۶ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۳:۲۵
نگرانی های یک مادر دستفروش در رشت؛

نکُند بچه ام را بگیرند!

...
فارغ از هیاهوی بازار و آمد و شد رهگذران در رشت، کودکش را در آغوش گرفته بود و بر سر و رویش بوسه می‌زد.
اختصاصی کلانشهر-گیتی بابایی:بساط کوچک خرده ریزهایش را پهن کرده بود مقابلش برای فروش. فارغ از هیاهوی بازار و آمد و شد رهگذران در رشت، کودکش را در آغوش گرفته بود و بر سر و رویش بوسه می‌زد.

شیفته‌‍ی مهربانی‌اش، چیزکی خریدم و اجازه خواستم که عکسی بگیرم. لبخند بر لب‌هایش ماسید و گفت: خانم! نکنه عکس‌ها را نشان بهزیستی بدید بچه‌ام را بگیرند. به خدا خرج زندگی بالاست مجبورم با بچه بیایم دستفروشی.

 با لبخندی جواب دادم:بهزیستی؟ بهزیستی خیلی هنر کنه  شکمشون رو یجوری سیر کنه، اما مهر مادری رو از کجا می‌خواد بیاره؟

نفس راحتی کشید و لبخند زنان پسرش را نگه داشت که عکس بگیرم. کودک اما گرچه هنوز مانده بود تا زبان باز کند انگار ترس از دست دادن آغوش پُر مهر مادر را داشت.

 

ثبت نظر
0 / 500 کاراکتر
کپچا کد را اینجا وارد کنید:---------------->