سلام نظامی به راننده ای که ۲۵ سال است در جاده رشت به تهران می راند
زنی که صندلی عقب ماشین نشسته بود گفت برای شام کی نگه میدارید؟
راننده گفت حدود نیم ساعت دیگه
زن گفت ممنون، جای تمیزی باشه لطفاً
راننده گفت راننده جماعت برای خودش هم شده جای بد نگه نمیداره، من ۲۵ ساله رشت- تهران کار میکنم. دو تا جا هم بیشتر نگه نمیدارم.
خاطر جمع باشید.
گفتم ۲۵ سال خیلیه، هر روز این مسیر رو رفت و آمد میکنید؟
راننده گفت اگر مسافر باشه بله، دست کم هفتهای ۵ بار در راه هستم.
گفتم پس حسابی مسلط به جاده هستید.
راننده گفت بله، به جاده اشاره کرد و گفت این سوراخ وسط جاده را ببین الان سه روزه درست شده قبلاً نبود.
خندیدم و گفتم شما تعداد سوراخهای جاده را هم میدانید؟
گفت بله
پرسیدم به شغلت علاقه داری؟
راننده نگاهی به من کرد و گفت از بچگی عشق ماشین داشتم، پدرم هم راننده این خط بود. بنز ۱۹۰ داشت. گاراژ جفرودی اول شریعتی نزدیک میدان شهرداری رشت.
گفتم آره یادم هست، الان خیابان شده.
راننده گفت آفرین، من از بچگی بغل دست پدرم مینشستم.
دوست داشتم شغل پدر را ادامه بدهم. الان هم دوست دارم. دو روز این جاده را نبینم دلم تنگ میشود.
نزدیک پلیس راه شدیم راننده کنار اتوبوسی ایستاد و به طرف پلیس راه رفت. در راه افسر نیروی انتظامی برای او احترام نظامی گذاشت و با هم سلام علیک کردند.
راننده بعد از چند دقیقه برگشت و راه افتاد. پرسیدم مگه شما نظامی هستید؟ راننده خندید و گفت نه چطور؟
گفتم آخه جناب سروان به شما احترام نظامی گذاشت.
خندید و گفت نه بچه محل هستیم.
تازه درجه گرفته بهش تبریک گفتم اون هم از روی دوستی احترام گذاشت.
اتفاقا یک روز با پدرم که اواخر عمرش بود تو جاده بودیم، یک جناب سروان بهش احترام گذاشت. وقتی علت را پرسیدم پدرم گفت خلاصه من ۳۰ سال در این خط رفت و آمد کردم اگر سرباز صفر هم بودم الان باید تیمسار میشدم.
هر کسی در شغل خودش خلاصه حق پیشکسوتی داره. من اون روز خیلی به پدرم افتخار کردم.
گفتم جالبه اصلاً فکرشو نمیکردم پلیس و رانندههای حرفهای اینجوری میتونن رابطه داشته باشند.
خانمی که در صندلی عقب نشسته بود گفت امکان داره موسیقی بذارید گوش بدیم؟
راننده در حالی که به من لبخند میزد گفت یعنی زیاد حرف زدیم. بله الان میذارم.
من هم از لحن حرف زدن خانم همین را متوجه شدم، در سکوت به موسیقی گوش دادیم.
*کارگردان تاتر
//=normalizeText($row['content']) ?>
