زندگی برخی قربانیان حادثه متروپل می تواند دستمایه تولید یک رمان یا فیلم شود
برخی نویسندگان ایرانی مانند شهریار مندنی پور درباره موضوع آوار (به معنای لغوی و نمادین آن) داستان نوشتهاند. مجموعه داستان «آبی ماورای بحار» او البته مربوط به فروریختن برجهای دوقلو توسط طالبان است. معنی و مفهوم آوار در غرب با معنا و مفهوم آوار در کشور ما چه تفاوتها و شباهت هایی دارند؟
۱۱ سپتامبر مقولهای خاص و اتفاقی نادر است که درام خاص خودش را آورده. درست است که حرکتی تروریستی بوده و وقتی راجع به آن صحبت میشود به این سویهها اشاره میشود. باید همین ابتدا بگویم که حتماً ادبیات جهان از موضوع آوار تهی نیست. در این نمونه و ژانر میتوانم از کتاب «بعد از زلزله» هاروکی موراکامی نام ببرم. کتاب موراکامی درواقع همین ماجرای ویرانی را دستمایه قرار داده و اگر اشتباه نکنم ۶ داستان کوتاه داشت که هر یک از این داستانها از زوایهای خاص زلزله و اتفاقات پس از آن را مورد بررسی قرار میدهد. موراکامی این موضوع روانشناسی را بازگو میکند که آدمها پس از فروریزی آوار چه دیدگاه جدیدی نسبت به جهان پیدا میکنند.
اگر بخواهیم کتابی که مربوط به ۱۱ سپتامبر است مبنا قرار دهم و بگوییم که نگاه مردم امریکا به ویرانی همواره نقطه عزیمتی از منظر تروریسم داشته، به گمانم قدری منطقی نیست.
چرا نویسندگان ما کمتر به این مقوله پرداختهاند؟
به هر حال در شعرمعاصرمان نشانه هایی از این موضوع داریم. مثلاً اگر شعرهای حامد عسگری را دنبال کنید، کم و بیش در بسیاری از شعرهایش به ماجرای زلزله بم اشاره شده. چون خودش هم درگیر این ماجرا بوده. او در شعرهایش اشارههای زیادی به این ماجرا دارد. اگر در اشعارش جست و جو کنیم به مصداق هایی متعددی از این مورد خواهیم رسید. برخی از شعرهایش از ابتدا تا انتها به همین موضوع خلاصه میشود. در ادبیات داستانی اما حق با شماست. با فقدان و فقر داستان و رمان در این زمینه روبه روییم.
این اتفاقات غیر منتظره نمیتواند دستمایهای برای خلق هنری باشد؟
زلزله و آوار اتفاقا دراماند و دستمایه خوبی به نویسنده میدهد. کمااینکه عباس کیارستمی در سینما برای زلزله رودبار این کار را کرد. بنابراین چون این رد پا را پیدا نکردهایم، ادبیات داستانی مان به ویرانی هایی از این دست مثل حادثه متروپل کمتر پرداخته است.
مصیبتهایی که در جنگ حاصل میشود، در «زمین سوخته» احمد محمود و رمانهای دیگر یا شعر بلند «نام تمام مردگان یحیی» است، سروده محمدعلی سپانلو، جزو این آوارنگاری محسوب میشود یا نه؟ چون ارتباط مستقیم با جنگ دارد.
به نظرم «آوارنگاری» واژه جدیدی است که به تازگی خود خبرنگاران ابداع کردهاند. نخستین بار هم هست که از شما میشنوم. کلاً ویرانی به آدمی موقعیت دراماتیک میدهد، به دلیل اینکه یک تغییر وضع است و هر نوع تغییر وضع برای آدمی درام ایجاد میکند. تغییر وضعیتی مانند فرورویختن یک ساختمان و تصادف یک هواپیما با ساختمان میتواند به آدمی قصه بدهد. به ویژه زمانی که آدمها با آن درگیرند. در همین ماجرای غم انگیز متروپل آبادان ببینید درباره چند شخصیت صحبت میشود که هر یک میتوانند دستمایه یک رمان یا فیلم قرار بگیرند. از آن زن و شوهری که کافه داشتند و زیر آوار میمانند و آن خانمی که اسمش همه فرزندان و نزدیکانش را از دست داده تا آدم هایی که گذری از آنجا رد شدهاند یا در اتومبیلشان بودهاند اما آوار به سرش میریزد و جانش را از دست میدهند، میتواند به نویسنده انگیزه قصه پردازی بدهد.
اما اینکه چرا نویسندگان به آن نمیپردازند برای من هم جای پرسش دارد. یکی از برنامه هایی که در شبکه دو صدا و سیما داشتیم، محاکات میکردیم. مردم قصههای شخصی شان را میگفتند و در اختیار نویسندگان قرار دادند تا آنها بشوند و دریابند که چقدر میتواند دستمایه یک رمان یا فیلم قرار گیرید.
اگر زنده یاد بهرام صادقی در قید حیات بود، با ظرافت و نکتهسنجی هنرمندانهاش آیا به این همه وقایع واکنش نشان نمیداد؟ او معمولاً از یک واقعه کوچک یک داستان مفصل با ساختار و صناعت بینقص و مستحکم مینوشت.
همه نویسندگان کوتاه از یک اتفاق کوچک در اطرافشان استفاده میکنند. این صرفا مختص زندهیاد بهرام صادقی نیست. اما به قدری در دوران اخیر با اتفاقات عجیب و غریب دست به گریبان بودهایم که شاید حساسیتمان را نسبت به آنها از دست دادهایم.
چرا برخی نویسندگان حساسیتشان را نسبت به این وقایع از دست دادهاند؟
در سفری که به سوئیس داشتم و به فراخور کارم که سفرنامه نویسی است دیدم که در شهر کوچکی که ۳ روزنامه وجود داشت، آن ۳ روزنامه سر موضوعی با هم در رقابت بودند. رقابتشان در این ارتباط بود که شهرداری اعلام کرده بود که میخواهند پولی به دانش آموزان بدهند تا آنها تعطیلات تابستان، باغچههای شهر را آب دهند. عده دیگری مخالفت میکردند و میگفتند همین پول را در اختیار آنها قرار دهیم تا از بچههای بیسرپرست دیگر نگهداری کنند تا برای آینده شان مفید باشد. ببینید آنجا دغدغهها در چه سطحی است. همان موقع یادم است که سیلی استان گلستان را فرا گرفت. دیدم خبر در ستونی در یکی از روزنامهها نوشته شده بود که چند نفر از دست رفتهاند و روستایی را آب برده. در صورتی که همان اتفاق اگر در کشوری مانند سوئیس میافتاد تا ماهها دربارهاش صحبت میشد و آن را پیگیری میکردند و راه تکرار را بر این اتفاق میبستند.
شاید به این خاطر است که این گونه حوادث طبیعی به قدری برای ما و در کشورمان رخ داده که دیگر به نظرمان عادی میآید.
واقعهای مانند جنگ پشتیبان هایی مانند بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس داشت. آیا نباید نهادی از ثبت هنری این اتفاقات حمایت کند؟
همه جای دنیا صرفاً حمایت نهادها و حکومتها تعیین کننده و راهگشا نیست. معمولاً یک جریان راه میاندازند. ما در همین تهران جشنواره داستان بحران داشتیم. در حال حاضر نمیخواهم درباره کیفیتش صحبت کنم اما بالاخره شهرداری تهران چنین جشنوارهای را برگزار کرد.
خروجی این جشنواره چه بود؟
قصههایی با موضوع زلزله و آتشسوزی پلاسکو نوشته شد. اما به ویژه این مقولهها باید از سوی رسانهها تقویت شود.
این گونه آوارنگاریها اگر به درستی روایت شود، میتواند در سینما و ادبیات به تولید آثاری با ژانر وحشت هم دامن بزند و اتفاقا مورد اقبال عمومی قرار گیرد.
//=normalizeText($row['content']) ?>