برای کسانی که دوست ندارند راحت در کوه ها بمیرند!
دُرفک هر هفته میزبان تعداد زیادی کوهنورد و طبیعت گرد از مناطق مختلف کشوراست و شاید در این زمینه به عنوانِ یکی از پُررفت و آمدترین کوههای کشور و البته یکی از پُرمراجعهترین کوههای استان گیلان است.
کوهنوردی و حضور در طبیعت، همیشه با صدمات و تلفات همراه است و این مسئله نکته غریبی نیست. تلفات در مناطق کوهستانی استان در دو سال اخیر، دچار افزایش شده است. مرور خبرهای مرتبط با حوزه کوهستان طی حدود 2 سال اخیر در استان گیلان، نشان از رویه رو به رشدِ حضورِ مردم در طبیعت و تلفات حدودی 8 نفره (کمتر یا بیشتر آن با مراجع آماری) در ارتفاعات گیلان است. این رقم برای استان کوچکی چون گیلان، علی رغم آموزشهای مستمر، افزایش سطح آگاهی کوهنوردان و طبیعت گردان از شرایط کوهستان و همچنین پیشرفت و افزایش ایمنی تجهیزات کوهنوردی، تاسف بار است. اما تلفات الزاماً نه در دُرفک بلکه در گستره استان رخداده است و در مقام مقایسه اگر به اتفاقات چند سال اخیر در حوزه کوهنوردی کشور توجه شود به ویژه به اخبار چند ماهه اخیر، رشد فزاینده تلفات خودنمایی میکند. بنابراین این رشد تلفات امری فراگیر به وسعت کوهستانهای ایران است.
اشاره به دُرفک و تعداد تلفات استان گیلان بهانهای بود برای پرداختن به اصل زندگی و نَمُردن.
یا به بیان بهتر راحت نَمُردن. این روزها خبر تلفات در کوههای ایران زیاد به گوش میرسد.
همین حالا در 23 دی ماه 1402، خبر 2 نفر تلفات در کوههای تهران و 3 نفر در اُشنویه در آذربایجان آمده است.
چندی پیش در آذر ماه همین سال، 5 کوهنورد در اُشترانکوه جان خود را از دست دادند؛ چندی پیشتر 12 نفر در تهران در 5 دی 1399، 9 نفر در بهمن اُشترانکوه در سال 1396. اما میخواهیم نگاه خواننده را از تلفات عمده و شاخص گرفته و به تلفات هفتگی که حدود یک یا دو نفر است جلب کنیم.
کمتر هفتهای است که خبری از تلفات در کوههای کشور نیاید. اگر میزان این تلفات باهم جمع شوند، عدد به دست آمده قابلِ توجه میشود.
ما در کوهها زیاد میمیریم. یک تحلیل همه جانبه از دلایل صدمات و تلفات، جنبههای مختلفی را دربرمی گیرد که نه در حوصله این نوشتار است و نه در تخصص نگارندگان.
ولی شاید بتوان یکی از جنبههای قابل توجه آن را واکاوی کرد که اتفاقا به مخاطرات جوی مرتبط است. این مسئله در وهله اول یک جواب دارد. بنابراین تحلیلهای فنی، اجتماعی و فرهنگی را وا مینهیم برای دیگرمتخصصان. واقعیت این است که نگاهی به شرایط فعلی کوههای ایران نشان میدهد که افراد علاقه روزافزونی به حضور در طبیعت پیدا کرده و در این میان رشتههای مختلف کوهنوردی یکی از موارد مورد توجه در سالیان اخیر بوده است.
اگر به کسی برنخورد 15 الی 20 سال پیش هم تعداد کوهنوردان و علاقه مندان به کوه نوردی کمتر بود و هم شناخت ما از کوهستان ناکافی.
البته اینجا منظور از شناخت، شناخت جغرافیایی است. مثلاً تا مدتها تنها کوه هایی که در گیلان صعود میشد مولوم (شاه معلم) و دُرفک بود و البته اینکه دُرفک 20 سال پیش را با دُرفک فعلی را نباید اشتباه گرفت که خود رسیدن به پای کوه هم کار آسانی نبود به ویژه اگر وسیله نقلیه شخصی هم نمیداشتی و البته که این مسئله برای تمامی مناطق کوهستانی کشور قابلِ تعمیم است.

خیلی نگذشته از زمانی که تنها کفش کوه بسیاری از کوهنوردان، پوتین سربازیشان بود و عصای کوهنوردی بسیاری، چوبی صاف و اگر شانس داشتی عصای از چوب درخت ازگیل.
15 الی 20 سال پیش اگر کسی علم کوه یا دماوند میرفت برایش پرده تبریک نصب میشد و بسیاری یا او را نشان میدادند و یا به خانهاش میرفتند. شاید در خاطره ذهنی برخی از خوانندگان نباشد که در همین استان گیلان خیلیها نمیدانستند سُماموس مرتفعترین کوه گیلان است! آشنایی بسیاری از کوهها به یُمن معلمانی (قشر فرهنگی) بود که به شهرنشینان معرفی شدند که علت آن این بود که معلمان یا بچه شهر بودند و در مناطق کوهستانی معلم و یا روستازادگانی بودند که به دلیلِ گذران زندگی اشان در کودکی و نوجوانی به جغرافیایی مناطق خود، آگاه و در گروههای دوستانه به کوهستان میرفتند. با این حال گستره کوههای کشور به جز چند کوه خاص مثل توچال و... عمدتاً خالی از انبوه جمعیت بود. ما شناختمان از جغرافیای کوهایمان، حتی همین کوههای کم ارتفاعِ حوالی سکونتگاهیمان کم بود و این شناخت به تازگی تقریباً در حال کامل شدن است ولی شناخت ما از مخاطرههای محیطی و به ویژه جوی هنوز راه درازی در پیش دارد.
نباید ارتفاع به نسبه کمِ کوه هایمان و شرایط توپوگرافی شان ما را از شرایط زمستانه این اقلیم غافل کند. کوه جایگاه و محل خطر و مخاطره است. کافی است کمی هوا دگرگون شود تا عصیانگری خود را به رُخ بکشد. شاید آگاه نبودن از پیش بینی شرایط جوی کوهستان و یا عدم دسترسی به پیش بینیهای مناسب، دلیلی بر حادثه و تلفات باشد اما مگر مطلع بودن از پیش بینیِ قطعی هوای کوهستان، برای همگان ممانعت از صعود به همراه دارد؟

ما این روزها زیاد کوه میرویم و این مسئله بدی نیست. ولی کوههای ما همان کوهها هستند و بلکه شاید هم متغییرتر. تغییر اقلیم همه چیز را متغییر کرده و رفتار سامانههای جوی چه از لحاظ زمان بندی و چه از لحاظ نحوه فعالیت شان دستخوش تحول شده است.
امروز ما زیاد کوه میرویم در تمامی گوشه کنار کشور روزهای آخر هفته یا کوهنورد میبینی یا طبیعت گرد، حتی در فصل سرد بسیار بیشتر از بومیان منطقه. ما نه تنها زیاد کوه میرویم سطح فنی برنامه هایمان هم تغییر کرده. از برنامههای کوهنوردی زمستانه حتی به کوههای بسیار کم ارتفاع در گذشته نه چندان دور خبری نبود اما امروزه مکرر درخواستهای پیش بینی برای صعودهای زمستانه مطرح میشود.
در گذشته کوه و زمستان برای برخی کوهنوردانی بود که یک سرو گردن از بقیه متفاوت بودند. امروزه در دورترین شهرستانهای هر استانی، کوهنوردان به برنامههای زمستانه روی آوردهاند. اما زمستانِ کوه، ترکیبی است که بیگدار زدن به آن، میشود چیزی که امروز ما میبینیم.
ما یادمان رفته که حتی از لحاظ تاریخی هم مردمانی نبودیم که در زمستان در کوه زیست کنیم بسیاری از مردم ایران زمستان گذارنی شان در پای کوههای بوده در جلگه و دشتها.
زمستان بود و شنیدن داستان هایی موجودهای افسانهای چون سیاه گالش و چَرودارهایی که قاطرهایشان بدون صاحبانشان برگشتهاند. زمستان بود و تنهایی کوهها. ما زمستان را نمیشناسیم شرایط کوهستان را نمیشناسیم ما کوهها را راحت میگیریم.
کوه همان کوه است و همچنان سخت. ما این روزها میمیریم زیاد هم میمیریم، در علم کوه، در دماوند، در توچال، حتی در همین حوالی در مسیر هفت پیچِ لاهیجان. انگار به مُردن عادت کردیم، فقط جایمان فرق کرده است. 
کوهستان را جدی بگیریم چرا که با کمترین تغییری در شرایط جوی آن و مواجه شدن با کمترین پدیدههای مخرب آن، ما بیدفاعترین موجود میشویم.
برای بسیاری از پدیدههای جوی کوهستان هیچ توصیه کاربردی و واقعی وجود ندارد. باید از توصیههای کاسب کارانه و توهمی عبور کنیم که فقط برای جلب مشتری در هوای خوب کاربرد دارند و در میانه بحران به داد کسی نرسیده است.
نه برای رعدوبرق، نه کولاک و نه بهمن توصیه قطعی وجود ندارد و تنها توصیه کاربردی، فقط مواجه نشدن با این شرایط است و همین. حداقل اگر میدانیم که اتفاقی روی خواهد داد تنها توصیه واقعی، حتی واقعیتر از مرگ، پای نگذاشتن به کوهستان در شرایط هوای مخرب است مگر اینکه توانمان را بسنجیم. باید زنده بمانیم تا امکان صعود بعدی برایمان باشد. نباید مُرد آنقدر که ما راحت میمیرم، راحت نمیریم.
