بحث درباره «فروش آینده» و امداد غیبی تا سه راه پاستوریزه رشت
مردی که کنار خیابان ایستاده بود گفت سه راه پاستوریزه؟
راننده ترمز کرد.
مرد با ساک خریدش روی صندلی عقب ماشین کنار جوانی که مشغول نگاه کردن به موبایلش بود نشست.
راننده پرسید ماهی خریدی؟
مرد گفت نه، یک کیلو کولی گرفتم
راننده گفت سیاکولی؟
مرد گفت با این حقوق بازنشستگی پول سیاه کولی را ندارم، سیاه کولی خوب کیلویی ۷۰۰ هزار تومان بود.
من یک کیلو کاس کولی گرفتم به عبارت ۲۵۰ هزار تومان. با لبخند ادامه داد هوس کولی کرده بودم.
بعد رو به راننده گفت شما هم مثل من فکر کنم عاشق کولی هستی، از بوش متوجه شدی؟
راننده گفت آره، هم من، هم بچهها عاشق کولی هستیم، زیاد ماهی نمیخوریم.
مرد گفت ماهی سفید که دیگه سالی یکی دو بار وسع ما بیشتر نمیرسه بخریم.
راننده گفت وسع ما هم نمیرسه، من هر هفته میرم خودم کولی گیری، دیگه اینجور چیزا رو پول نمیدم.
مرد گفت آدم سر میدان این قیمتها رو میبینه میگه مردم چه جوری زندگی میکنند.
حالا ما یک حقوق بازنشستگی بخور و نمیر داریم واقعا چه جوری خرج و برج را با هم جور میآورند.
جوانی که بغلش نشسته بود گفت خلاصه هر کسی یک جور زندگیش را راه میبرد.
راننده گفت ما که صبح تا غروب با مردم سر و کله میزنیم همه دارن مینالند چه جوری دارن زندگی راه میبرند خدا عالم است.
گفتم من یک دوستی دارم میگه با امداد غیبی زندگی من میچرخه.
راننده گفت آفرین! مگر اینکه از غیب کمک برسه وگرنه با دو دو تا چهار تا زندگی الان جور نمیاد.
خندیدم گفتم نه منظورش از امداد غیبی کمک از غیب نیست میگه هر موقع میرم خونه و وسایل زیاد میخرم خانمم شک میکنه بعد متوجه میشه یک چیز غیب شده یکبار آفتابه لگن عتیقه خانوادگی، یکبار فرش، یکبار انگشتر.
راننده گفت آها الان فهمیدم همین وسایل خونه رو میفروشه و خرج زندگی میکنه گفتم آره.
جوان گفت یک راه دیگه هم هست
راننده گفت راه دیگه چیه؟
جوان گفت آینده فروشی!
گفتم این کلمه را تا حالا نشنیده بودم
مرد جوان گفت این کلمه را استاد ما در دانشگاه گفت، آینده فروشی یعنی اینکه وام میگیریم و خرج زندگی میکنیم بعد موبایلش را بالا آورد و نشان داد و گفت ۲۰ میلیون تومان وام گرفتم و این گوشی را خریدم
گفتم کلمه جالبی، آینده فروشی.
استاد اقتصاد به شما گفت.
مرد جوان گفت نه دکتر علیزاده استاد جامعه شناس این جمله را گفت
راننده گفت این هم از خوبیهای شغل ماست.
امروز فهمیدم بعضی از مردم ما چه جوری خرج و برج را جور میآورند.
امداد غیبی و آینده فروشی.
خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر بکند؛ بگو الهی امین.
*کارگردان تاتر
