مرد در دادگاه:زنم مجبورم می کند کتاب بخوانم و ورزش کنم
زن:شوهرم لجباز است و کتاب خواندنم را مسخره میکند
اصرارهای زن جوان برای کتاب خواندن شوهرش، در نهایت به پایان زندگی مشترک او منجر شد. مرد جوان که از این اصرارها خسته شده بود، سر همین موضوع با همسرش درگیر شد. این زوج هفته گذشته به دادگاه خانواده رفتند و پس از دو سال زندگی مشترک، درخواست طلاق دادند.
کلانشهر: مرد جوان وقتی مقابل قاضی قرار گرفت، درباره علت درخواست طلاق خود گفت: آقای قاضی این زن تصور کرده از من بیشتر میفهمد و مرتب مرا تحقیر میکند. از همان ابتدای ازدواج همیشه سعی داشت نشان دهد خیلی روشنفکر و بافرهنگ است. کتاب خواندن، ورزش کردن و فیلمهای فلسفی دیدن را نوعی فرهنگ میدانست. اوایل خیلی اذیت نمیشدم. ولی کم کم این رفتارش مرا آزار داد و باعث شد از او دور شوم. از صبح تا شب کار میکنم و وقتی به خانه میرسم خسته هستم. ولی زینب مرتب کتاب نخواندن و ورزش نکردن مرا مسخره میکند. مدتی حتی مجبورم میکرد شبها کتاب بخوانم. برای این که دلش را نشکنم چند کتابی را که او معرفی کرده بود، خواندم. ولی واقعا وقت این کارها را نداشتم. کتاب خواندن و ورزش کردن بد نیست. ولی هرکس یک اخلاقی دارد. زینب از همان ابتدا میدانست که من اهل این حرفها نیستم. ولی باز هم سعی کرد مثلا مرا تغییر دهد. دو سال است با او زندگی میکنم ولی در این دو سال همیشه تحقیر شدم و همسرم مرا مسخره کرده است. بارها سر این که کتاب نخواندم یا همراه او به پیاده روی و ورزش نرفتم، با هم درگیر شدیم. شبها مرا مجبور میکند همراه او به پیاده روی و دویدن برویم. در صورتی که من خستهام و توان این کارها را ندارم. کتاب جدید به دست من میدهد و میخواهد به اتاق بروم و کتاب را شروع کنم. دیگر از این رفتارهایش خسته شدهام. از این که مجبورم کارهایی را که دوست ندارم انجام دهم، خستهام. زینب مرتب کارهای مختلف را به من تحمیل میکند و من هم دیگر طاقت این زندگی زورکی را ندارم. این زن. مرا با خودخواهیاش دیوانه کرده است. زندگی را هم برای خودش و هم برای من سخت گرفته و من دیگر نمیتوانم در کنارش بمانم.
در ادامه همسر این مرد نیز به قاضی گفت: آقای قاضی این که از شوهرم بخواهم کتاب بخواند و ورزش کند کجایش بد است. شوهر من از روی لجبازی به دلیل این مسائل مرتب دعوا راه میاندازد. اتفاقا اوست که همیشه مرا مسخره میکند. هر بار میخواهم کتاب بخوانم مسخرهام میکند. هر بار میخواهم او را تشویق به ورزش و کتاب کنم، به من میخندد. من از این رفتارهایش خسته شدهام. او مرا درک نمیکند. برای همین میخواستم خودش را تشویق به انجام این کارها کنم شاید علاقه مند شود و دیگر مرا مسخره نکند. ولی شهرام به جای این که دغدغه مرا بفهمد، لجبازی کرد. آن قدر لجبازی کرد که در نهایت کارمان به اینجا کشیده شد. برای همین من هم دیگر نمیخواهم کنار این مرد زندگی کنم.
در پایان نیز قاضی سعی کرد این زوج را از جدایی منصرف کند، ولی وقتی اصرار آنها را دید، رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول کرد و از این زوج خواست با یک مشاور خانواده مشورت کنند.