تبدیل رشت به جایی در حد پاریس و «دروازه اروپا» توهم و رویا نیست
۱- واقعیت آن است؛ مدتهاست رشت حال و احوال خوبی ندارد. در سالهای ابتدایی دولت تدبیر و امید که به نظرم، هنرش تبخیر کردن آخرین ذراتِ امیدِ ما اندک خوش خیالانِ متوهم، در امیدِ ساختگیِ حضرات بود، یادداشتی نوشتم با عنوان «رشت، شهری که نمیخوابد» یادداشتی که به قول امروزیها سریعا وایرال شد ولی از آن روزها، نه آن خیالِ خوشِ امیدواری مانده نه اصولا مردمانش از ترسِ فردای پر دردسر جراتِ خوابیدن دارند، نه شهرش خیال بیرون آمدن از کُمای برساخته توسط مدیران نالایقش را دارد.
واقعیت آن است که رشت با رودخانههای آلودهاش، خیابانهای پرچاله و چولهاش، با ترافیک دیوانه کنندهاش، با معماری بیهویت و بینسبت و غیراصیل امروزیاش، با جیبهای خالی اکثریت مردمان بینوایش شبیه شهر شلوغ و بیدروپیکر و بیقاعده و زشت و درجازده و عقب ماندهای شده است که حتی یک هزارم لیاقت مردمان بافرهنگ و تاریخ بااصالتش را ندارد.
مرکز شهر رشت شلوغی بیحدوحصر و کلافه کنندهای دارد که شاید برای مسافر غیررشتی جذاب باشد اما برای رشتیای که شکوه دوران خیابان «شیک» و رفت و آمدهای پاریسی مردمان آلامدش را دیده، یک شکنجه دیداری و عذاب آور است.
قسمت قدیمی شهر رشت که به خاطر اصالت معماری خانهها و داستانهای جاری در کوچه پس کوچههای باریکش باید نگین بیهمتای ایران باشد، اینک جزء محلهای شلوغ و کثیف و خرابه نیست که زشتی فقر و تخریب و اعتیاد در آن بیداد میکند و اگر عشقِ ساکنین این محله بااصالت و شهروندان با فرهنگ در دایر کردن مراکز فرهنگی و کافههای قدیمی، رستورانهای خودمانی نبود، مهمترین جاذبهاش مغازههای دل آزارِ پرنده فروشیای بود که سالها هر جانور جاندار نازنینی را در قفسهای سرد و کوچک به اسارت درآوردهاند.
قسمت مدرن شهر هم که باید جولانگاه تولید ثروت و انباشت سرمایه باشد تبدیل به شهرکی پر از آپارتمانهای بیهویت به اصطلاح «نما رومی» و بنگاه املاکیهای کوچک و کسب و کارهای خرد و بیریشهای شده است که یک به یک از پی همدیگر میآیند و میروند. محله هایی که «نوکیسگی» بالاتر از «اصالت» نشسته است.
۲- زمانی «ما» راضی به حداقلها بودیم و «امید» به پیشرفتهای اندک و دستاوردهای کوچک برای رسیدن به جامعه و کشوری پیشرفته و توسعه یافته داشتیم. اما اینک که در چمبره مشکلات اقتصادی و نوعی ابتذال گرفتار شدهایم و هرآنچه هم که قبلا به همت نیاکانمان داشتیم به لطف آقایان درحال دود شدن و هوا رفتن است، دیگر دست از امیدهای واهی و خیالهای خام برداشتهایم. اما به شخصه تبدیل شدن رشت به جایی در حد «پاریس» که لیاقت مردمانش هست، راضیام میکند.
همانطور که ایران را فراتر از کشورهای منطقه و برفراز سروری دنیا میخواهم. چه آنکه ایمان دارم که ما بهترین مردمان دنیا را در این برهه تاریخی داریم. پس تا زمانیکه رشت به آنچه که پیش از این بود، یعنی «دروازه اروپا»، تبدیل نشود و تاج نگین دارِ گربه ی ایران نشود دیگر به کمتر از آن قانع نمیشوم.
تصور داشتن شهری که محلههای بالای شهرش مثل گلسار و منظریه و معلم مملو از برندهای نامبروان و لاکچری سطح اول جهانی با رستورانهای میشلن دار و کافههای فرانچایز شده جهانی باشد که در آن اتومبیلهای آخرین مدل رولزرویس و فراری و بنز تردد میکنند، فقط یک توهم و رویای غیرقابل دسترس نباید باشد. این حق ما است همانطور که حق ساکنین کشورهای اطراف ما بود و به آن رسیدند.
یا تصور داشتن شهری که مرکز شهرش، شهرداری و سبزه میدان، پر از فروشگاههای رنگ و وارنگ با جنسهای باکیفیت اروپایی و آمریکایی و نه مملو از دستفروشها با محصولات چینی، هتلهای بزرگ سطح جهانی و شعبات مهم هتل و کافه و رستورانهای جهان و فرهنگسراها و سالنهای کنسرت و تئاتر و سینمای حرفهای و استاندارد که هر شب پذیرای بزرگترین و نام آورترین هنرمندان و آثار هنری سطح یک جهانی باشد، برای مایی که زمانی هتل ایران و کافه ساووی و خیابان شیک را داشتیم نباید خارج از دسترس و تصور باشد.
همانطور که نباید ناامید باشیم از رسیدن به اولدتانی (old Town) شایسته نام رشت در محله هایی مثل ساغریسازان و بیستون و لاکانی که به مانند هر محله قدیمی دیگری در شهرهای مهم دنیا پر از اقامتگاههای زیبا و غذاخوریهای قدیمی و موزههای جذاب و فرهنگسراهای پویا و بازارهای سنتی اما پولساز است. در این مناطق، رودخانههای زیبا و تمیزی که در اطرافش مردمانی خوشحال نشسته و یا سوار بر قایق، در حال آمد و شد روی آبهای زلال هستند و برخی هم در کافهها و پارکها، ساعاتی بیدغدغه را میگذرانند.
برای من اینک «رشت» فقط و فقط در چنین «رشتی» تجسم مییابد و مرا راضی میکند و هرآنکس که به آرزوها و رویاهایم بخندد را در زمره کسانی میدانم که خود و مردمانشان را لایق چنین جایگاهی نمیدانند.
به قطع، ایمان دارم که ما رشتیها روزی به جایگاهی که لایقش هستیم خواهیم رسید و برای رشتی که متراکمترین شهر ایران است، پایینترین سرانه فضای سبز را دارد، خالی از هر فضای استاندارد تفریحی و فرهنگی عمومی است، فقر در آن بیداد میکند و نخبگان مالی و فرهنگیاش مهاجرت کردهاند، درمانگاهها و بیمارستان هایش، امکاناتی متناسب با جمعیتش ندارند و فضای مجازیاش در تسخیر لودگان است، مدحی نمیسرایم...
//=normalizeText($row['content']) ?>
