شَهران دریچه ای به شناسنامه هفت هزار ساله تاریخ یکجانشینی در گیلان
ریتونها و جامهای زرین کجا و ابزارهای ساده سنگی کجا! فارغ از چندوچون این اتفاق خوشبختانه حداقل دو دهه است که باستان شناسان به جد در تکاپوی بررسی، کاوش، شناخت و معرفی استقرارگاههای عصر سنگ هستند. شاید نقطه قوت این رویداد را بتوان در سالهای اخیر دانست که شاهد چندین یافته و مطالعه ارزشمندِ بودهایم.
گُل سرسبد آنها غارِ «وزمه» در استان کرمانشاه مربوط به عصر پارینه سنگی میانی، با کشف دندانی از یک کودک انسان نئاندرتال که اولین شواهد مستقیم حضور این گونه منقرض شده در ایران است و اخیراْ غارِ «قلعه کُرد» در آوجِ استان قزوین که اکنون با سابقهای حدوداً ۴۵۰ هزار ساله و احتمالاً بیش از آن، باز هم با کشف دندان انسان نئاندرتال هیجان و ارزش عصر پارینه سنگی در ایران را بالا برده است.
یا خبرهایی چون اختلاط ژنتیکی انسانهای خردمند با نئاندرتالها در دوران پلیستوسنِ پَسین در زاگرس و دیگری قطب تجمع بودن فلات ایران برای انسان خردمند پس از خروج از آفریقا بوده است.
در گیلان اندک مطالعات صورت پذیرفته شامل چالش هایی لاینحل است. چالشی که در یک سوال همیشگی در زمینه تاریخ سکونت در مناطق پست جلگهای گیلان است که بسیاری آن را به دورههای متاخیر تاریخی میدانند.
چالشی که حداقل در اندک منابع مکتوب و فرضیهها و نظریه هایی موجود در کرانه جنوبی کاسپین و گیلان موجود است و مبتنی بر کمبودِ یافتههای علمی عصر سنگ در کلیت مناطق شمالی چه کوهستان و چه جلگه و همچنین وفور آثار برخی از دورههای خاص مثل عصر آهن است.
این مسئله در همراهی شرایط جغرافیایی، آب وهوایی و اکولوژیکی گیلان را که ایجاد کننده و شرایط نامساعد زیستی، برای بسیاری دلیلی بر نبود سابقه سکونت کلان در این مناطق است.
عدم حضور انسان در عصر سنگ، به دلیلِ شرایط نامساعد جوی را دلیلی بر عدم حضور شرایط تمدنی در مناطق جلگهای شمال دانستهاند. اشکال عمدهای که برای فرضیه همیشه وارد شده و میشود وارد کرد استناد آن بر یافته هایی است که اصلا وجود ندارد.
وقتی مطالعهای نظام مند به ندرت در دوران پیش از تاریخ در منطقه صورت نپذیرفته و مستندنگاری منسجم انجام نشده است، ارائه فرضیه برمبنای فقدان، امری گمراه کننده است. یافتههای تازه منتشر شده در مورد منطقه شَهرانِ رودبار از اولین نشانههای استقرار عصر نوسنگی در منطقهای است که شرایط جلگهای با آ ب وهوایی مرطوب و معتدل کاسپین را داراست.
مشکل کلی مطالعات باستان شناسی در گیلان و البته در ایران این است که بسیاری از مطالعات و البته نه همه آنها، عمدتاً کاوشهای نجات بخشی بودهاند که در نتیجه انجام پروژههای عمرانی دولتی و شخصی و یا د ر اثر غارت محوطهها انجام شده و البته که بسیاری از محوطه هایی که مورد علاقه گنج یابان است محوطههای تدفینی و گورستانها که به دلیل وجود گورها و همچنین اشیایی داخل آن بوده است و چون ابزارهای سنگی، عموماً برای این یابندگان گنجها شناخته شده نیست و ایجاد انگیزه نمیکند، عموماً توجه به این موحوطههای استقراری عصر سنگ کمتر بوده است. همانطور که بیان شد بررسیهای باستان شناختی هدفمند در گیلان کمتر اتفاق افتاده است.
با وجود اینکه در سالهای اخیر بررسیهای هدفمندی توسط دکتر فریدون بیگلری مسئول بخش پارینه سنگی موزه ملی ایران و کاوشگر غار دَربندِ رَشی در ارتفاعات گیلان انجام گرفته است هنوز تعداد این بررسیها و کاوشهای متعاقب آن، بسیار محدود است.
فقدان برهان نیست
پس از آخرین عصر یخبندان، با گرمتر شدن هوا و مساعد شدن شرایط زیست محیطی در خاورمیانه، نخستین شواهد کشاورزی و به طبع آن یکجانشینی در هلال حاصلخیز پدیدار شد.
برخلاف تصورات پیشین، جلگه گیلان و به طور کل جلگه جنوبی دریای کاسپین نیز یکی از مساعدترین مناطق برای مردمی بود که کشاورزی را آموخته و به زندگی یکجانشینی یا نیمه یکجانشینی روی آورده بودند. کشاورزی، چه در گذشته و چه امروز، به عواملی چون آب کافی، زمین حاصلخیز و سهولت استفاده از اراضی نیازمند است. همان طور که میدانیم، جلگه کاسپین از دیرباز منطقهای مناسب برای کشاورزی به شمار میآمد.
با این حال، سالها این تصور رایج بود که این جلگه محیطی نامناسب برای زندگی انسان در دوره نوسنگی بوده است.
این در حالی است که کاوشهای باستان شناختی در بهشهر استان مازندران، که بیش از ۷۰ سال پیش انجام شد، آثاری از دورههای فراپارینه سنگی (پیش نوسنگی) و نوسنگی را آشکار کرد؛ دورهای که انسان برای نخستین بار توانست حیوانات و گیاهان را اهلی کند و کشاورزی و دامداری پدید آمد. در دهههای بعد نیز کاوشهای دیگری در شرق جلگه کاسپین محوطههای نوسنگی بیشتری را شناسایی کرد. با این وجود، در گیلان تا مدتها هیچ نشانی از حضور انسان در این دوران یافت نمیشد. پاسخ رایج به این معما چنین بود: «شرایط زیست در این منطقه وجود نداشت».
در جلگه گیلان برای دوران پیش از نوسنگی که با نوسانات شدید آب و هوایی و نوسانات دریای کاسپی مواجه بودیم و با وجود نرخ رسوب گذاری بسیار زیاد دشت کاسپین تا حدودی قابل پذیرش است (تنها در جلگه جنوبی دریای کاسپی نه در کوهپایه و ارتفاعات البرز). اما درمورد کل سرزمین گیلان این پاسخ طنز گونه بسیار قابلِ تأمل است. چطور چنین نظریهای برای سالها تنها پاسخ موجود باقی ماند!؟ الله اعلم. اما امروزه، با کشف محوطه باستانی شَهران، میتوان این باور قدیمی را کنار گذاشت و با اطمینان گفت که عدم شناخت ما از چیزی به معنای عدم وجود آن نیست.
محوطه باستانی شَهران، در غرب روستای شَهران از توابع بخش رحمت آباد و بلوکات شهرستان رودبار قرار دارد.
این محوطه در ۳۵ کیلومتری جنوب شهر رشت، ۶ کیلومتری شمال شرق شهر رستم آباد و در نزدیکی آزادراه رشت-قزوین واقع شده است. شَهران در زمستان ۱۳۹۷ طی کاوشی نجات بخشی، به سرپرستی شهرام رامین کارشناس باستان شناس اداره کل میراث فرهنگی گیلان، شناسایی شد.
یافتههای حاصل از این کاوش، تصویری از یک روستای موقت را ارائه میدهد که ساکنانش در خانههای مدور زندگی میکردند.
این خانهها، که بر روی یک رَج دو تا سه ردیفی از قلوه سنگهای رودخانهای بنا شده بودند، دیوارهایی کاه گلی داشتند و برای استحکام بخشی آن از نی مرداب به صورتِ ضربدری یعنی آنچه که بعدها در معماری سنتی گیلان به نفار یا زگال تبدیل شد، استفاده میشد.
مردمان این روستا که چیزی حدود هفت هزار سال پیش در شَهران سکونت داشتند، معیشتی مبتنی بر کشاورزی، دامداری، شکار و صیادی داشتند.
ابزارهای سنگی متنوع و ظروف سفالی ساده و بدون تزئینات که برای پخت و پز و گذران موقت مردمان یک سکونتگاه موقت ساخته شده بودند از شَهران کشف شده است.
این یافتهها، اطلاعات ارزشمندی از زندگی این مردمان برای تحلیلهای باستان شناختی فراهم کردهاند. با این حال، این محوطه باستانی که به واسطه قرار گرفتن در جوار یک مجتمع استراحتگاهی و نزدیکی به آزادراه رشت-قزوین از موقعیت بالقوهای برخوردار است، پس از گذشت شش سال از کاوش، به فراموشی سپرده شده است.
محوطه باستانی شَهران، که باید همچون گوهری درخشان از آن مراقبت شود، امروزه به حال خود رها شده و در معرض تخریب ناشی از عوامل انسانی و طبیعی قرار گرفته است. این محوطه، که شناسنامهای هفت هزار ساله از تاریخ یکجانشینی در گیلان به شمار میرود، ظرفیت تبدیل شدن به یک سایت موزه را دارد. شَهران، نه تنها سندی از قدمت زندگی یکجانشینی در گیلان است، بلکه یادآوری میکند که فقدان، برهان نیست.
*عکس: برخی از یافتههای شهران
//=normalizeText($row['content']) ?>
