برای حفاظت از منشورهای بازالتی فیروزکوه دیلمان، کاخِ سلیمان را فراموش کنید
اختصاصی کلانشهر: نیما فریدمجتهدی دکتری جغرافیا-گیلان شناس-جاذبههای زمین شناختی و زمین ریخت شناختی به مجموعه زمین شکلها، عوارض و پدیده هایی که منشاء زمین شناختی دارد و ماحصل فرایندهای زمین شناختی اطلاق میشود، که از سه منظر علمی- آموزشی، زیبایی شناختی و تاثیر آنها در فرهنگ مردم بومی (از طریق خلق افسانه و باورداشت)، دارای جاذبه هستند.
استثنائی بودن و عظمت عارضه، شکل عوارض (شکلهای عجیب) فرایندهای سازنده عارضه، رنگ، تنوع رنگ و وجود افسانه و اسطورهها، از جمله مواردی هستند که ممکن است برای جایگاهها هویتی ایجاد کند و به پشتوانه این هویتِ ذاتی یا اکتسابی، افراد به مشاهده یا بررسی جایگاهها بپردازند.
مردم بومی در راه تلاش برای شناخت و درک چشم ا ندازهای و فرایندهای زمین شناسی از اسطوره کمک گرفتهاند. علاوه بر این انسان سعی کرده است فرایندها و شکلها را بر اساس درک خود از طبیعت تشریح کند..jpg)
اسامی به کار رفته برای عناصر غیرزنده طبیعت، در چهارچوب زمین شناسی فرهنگی قرار میگیرد.
بخشی از فرهنگ مربوط به پدیدههای زمین شناسی با اعتقادات مذهبی مردم و متافیزیک ارتباط دارد. پدید ههای زمین شناختی گاه ریختهای ویژه با رویدادهای اسرارآمیز (از دیدگاه مردم عادی) را هویدا میسازند که دست مایه مردم برای ساخت داستانها و اسطورهها و شکل گیری باورهایی ماندگار میشوند. پرداختن به این موضوع و شناخت این گونه اسطورهها و باورها در شاخهای علم زمین شناسی و ژئوتوریسم به اسم «ژئومیتولوژی» مورد بررسی قرار میگیرد.
گیلان در زمینه پدیدههای افسانههای زمین شناختی یا ژئومیتولوژی سرزمین غنی است. یکی از این افسانههای زمین شناختی، منشورهای «بازالتی» فیروزکوه دیلمان است که منجر به شکل گیری افسانه کاخ سلیمان در میان بومیان این منطقه شده است.
به همین دلیل، این اشکال زمین شناسی جالب توجه در منطقه دیلمان، واحد شرایط ثبت ملی در نظر گرفت و ثبت شد. (بیشتر بخوانید) اما یکی از دلایل دیگری که این ثبت این پدیده صورت گرفت بهره برداری غیراصولی، اخلاقی از منشورهای بازالتی فیروزکوه در طراحی منازل مسکونی و حتی برخی تفرجگاههای شناخته شده در شرق گیلان است.
این بهره برداری نابخردانه، میتواند منجر به از بین رفتن این ژئوسایتِ زمین شناسی در منطقه دیلمانِ گیلان شود.
.jpg)
کاخِ خیالی سلیمان در فیروزکوهِ دیلمان
در منطقه مورد مطالعه افسانهای درباره قلعه فیروز کوه وجود دارد که شاید منشأ آن را به توان سنگهای به نظر تراشیده موردِ بحثی که در جوار بقعه امام زادگان کنعان، برهان و عمران قرار گرفته، دانست. این افسانه روایتگر داستان پیدایش و از بین رفتن کاخ خیالی فروانروایی به نام سلیمان است: « در زمانهای گذشته، پادشاهی توانا بود که سخت فریفته دختری شد. دختر از او خواست، در بلندترین جاها با بهترین سنگها کاخی برای او بسازد. پادشاه برای انجام خواست دختر، کوه فیروزکوه را برگزید و گروهی از مردم را به بیگاری کشید. هنوز بنیاد و شالوده کاخ پایان نیافته بود که پادشاه شبی در خواب دید که کاخ تمام شده و آراسته است و او بر تخت کامرانی در آن نشسته است. اما جغدی بزرگ بر کنگره کاخ دیده میشود. شاه از او میپرسد «ای نشانه شومی و ویرانی، تو در این جای فرخنده و آباد چه میکنی؟» جغد پاسخ میدهد که من نشانه حکمت خداوندی هستم و زادگاهم اینجاست و چیزهایی در اینجا دیدهام که هیچ گوشی نشنیده و هیچ چشمی ندیده است. شاه میپرسد: چه دیدهای؟ یکی از آنها را بگو. جغد میگوید: در نیمه شب تابستان بالای همین درخت کهن مازو[1] نشسته بودم. هنوز پاسی از شب نگذشته بود که هوا بهم خورد و برف باریدن را آغاز کرد. سراسر جهان را برف فراگرفت. من به بالاترین شاخه درخت مازو پریدم. برف تا آنجا نیز رسید. ناگهان باد گرمی وزیدن گرفت و سراسر برفها آب شد. بامداد گفتی هرگز برفی نباریده است. آیا نیروی تو بیشتر است یا نیرویی که به انجام چنین کاری تواناست؟ شاه پس از لختی اندیشیدن پرسید: چرا ویرانه نشینی؟ جغد جواب میدهد چون دیدم شمار تاریکی و مرگ و زن بیشتر است. زیرا نیمی از شبانه روز تاریک است و روزهای زیادی هم ابر و باد و مه و توفان است و کسانیاند که روز روشن را بر دیگران شب تار میسازند. پس سپاه تاریکی فزونی دارد. اما چرا شمار مردگان بیشتر است. چون همه زندگان میمیرند و کسانی هستند که فقط نام زنده بر آنان میتوان نهاد و از زبونی و خواری در شمار مردگاناند. پس مردگان از زندگان افزون ترند. اما زنان که خود دارای صفات جنس خود هستند و مردانی که زبوناند زناناند نیز همچون زن هستند. پس زنان و زن صفتان از مردان مرد بیشترند، شاه از این سخنان سخت برهم برآمد. از خواب دیرین بیدار شد و دستور داد که بیدرنگ آنچه از کاخ ساختهاند ویران کنند، از آن زمان تا امروز کاخ فیروزکوه همچنان ویران مانده است». با توجه به متن افسانه همان طور که مشاهده میشود، در این افسانه نیز صحبت از کاخی میشود که به پایان نرسیده، تخریب شده، به عبارت سادهتر اصولاً در خود افسانه نیز کاخی ساخته نشده!
وجود هزاران تخته سنگِ سیاه آن هم به شکل تراشیده و حالت به هم ریخته و عدم وجود هیچ گونه بنای پابرجا و استوار، احتمالاً توجه مردم بومی را نیز به خود جلب کرده است که اینچنین افسانهای را برای توجیه این منظره نقل کردهاند، که امروزه به صورتِ این باورداشت سینه به سینه به ما رسیده است. حال سوال این است که این هزاران سنگ سیاه رنگ تراشیده، که از یک سو در ذهن مردم بومی وجود یک کاخ ویران، در ذهن رابینو و دیگر پژوهشگران را قلعه اسماعیلیه را تداعی کرده است، چیست!؟.jpg)
علت زمین شناسی شکل گیری سنگهای فیروزکوه (منشورهای بازالتی)
به دلیلِ وجود سازندهای آتشفشانی از نوع بازالت به ویژه در اطراف بقعه فیروز کوه و شرایط سردشدگی این ماگماها، شاهد شکل گیری ساختمانهای منشوری و چند ضلعی در سنگهای بازالتی فیروزکوه میباشیم، که باعث شکل گیری ستونهای سنگی با حالتی شبیه به برش و صیقل یافته است. این تخته سنگهای چند ضلعی در فیروزکوه به دلیلِ فعالیتهای لرزهای گسلهای منطقه همچون شوئیل و زرین رَجه، در زمانهای گذشته و پس از رخداد زلزلههای تاریخی، تخریب شده و به حالتی به هم ریخته در جهت شیب دره بر روی هم انباشته و حالت ویرانگی را تداعی کند. در تمامی اظهارنظرهای مربوط به فیروزکوه، تمامی بازدیدکنندگان، وجود تخته سنگهای تراشیدهِ به هم ریخته را دلیل بر وجود قلعهای در این کوه میدانند. اما با توجه به شواهد زمین شناسی و بازدیدهای میدانی، تخته سنگهای که موجب ارائه این نظریه در مورد وجود قلعه شدهاند، منشاء طبیعی داشته و از نوع ستونها و منشورهای بازالتی میباشند.
هرچند با نگرش زمین شناسی و جغرافیایی نظریه وجود قلعه رد میشود، اما ایراداتی دیگر نیز بر نظریه وجود قلعه میتوان وارد دانست که در ذیل به آن میپردازیم. فرض را بر این مینهیم که در گذشته چنین قلعهای وجود داشت، با توجه به عظمت حجم و فراوانی سنگهای موجود در منطقه، بدون شک در گذشته با قلعهای بسیار بزرگ و عظیم روبه رو میشدیم، که حداقل باید بخش بسیار کوچکی از آن استوار میماند (در حد پایههای دیوار و پلان کلی قلعه) به طوری که به طور ِمثال چنین منظرهای در قلاکوتی گورَج که در فاصله تقریبی 6 کیلومتری شمال شرقی فیروزکوه قرار گرفته است، مشاهده میشود.
دومین نکتهای که بر فرض وجود قلعه در منطقه ایراد وارد میکند، نوع طرح و برش این سنگها میباشد، همان طور که در تصاویر نیز مشاهده میشود، هزاران قطعه سنگ منشوری و چند ضلعی به حالت و اندازه تقریباً همسان در منطقه یافت میشود، اگر قرار بود این تخته سنگها برای ساخت بنائی به کار رفته باشد، عجیب میکند که تمامی بخشهای بنا با قطعات یک شکل و یک اندازه ساخته شده باشد، بنابراین با توجه به شکل و اندازه به نسبه مشابه بیشتر قطعه سنگها احتمال استفاده آن در بنا بسیار پائین است. سومین ایرادی که میتوان بر نظریه وجود قلعه در فیروزکوه بر مبنای شواهد موجود گرفت، عدم وجود و بکار گرفته شدن ساروج در ساخت بنا میباشد، با توجه به اینکه برای ساخت بناهای چون قلعههای نظامی همانند قلعههای قلعه رودخان، تول لات، بَند بُن قاسم آباد و قلاکوتی گورَج و صدها بنای تاریخی استان گیلان، نیاز به مادهای سیمانی برای ساخت بنا هست، عدم وجود ساروج به کار رفته در این بنا، استفاده از این سنگها را برای بنایی چون قلعه که بدون شک وجهه مشخصه آن استحکام در برابر حملات دشمن میباشد، سوال برانگیز میکند! هرچند در فلات ایران ساخت قلعهای بدون استفاده از ساروج را در شهر مسجد سلیمان در «صفه سر مسجد» مشاهده شده است. ولی حداقل تاکنون در گیلان به این قضیه برخورد نشده است.
1. از درخت کهن مازوی مورد اشاره توسط دکتر ستوده و منقول در افسانه کاخ فیروزکوه متاسفانه خبری نیست!
//=normalizeText($row['content']) ?>
