نقد رئیس کانون وکلای دادگستری گیلان بر قانون ترویج فرهنگ عفاف و حجاب
اما از زمان انتشارش تاکنون جز همان چندنفر اعضای مصوّب کنندهاش، کسی را ندیدیم که از نصّ آن پشتیبانی کند. ریاست محترم قوهٔ مجریه کشور هم، در برنامهٔ زنده در صداوسیما از اجرای آن اظهار بیم داشت (اینجا بخوانید و ببینید) ناقدان ناصح این قانونِ مصوب، از چشم اندازهای مختلفی بر آن تاختهاند. بعضی گفتهاند که «منع خروج»از ایران در قامت کیفر، چندان زیباشناسانه نیست؛ بعضی دیگر گله کردهاند که چرا تابعان غیرشهروند میتوانند از فردا در خیابان، زنان شهروند را به عتاب و خطاب هدایت کنند.
اینها سر جای خود. من در این مرقومه میکوشم دو نکته را با خوانندگان در میان گذارم. نخست، اینکه این قانون، حتی از چشم انداز «تئوری فرمان»قابل توجیه نیست؛ و دوم تلاش خواهم کرد تا نشان دهم که چگونه تصویب چنین قوانینی، بیش از هر چیزی به توزیع ناعادلانهٔ ثروت و مزایا در کشور منجر خواهد شد.
یکم) چرا حتی فرمان نمیدهید؟
قانون تصویب شده با سنّتیترین تعاریف ارائه شده از ماهیّت قانون، ناسازگار است. جان آستین(قرن۱۸ و ۱۹) کوشید تا نشان دهد آنچه که به قانون اعتبار میدهد، فرمان پشتیبان آن است. با این حال، در تئوری او فرمان قانونی، گزارهای بیجان، خشک، و سرکوب گر نبود. درواقع فرمان برای شکستن جامعه یا محوکردن مخالفتها و ناهنجاریها ظاهر و صادر نمیشود. در تئوری آستین، وجه تمایزگر فرمان قانونی، از حرف زور، در واکنش تودهها نهفته است. او بر این خصوصیت پافشاری میکرد که اطاعت عادت وار مردم از فرمان نهان در پشت قوانین، خصوصیت روایش گر دانش حقوق است. به بیان بهتر، زمانی قانون، قانون است که مردم در برابر آن از چرایی الزام آورش پرسش نکنند. همان گونه که امروز مردم از بودن قوانین راهنمایی و رانندگی، یا از جرم انگاری سرقت پرسش نمیکنند. قانون تازه تصویب، جز همان تعداد محدود پرده نشین تصویب کنندهاش، همه را به مقاومت و پرسش واداشته است. از این رو میتوان چنین گفت که قانون تصویب شده حتی فرمان محسوب نمیشود، زیرا که هیچ کس را مجاب به اطاعت عادت وار نکرده است.
درواقع مردم ایران، از صبح که برمی خیزند از ترس ممنوع الخروجی و جزای نقدی و حبس نیست که سرقت نمیکنند یا از بیم کیفر نیست که از عفت عمومی پیروی میکنند و حداقلهای شرع را، دست کم غالباً، اجرا میکنند. بلکه آنها، از سر عادت، آنچه را که خیر میشمارند و از طریق خانواده در آنها نهادینه شده، در زندگی روزمرّهٔ خویش، بدون قانون گذاری حافظان خانواده در مجلس شورای اسلامی، به جا میآورند و این بزرگترین خصوصیت قوانین است؛ اینکه برخاسته از جامعه و در راستای حفظ ارزشها و هنجارهای اکثریت مردم است.
دوم) قانونی برای توزیع مزایا
قانون تازه تصویب، برای دهها ارگان دولتی و غیردولتی تکلیف و گاه حق تراشیده است. چه آن تکلیف و چه آن حق، هردو برای اجراء نیازمند بودجه و منابعی هستند که از باب اجرای مقدمهٔ واجب، واجب میشوند. به بیان بهتر، میتوان از فردا به انتظار نشست تا مصوب کنندگان این قانون، دربرابر دولت مستقرّ، دست تقاضا دراز کنند و بگویند برای انجام این همه کار فرهنگی پول میخواهیم و چه کسی پایبندتر و شایستهتر از ما و دوستانمان برای دریافت بودجه و منابع مالی؟ هر قانونی بیتردید پایگاه اجتماعی پشتیبان خود را دارد. درواقع، از یک نگاه تصویب کنندگان قوانین میکوشند تا با گرفتن سهم بیش تری از پارلمان، از باورهای پایگاه اجتماعی مطلوبشان در شهر دفاع کنند. با این حال، باید پرسید این قانون تازه تصویب، با این حجم از مجازات حبس و جزای نقد و زندان انگاری از کشور، دقیقاً قرار است از کدام پایگاه اجتماعی و در برابر چه کسانی دفاع کند؟ اطلاق بخشی از تکالیف استوار بر گردهٔ نهادهای رسمی یا افراد، تا حدی است که ملازمه با تجسس و دخالت در حیات شخصی افراد دارد. آیا تصویب کنندگان این قانون فراموش کردهاند که «هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود … یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه، تعقیب و مراقبت نماید،…و یا برای کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد، و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده و لو برای یک نفر فاش کند.
تمام اینها جرم [و] گناه است…» به راستی اطلاق مادهٔ ۳۸ این قانون در جرم انگاری هر نوع رفتاری که نوعاً – که خدا عاقبت این نوعاً را به خیر کند – ترویج کشف حجاب یا بدپوششی میگردد و سپس انتفای تمایز میان دنیای مجازی یا حقیقی، یا عدم تقیّد ماده به فضای خلوت خصوصی افراد یا غیر آن، چه دلالتی جز گسترش سرک کشی به زندگی خصوصی مردم، حتی گناه کارانترین آنها دارد؟
سرانجام، این قانون پشت درهای بسته تنظیم شده است. حامیان آن در فرایند تصویب، کوشیدهاند تا نه تنها جامعه، بلکه دستگاه قضایی و دولتی را در برابر پدیداری قرار دهند که در تصویب آن نقش و رایی نداشتهاند.
چنین قانونی، با تاکید بر ممنوع الخروج کردن افراد در قالب مجازات، کشور را جایی ناخجسته جلوه میدهد که ساکنان آن درقامت محبوسان نمایش داده میشوند. چنین قانونی، در روزگاری که کشور نیازمند همدلی دربرابر دشمن بیرونی است میکوشد تا پایگاهی اجتماعی از باورمندترها بسازد تا دربرابر غیرباورمندان از آنها پشتیبانی کند. چنین قانونی، دست کم تا اینجا، جز آن چند نفری که تصویبش کردهاند پشتیبانی ندارد و ما حقوقیها، چنین قانونی را بد، ناکارآمد و باعث بیانضباطی میدانیم.
