوسته و این گذشته است که در حال ساخت آیندهای نامعلوم است.
الکس، پدر و همسری بد اخلاق که تحت تاثیر کودکی پر تنش خود، تبدیل به انسانی نفرت انگیز شده دچار ضایعه مغزی میشود و چهار همسر او به همراه تنها فرزندش، «شان» در حال تصمیم گیری درباره وضعیت او و خودشان هستند....jpg)
در این بین یکی از همسران الکس (توئینت)که تنها کسی بود که عاشقانه او را دوست میداشت، در نتیجه بیتوجهی الکس و ترجیح دادن زنهای دیگرش به او، تصمیم میگیرد با پسر الکس (شان) رابطه برقرار کند و به این طریق از الکس انتقام عاطفی بگیرد.
در پایان توئینت، با یادداشتی که برای «شان» میفرستد، اعتراف میکند که هرگز به او علاقمند نبوده و تنها این رابطه را واکنشی به بیتوجهی پدرش، الکس میداند، او برای «شان» مینویسد: (تو پسر الکس هستی، زندگی عاشقانهای که با الکس ساخته بودم به خاطر تو خراب شد...من هرگز خیال زندگی کردن با تو رو نداشتم...تو نه تنها فرقی با الکس نداری، بلکه میتونی خیلی بدتر از اون باشی...) (نقل به مضمون)
«شان» در نتیجه تاثیرات معشوقه خود که در واقع همان نامادریش است و البته به یاد آوردن کودکی تلخی که با پدر تجربه کرده، سَمیکُشنده را به سِرم او تزریق میکند و او را «اُتانازی» میکند. (شرایطی که در آن بیمار بنا به درخواست خودش به صورت طبیعی و آرام میمیرد)
به عقیده من، روایت خاطره عابدی از نمایشنامه از لحاظ شخصیت پردازی عمیقتر و لایه دارتر از متن اصلی است.
در اواخر نمایش، «شان»، پس از اینکه سَم را به بدن پدر تزریق کرده، کنار تخت او مینشیند و در حال مستی، خاطرات بد کودکیاش را با او بازگو میکند، در نتیجه مرور این خاطرات، از خود بیخود شده و بالشتی را به صورت پدر فشار میدهد...
در اینجا تعلیقی جالب و ظریف شکل میگیرد، آیا مرگ پدر در نتیجه تزریق سَم بوده یا اینکه شاهد یک پدرکُشی بودیم؟ چرا که تزریق سَم، اقدامی قانونی و خفه کردن با بالشت، جنایت محسوب میشود.
بنابر این خاطره عابدی، در اولین تجربه ساخت خود، به شخصیتهای نمایشش نزدیک میشود، آنها را به درستی بال و پر میدهد و مشکلات عاطفی و روانی آنها را بصورت منطقی نشان میدهد اما این شخصیت پردازی، متاسفانه کلیت اثر را تبدیل به اثری کم نقص نمیکند.
روایت اصلی نمایش «دروغ» در لبه فهم نشدن قرار دارد، به نحوی که این امکان وجود دارد بسیاری از تماشاگران، روایت اصلی را به درستی متوجه نشده و یا اصلا متوجه نشوند، دلیل آن اینست که اطلاعات اصلی و حیاتی برای دنبال کردن خط داستانی توسط تماشاگر، خیلی دیر و گاها نامفهوم به او داده میشود..jpg)
به عنوان نمونه در نمایشی که کمی کمتر از یک ساعت به طول میانجامد، اولین اطلاعات راجب به اینکه الکس روی تخت خوابیده و زندگی نباتی دارد در دقیقه ۱۴ به مخاطب داده میشود، قبل از این زمان و بسیاری زمانهای دیگر، کارگردان مشغول کاراکترهای خود است، مثلا الکس، به خوبی شخصیت پردازی میشود، ما اطلاعاتی راجب به گذشته او و حتی ارتباطش با همسرانش دریافت میکنیم، در نتیجه این وسواس روی کاراکترها، روایت اصلی کمی نامفهوم و سخت فهم میشود.
نوع میزانسن انتخاب شده، زیبا و مناسب است که البته در نمایشنامه اصلی نیز به همین ترتیب است، بازی با نورهای موضعی روی سر کاراکترها به دقت انجام شده و با زمانبندی درست همراه شده است،در این بین تماشاگر متوجه میشود که الکس، این پدر بد اخلاق و کم توجه، که نقاش هم هست، تابلوهای خود را به پسرش ترجیح میدهد، و حتی یک مرتبه برای اینکه پسر به وسایل نقاشی او دست زده، به شدت او را کتک میزند، اما در قاب نمایش، تابلوهای الکس نمود کمی دارند، کارگردان چند تابلو را در انتهای سمت چپ صحنه (از زاویه دید تماشاگر) قرار داده که به سختی دیده میشوند و حتی تابلویی که در سمت دیگر قرار گرفته، تابلویی مدرن به سبک حجم و برش است و تناسبی با شخصیت الکس ندارد، و نمیتواند حالات روحی او را بازتاب دهد.
در روایت خاطره عابدی، عنصر انتقام نقش اصلی را ایفا میکند، توئینت به عنوان همسری سرخورده از عشق و «شان» پسری که با گذشتهای دردآور از پدر زندگی میکند، هر دو انگیزه کافی برای کشتن الکس را دارند و در واقع نمایش نشان میدهد پیش از اینکه الکس به وضعیت زندگی نباتی برسد در قلب خانواده خود مُرده است.
یکی از نقاط عطف که بهتر بود بیشتر به آن توجه میشد، صحنه تزریق سَم توسط «شان» است، این لحظه به لحاظ بار عاطفی و همچنین روایت اصلی، صحنه مهمی است، اما «شان» خیلی سریع و تقریبا بدون صرف احساس این کار را انجام میدهد، این مسئله میتواند انتخاب کارگردان باشد، اما به عقیده من بهتر بود «شان »، در لحظهای به این مهمی کنش و واکنش بیشتری با سایر کاراکترها داشت، چرا که عملا پس از آن، زندگی الکس به پایان رسیده و شخصیت محوری نمایش از میان خواهد رفت.
بازیهای نمایش، یک دست و در مجموع قابل قبولاند، استفاده از سازِ «هنگ درام» بصورت زنده نیز ایدهای بود که خوب از آب درآمد و ضرباهنگ ملایم و عمیق هنگ درام، بار احساسی صحنهها را افزایش میداد.
یکی از نکات جانبی درباره این تئاتر که لازم میدانم اشاره کنم کیفیت سالن نمایش بود. در حالی که فصل گرما از راه رسیده اما سیستم تهویه ضعیف تماشاخانه نارون رشت لذت حضور و تماشای کم دغدغه یک رویداد فرهنگی را از حاضران و هنرمندان روی سِن گرفت.امیدواریم توجه به وسایل سرمایشی در گرمای شرجی رشت هنگام اجراهای بعدی بیشتر مورد توجه عوامل سالن قرار بگیرد.
در پایان برای خانم عابدی در ادامه مسیری که پیش گرفته آرزوی موفقیت دارم.
پی نوشتها
*1مصاحبه زان بروکس (منتقد نشریه گاردین) با دن دلیلو، روزنامه اعتماد، ۱۹ آبان ۱۳۹۷
*2سرانجام دستگاههای غذا و اکسیژن رسان قطع و خانم شایوو از دنیا میرود
*3برای مطالعه بیشتر به مقدمه مترجم در کتاب نمایشنامه خون عشق دروغین (آقای پدرام لعل بخش) مراجعه شود.
//=normalizeText($row['content']) ?>
