حراج «جان» فقط برای پُست های فضای مجازی
زندگی اما در ایران تغییر کرده است انگار. خیلی دور نبوده و نیست زمانی که بعدِ پیش بینی هایی که اتفاقاً در آن زمان، خیلی هم دقیق نبود؛ دغدغه ی آب جمع کردن، نان گرفتن و خرید مایحتاج ضروری به جان مردم میافتاد؛ تازه اگر گیرت هم میآمد.
به قدیمتر نمیر ویم که دغدغه هایی از جنس نفت هم وجود داشت و خیلی گرفتاریهای دیگر. انگار همه چیز تغییر کرده است. عوض شدهایم، امروزه وقتی صحبت از هشدار نارنجی و قرمز میشود همه در انتظارند نه اتفاقاً برای بحران و ماندن در خانه، بلکه برای آمدن به بیرون. برای تماشا. چیزی که سیستم کُند و به نسبه فرسوده مدیریت بحران در ایران را بیش از پیش گرفتار کرده است. هشدار قرمز برای بارش برف! مردم در خیابانها و پارکها غریو شادی سر میدهند. سروصدای شان هوای شهر را پُر کرده است. شاید هم حق دارند.
شرایط تغییر آب وهوا به گونهای بوده پدیدهای مثل برف، خیلی کم میبارد یا اصلاً نمیبارد. برف در ارتفاعات هم اتفاقاً کم شده، بنابراین تازه اگر در ارتفاعات هم ببارد حضور گسترده دو گروه را میتوان دید ماشینهای تیمهای آفرودی در دل جنگلهای و راههای کوهستانی و یا هجوم خیلِ عظیم مردم به مقصد کوهستانها و مناطق ییلاقی. شیشههای پایین و موبایلهای در حال کار. همه برای دیدن برف!
زنگها به صدا درمی آید الو، ببخشید دیلمان هم برف داریم؟ الو ماسوله هم برف مییا د؟ سوال هایی نه از جنس دغدغه زندگی در شرایط بحرانی، بلکه از جنس زندگی کردن همراه بحران! جاده هایی که هنوز حتی راهداری فرصت برف روبی را نداشته زیر چرخهای مسافران میلرزد، هنوز برف در میانه بارش است که خبرها میآید تصادف و سُرخوردن یک مینی بوس و یک دستگاه وسیله نقلیه و کشته شدن یک جوان، ترافیک شدید در جاده، گیرافتادن مسافرین در گردنه!
خبرهایی که خود دلیلی بر تشدید بحران شدهاند و روز به روز هم این مسئله فراگیرتر میشود. هشدار نارنجی؛ بارش برف در ارتفاعات؛ از صعود به کوهستان و فعالیتهای کوهنوردی بپرهیزید. بیخیال. آخ جان برف، بریم کوه! بریم برای یک صعود چالشی و بعدش عکس هاش بترکونه!
هشدار سقوط بهمن؛ از صعود به مناطق بهمن خیز و بهمن گیر، پرهیز کنید. بیخیال! آخ جان برف، بریم کوه.
عجیب اینکه روزهایی را میگذارنیم که خبرِ تلفات، دقیقاً پیرامونِ همان موضوعِ هشدارها اتفاق میافتد. شرطی شدهایم، پس از این هشدار چند نفر؟ این بار همین دو هفته قبل 5 نفر کشته در اشترانکوه، پیش از این هم، 9 نفر در اشترانکوه گرفتار بهمن شده بودند و یا همین چند سال قبل، 12 نفر کشته در جمعه سیاه ارتفاعات تهران که گرفتار هوای مخرب شدند و دل به کوه زده بودند... اشترانکوه کوه مرگ است! اشترانکوه قربانی گرفت!
اشترانکوه جان نمیگیرد. ما جان میدهیم، ما جان را ارزان میدهیم. در حالی که فکر میکنیم حادثه همیشه برای دیگران است نه برای ما. من حرفهای هستم، بلدِ کار! قرار نیست من هم مثل آماتورها گرفتار شرایط بدِ جوی بشم! گاهی در جادهها برای مرگ رکورد میزنیم، گاهی در دریا غرق میشویم و در کوهها مفقود.
مشکل فقط آنجا دردناک است آنجا و آن زمانی که نباید بود، این اتفاق میافتد. داستانهای که تکرار میشوند و جان هایی که میروند و مرگ هایی که راحت شدهاند. جایی از کار میلنگد، خیلی هم میلنگد. هیچ چیزی اندازه قیمت جان نیست اما. اینجا ایران است اینجا وقتی هشدارها رنگی شد، انگار رنگ هایش شوقِ شادی را برای ما تداعی کرد. قرمزی هشدار، به قرمزی شادی تعبیر شد. اینجا ایران است هشدار میآید برف میآید و ما با ماشینهایمان همان ماشینهایِ بسیار معمولی و نا مطمئن مان دل به جادههای خطرناک و پرپیچ و خمِ ییلاقی و کوهستانی مان میزنیم، فقط برای تفریح، تفریح بیهراس از خطرهای در کمین، فقط برای استوریها و پُستهای فضای مجازی. اینجا ایران است جایی که در میان تمام پُستهای قرمزِ شادی بخش، پُستی دیگر خودنمایی میکند، جانی میرود، به بهانه همان پُستی که باید منتشر میشد و اما این پُست، پُست آخر است، مرمرحوم... تا قبل از رسیدن به پست آخر، این هشدارهای رنگی را به جان و دل، جدی بگیریم...
//=normalizeText($row['content']) ?>