چرا در گیلان برف یک بحران است؟/جدول
علاوه بر ارزشهای علمی - آموزشی، این پدیده ی جوی از لحاظ مدیریت بحران یکی از مهمترین مخاطر ههای محیطی استان گیلان محسوب میشود. این پدیده از لحاظ وسعت مکانی منطقه ی تحت تاثیر و هم چنین ابعاد و تبعات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و زیست محیطی، از مخاطرههای محیطی فرین استان است.
امری که حداقل در زمینه ی برف، در پهنه ی فلات ایران از لحاظ میزان خسارت و درگیری نهادها و سازمانهای دولتی و مردم، مسبوق به سابقه نیست. برف سنگین با توجه به خسارتهای وارده، به همراه زلزله و سیل، سه راس مثلث بحرانهای محیطی عمده ی استان گیلان را تشکیل میدهند.
برفهای سنگین جلگه ی گیلان حتی در فرهنگ و ادبیات مردم گیلان تاثیر گذار بوده، به طوری که از سالهای رخ داد این پدیده در فرهنگ عامه و ادبیات بومی با عنوان «پیله برفی سالان» نام برده میشود.
اهمیت جنبه مخاطرهای این پدیده به حدی است که اصطلاح «بحران سفید» یا «سونامی برف» در ادبیات رسانههای جمعی و گفتمان مسئولان اجرایی در رابطه با این پدیده به کار میرود. برفهای سنگین گیلان یکی از موضوع هایی است که علاوه بر تبعات مورد اشاره، صحنه سیاسی استان را نیز متاثر میکند.
نمود این مسئله چاپ دو کتاب در زمینه برف سنگین ۱۳۸۳ گیلان با نامهای «بحران سفید» و «بحران مدیریت» است که به بحث در زمینه ی مدیریت بحران و واکنشهای اجرایی و اداری در مقابله با آن پرداخته است.
این مسئله حداقل در تاریخ مدیریت بحران در ایران کم سابقه است. علاوه بر اینکه کتابی در زمینه سازوکار رخ داد این پدیده با نام «آب وهواشناسی مخاطره برف گیلان» نیز چاپ شده است.
بنابراین با چاپ سه کتاب در مورد برف گیلان،این پدیده را میتوان مورد توجهترین پدیده ی آب وهوایی ایران دانست. مثالهای فوق، شاید برای مخاطبی که خارج از محیط جغرافیایی استان گیلان زندگی میکند اهمیت مطالعه ی این مخاطر ه ی جوی را شفاف کند.
به دلیل تفحص گسترده در منابع تاریخی و اسناد کتابخانههای ملی، این پژوهش از معدود مطالعاتی است که توانسته بانک اطلاعاتی مستدل و مستندی در رابطه با برفهای سنگین گیلان تهیه کند.
قدیمیترین برف که در این مطالعه مورد شناسایی قرار گرفته، برف زمستان ۱۲۱۲ شمسی است. اگر خلاء آماری موجود در این نوشتار که بین سالهای ۱۲۱۶ تا ۱۲۸۴ وجود دارد را در نظر نگیریم، ظرف مدت یک قرن اخیر (از سال ۱۲۸۴ تا ۱۴۰۲ شمسی) در استان گیلان حدود ۲۵ برف سنگین رخ داده است. 
طبق شواهد و اظهارنظر شاهدان عینی، برف سال ۱۳۲۸ سنگینترین برف در سده ی اخیر در استان گیلان بوده است.
هدف اصلی این مقاله واکاوی علتِ تبدیل برفهای سنگین به بحران در استان گیلان است.
جستاری پیرامون چگونگی تبدیل برفهای سنگین به بحران
برای بررسی این که چگونه برفهای سنگین جلگه ی گیلان به چنین بحرانهای بغرنج تبدیل میشوند، باید به همه جوانب امر توجه داشت و از یک سوی نگری علمی و تجربی اجتناب کرد. صرف نسبت دادن وضعیتهای جوی در تبدیل برفهای سنگین به بحرانهای گسترده یا انتساب تبعات آن به عوامل انسانی، استنتاج و استنباط کاملی نخواهد بود. بنابراین سعی شده که با مطالعه ی ویژگیهای فضائی، الگوی زمانی و مکانی پدیده ی برف سنگین، شناخت از جغرافیای طبیعی و انسانی منطقه و هم چنین توجه به رفتارهای جامعه و عملکرد مدیریتی و... شناختی جامع از دلایل پیچیده بودن وضعیت در زمان رخ داد این بحرانها بدست آید.
سعی بر این است، دلیل شکل گیری عناوینی چون «رنج ِبرف» در جراید واکاوی شود(سراییان، روزنامه اعتماد، 16.11.92). تبعات مخاطر ههای محیطی علاوه بر ویژگیهای سامانه طبیعی به خصوصیتهای جوامع انسانی نیز بستگی دارد. در کشورهای کمتر توسعه یافته مسائل در هم پیچیده ی اقتصادی و اجتماعی در ترکیب با محیط طبیعی ناامن، حداکثر آسیب پذیری را ایجاد میکند. زوال محیط و تصمیمهای توسعه در اثر افزایشی سانحه، دخالت میکند(کریمرو و موناسینگه،1991). مفهوم آسیب پذیری عبارت است از مقدار مخاطره در ترکیب با سطح توان اقتصادی و اجتماعی که بتوان به واسطه ی آن با واقعه ی ناشی از خطر مقابله کرد.
برای پاسخ به این پرسش که دلایل شکل گیری و تبدیل رخ داد برفهای سنگین به بحران هایی مانند بحران برف بهمن۱۳۸۳ و بهمن ۱۳۹۲ چیست، سعی شده با بررسی شرایط فیزیکی جو و برفهای گیلان از یک سو و هم چنین نگاهی به بستر مکانی یا همان محیط جغرافیای طبیعی و انسانی گیلان، عوامل موثر در شکل گیری بحرانهای برف سنگین در جلگه ی گیلان تبیین شود. در این جستار، زمینه ی ایجاد بحران ناشی از برفِ سنگین را در چهار بعد مورد توجه قرار دادهایم.
این چهار بعد عبارتند از مخاطره، محیط جغرافیای، مدیریت و جامعه. به دلیل این که مباحث مدیریتی در زمان بحرانهای برف سنگین گیلان در دو کتاب از سوی استانداری گیلان و دفتر نمایندگی ولی فقیه در استان گیلان و چه به صورت گزارش مدیران اجرایی، و چه به شکل نقد و واکاوی مدیریت در این بحران به طور کامل مورد بحث قرار گرفته، از بحث فراگیر در این مورد اجتناب شده است.

الف- مخاطره
ویژگی برفهای سنگین گیلان
پیش از ورود به بحث، پرسش هایی را مطرح کرده تا با پاسخ به آن، زوایای مختلف بحران برف در گیلان تبیین شود. آیا برفهای سنگین در جلگه ی گیلان پدیدهای مسبوق به سابقه است؟ برفهای سنگین جلگه ی گیلان دارای سابقه تاریخی است، هرچند دارای الگوی زمانی منظمی نیست(جدول.۱). یعنی این که هرچند احتمال دارد که در سالهای متوالی رخ ندهد، اما همیشه انتظار وقوع چنین پدیدهای دور از ذهن نیست. با فراهم شدن شرایط جوی در منطقه، چنین برفهای سنگین اتفاق خواهد افتاد.
مطالعه ی آمارهای بلندمدت نشان از این دارد که این پدیده، بیشتر در ماههای دی و بهمن اتفاق میافتد. مطالعه ی سابقه ی تاریخی نشان میدهد که در طی یک سال برفهای سنگین بیش از دوبار رخ نداده است. این گونه برفها از ویژگیهای آب وهوایی گیلان منتج میشوند. ترکیب عوامل جغرافیایی و وضعیت جوی، شرایط را برای پدید آمدن برف هایی با شدت و عمق زیاد و هم چنین الگوی خاص جغرافیایی که منطبق بر جلگه ی مرکزی گیلان و پس کرانههای کوهپایهای میباشد به وجود آورده است.

*نبود داده
علل رخ داد برفهای سنگین در جلگه ی گیلان چیست؟ آیا شدت این پدیده تغییر کرده است؟
در این زمینه، نیاز به دادههای با طولانی مدت و در محیطهای مختلف خشکی، جو و دریا است که متاسفانه چنین منبعی در کشور وجود ندارد. با این حال مقایسه ی ارتفاع برف ایستگاهِ فرودگاهِ رشت در طی مدت ۳۰ سال اخیر و بررسی آمارهای روزانه ی ایستگاههای هواشناسی گیلان شامل بندر انزلی، رشت و لاهیجان، طی دوره ی پنجاه ساله (۲۰۱۲-۱۹۶۳)، منتج به شناسایی هشتاد روز همراه با بارش سنگین برف در ۳۶ موج بارش شد. دسته بندی این سامانهها براساس ویژگیهای فیزیکی و دینامیکی توده هوای سطح زمین و ترازهای زیرین وردسپهر دو الگوی اصلی ۱. پرفشار ۲. ترکیبی پرفشار و کم فشار را نشان میدهد. در واقع توده هوای پرفشار با منشأهای مختلف اعم از اقیانوسی و قارهای نقش اصلی را در سازوکار این سامانهها ایفا میکند که میتواند به تنهایی و یا به صورت همراهی با توده هوای کم فشار مانند کم فشارهای مدیترانهای و یا کم فشارهای سودانی که از سمت عرضهای پایین حامل گرما و رطوبت هستند، موجب بارش برف درحاشیه جنوب غربی دریای کاسپین شوند.
مطالعه ی ساز وکار بارش برفهای سنگین در گیلان نشان میدهد که توده ی هوای پرفشار، در فصول سرد سال در عرضهای جغرافیایی بالاتر در نیمکره ی شمالی زمین، بر روی نواحی سرد ِسیبری، مناطق سرد قطبی اروپا مانند اسکاندیناوی و بخشهای شرقی اقیانوس اطلس در غرب اروپا شکل میگیرند و حین حرکت به سمت عرضهای پایینتر، روی دریای کاسپین مستقر میشوند. به دنبال گسترش جنوب سوی این سامانهها، ریزش هوای سرد به عرضهای پایینتر و شکل گیری جبهه ی سرد، دما در سواحل جنوبی دریای کاسپین به شکل قابل توجهی کاهش مییابد.
استقرار توده هوای سرد و پرفشار روی دریای کاسپین که با چرخش جریان هوا در جهت عقربههای ساعت همراه است، جریانهای شمالی گسترده در لایههای زیرین جو ایجاد میکند و موجب انتقال رطوبت از روی دریا به سمت سواحل جنوب غربی دریای کاسپین میشود.
در الگوی ترکیبی پرفشار و کم فشار، در محدوده ی دره ی شاهرود تا شمال دره ی منجیل و محل دلتای سفید رود (جلگه ی مرکزی گیلان) یک منطقه ی همگرایی باد در محل برخورد و رویارویی دو توده ی هوا با ویژگیهای فیزیکی و دینامیکی مختلف ایجاد میشود. این امر، سبب ناپایداری جو در منطقه ی جلگه گیلان میشود. برف سنگین دی ماه ۱۳۸۶ (ژانویه ۲۰۰۸) نمونهای از الگوی پرفشار ناشی از بر هم کنش دو پرفشار قوی قطبی و سیبری و بارش برف بهمن سال ۱۳۸۳(فوریه ۲۰۰۵) نمونهای از الگوی ترکیبی کم فشار مدیترانهای و توده ی هوای پرفشار سیبری میباشند که هر دو نمونهای منحصر به فرد از الگوهای یادشده هستند. علاوه بر شرایط ذکرشده، عبور امواج ناپایدار غربی در ترازهای میانی جو که با چرخش قوی توده هوا در خلاف جهت عقربههای ساعت در لایههای فوقانی تروپوسفر همراهی میکنند و دارای حرکت و گسترش شرق سو هستند نیز موجب همگرایی هوا در لایههای زیرین جو، صعود بیشتر توده ی هوا و تقویت ناپایداری میشوند. در تعدادی از این سامانهها، بندآیی این امواج ناپایدار که از آنها تحت عنوان ناوههای ارتفاعی در نقشههای هواشناسی یاد میشود، موجب ماندگاری چندین روزه ی الگوی بارش و تداوم بارش برف در منطقه میگردد. علاوه بر عوامل فیزیکی و دینامیکی یاد شده، رشته کوههای البرز در صعود توده ی هوا و به اشباع رسیدن بسته ی هوا نقش حائز اهمیتی را ایفا میکنند.
شدت عملکرد هر یک از این سامانهها براساس عواملی مانند محل شکل گیری و استقرار توده هوای سطح زمین، نحوه ی گسترش و حرکت این سامانهها، مقادیر تقویت یا کاهش فشار در مرکز آنها، میزان تقویت فراسنجهای هواشناختی ناشی از اثر کوهستان و تبادلهای گرما و رطوبت مابین آب دریای کاسپین و هوای مجاور آن در طول فعالیت و حرکت سامانهها و تغییرهای میدان باد به ویژه سرعت عبور امواج غربی در لایههای میانی جو، مرتبط دانست.
اما در زمینه سوال دوم، و ادعایی که بارها مطرح شد. بسیاری، برف سال ۱۳۸۳ را در نوع خود بیسابقه میدانستند. به ویژه در بخش مدیریت بحران، تمامی سعی بر این بود که اینگونه نمایانده شود که این برف از لحاظ شدت و عمق بیسابقه بوده است. باید توجه داشت که سابقه برفهای با عمق دو متر و گاهاً بیشتر در استان گیلان و شهر رشت وجود داشته است. حتی در برخی موارد مانند برف سال ۱۳۲۸، بیشتر نیز است.
اما آیا شدت بارش این پدیده تغییر کرده است. با این حال، برای بررسی این مسئله نیاز به آمارهای دقیق، به ویژه در مورد ویژگیهای برف است که متاسفانه چنین داده و اطلاعاتی به شکل جامع و تخصصی موجود نیست. محدود اطلاعات موجود در زمینه ارتفاع برف در ایستگاه رشت که مربوط به سی سال اخیر است نشان دهنده این است که بیشترین میزان بارش برف در بهمن سال ۱۳۸۳ رخ داده است. نگاهی گذرا به مقدار بارشها در تاریخهای رخ داد برفهای سنگین نشان از شدت بالای بارش در برف سال ۱۳۸۳ دارد، به میزان ۱۰۵ میلی متر در یک روز بارش باریده است. هرچند این محدود رخ دادها نشان از تفاوت در شدت به نسبه غیرمعمول برف در یک روز در رخ داد ۱۳۸۳ دارد، اما جهت تفسیر هرگونه تغییر در شدت بارش برفهای سنگین اتکا به یک دوره پدیده نامعمول نمیتواند ملاک باشد.
ب- محیط جغرافیایی(محدوده ی مکانی تحت مخاطره و مناطق آسیب پذیر)
گیلان با مساحت ۱۴۰۴۴ کیلومتر مربع یکی از کوچکترین استانهای ایران از لحاظ مساحت محسوب میشود. با این وجود، شرایط جغرافیایی مناسب، بسترِ زیستیِ مساعدی جهت گسترش سکونت گاههای انسانی در این جلگه فراهم کرده است. این شرایط مساعد طبیعی بر خلاف مناطق کوهستانیِ جنگلی، مرتعی و مناطق با بارش کم جنوب گیلان، سبب تمرکز بیش از حد جمعیت در این فضای جغرافیایی محدود شده است.
توزیع نابرابر جغرافیایی جمعیت در گیلان نیز محصول شیوه ی ارتباط و بهره گیری انسان از محیط جغرافیایی و عوامل جذب و دفع آن در این محیط است. مطابق آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰، ۲۴۸۰۸۷۴ میلیون نفر را در خود جای داده است (سالنامه آماری استان گیلان، ۱۳۹۱، ۹۷). بالا بودن جمعیت نسبت به مساحت، به معنی بالا بودن تراکم جمعیت در واحد سطح است. بر پایه ی آمار آخرین سرشماری کشور در سال ۱۳۹۰، میانگین تراکم جمعیت در هر کیلومتر مربع ۱۷۱ نفر است.
از این لحاظ، استان گیلان بعد از استان تهران دارای بیشترین تراکم جمعیت است. اما باید توجه داشت که رتبه ی اول تهران به دلیل وجود کلانشهر تهران و سکونت گاههای شهری پیرامون آن است. مبتنی بر این واقعیت، جلگه ی گیلان متراکمترین جمعیت را در سطح کشور دارا است. نمود این مسئله در تراکم جمعیت روستایی گیلان با ۷۹ نفر در هر کیلومتر مربع مشخص است. گیلان بالاترین تراکم روستایی کشور را به خود اختصاص داده است. بنابراین جغرافیای جمعیت گیلان نشان از شرایط ویژه نسبت به کل کشور است. تراکم زیاد جمعیت در منطقه، یعنی نیازمندی افراد بیشتر در محیطی کوچک به امکانهای مقابله با بحران. نیازهایی که در چند دهه ی اخیر با توجه به رشد جمعیتِ گیلان در حال افزایش بوده است.
روند جمعیت گیلان هرچند با نرخی کمتر از دیگر مناطق ایران، اما در طی ۶ دهه اخیر افزایشی بوده است (جدول.۲). بنابراین با توجه به این مسئله، اگر بارش برفهای سنگین گیلان هم دچار تغییر در ویژگیهای فیزیکی نشده باشد، با همان حجم بارش، امروزه جمعیتی چندین برابر با نیاز به خدمات و کمک رسانی بیشتر تحت تاثیر آن قرار میگیرند.(با توجه به تراکم بالای جمعیت در استان، توزیع کمک رسانی به این افراد نیاز به تلاشی مضاعف دارد).
امر دیگری که باید به آن توجه داشت، نحوه ی توزیع نامتقارن همین جمعیت در سطح استان است، بیش از نیمی از جمعیت استان در جلگههای گیلان زندگی میکنند که بخش بزرگی از آن در جلگه ی مرکزی گیلان استقرار یافتهاند. یعنی درست در جائی که تحت تاثیر رخ دادهای فرینی چون برفهای سنگین قرار دارد. در استان گیلان ظرف مدت ۵۰ سال تعداد شهرها از ۱۰ شهر در سال ۱۳۳۵ به ۵۲ شهر در سال ۱۳۹۱ افزایش یافته است. هم چنین جمعیت شهرنشین گیلان در طی این مدت از ۲۰.۷ به ۶۱ درصد افزایش یافته است. آمار قابل توجه ی رشد شهرها از ۳۵ شهر در سال ۱۳۷۵ به ۵۲ شهر در سال ۱۳۹۱ است. این مسئله در زمینه ی بحران برف از چند لحاظ قابل تامل و بررسی است.
افزایش کمی تعداد شهرها در سطح استان بدون در نظر گرفتن بسیاری از مسائل شهرسازی، خدمات رسانی و امکانات مدیریت بحران، عملاً سبب شده توزیع خدمات در زمان بحران به این مراکز که غالباً در بستری متراکم و نامتوازن گسترش یافتهاند، مدیریت یکپارچه و متوازن در سطح استان را در طی اینگونه بحرانهای دچار اختلال میکند. علاوه بر اینکه برای حفاظت از همین جمعیت شهری رو به فزون کمتر اقدام حفاظتی از دیدگاه بحران در نظر گرفته شده است. افزایش جمعیت شهرنشین گیلان گواهی بر افزایش جمعیت آسیب پذیرتر نسبت به مخاطرهها و همچنین بیتفاوتتر نسبت به محیط پیرامونی است.

نکته ی دیگر در زمینه ی جغرافیای انسانی گیلان که با بسیاری از نقاط فلات ایران تفاوت دارد، بافت سکونت گاههای روستایی است. الگوی سکونت در گیلان چشم انداز ویژه ی جغرافیایی خود را پدید آورده است. برخلاف فلات مرکزی ایران و حتی مناطق کوهستانی داخل استان، سکونت در جلگه ی گیلان به صورت متفرق، خانه-باغ و به عبارت بهتر خانه–مزرعه سامان یافته است(عظیمی:۷۴). این الگوی سکونت، محصول شرایط جغرافیایی و گسترش پهنههای یکسان خاک حاصلخیز در سراسر جلگه ی گیلان بوده و اقتصادیترین و عقلانیترین شیوه ی سامان دادن سکونت محسوب میشود. گسترش پهنههای یکسان خاک حاصلخیز در سراسر جلگه ی گیلان نیز به تفرق سکونت گاه کمک کرده است.
در جلگه ی گیلان، فعالیت کشاورزی در اثر پراکندگی و به ویژه گسست لکههای کوچک خاک، موجب سکونت متمرکز در کنار خاک قابل کشت نمیشود. برای ساکنین جلگه ی گیلان دسترسی به خاک قابل کشاورزی و آب فراوان در هر جایی از جلگه فراهم بوده است. علاوه بر این که وجود الگوی سکونت گاههای روستایی در مناطق جلگهای گیلان در میان مزراع برنج به صورت پراکنده است، روستاهای گیلان دارای الگوی متراکم برخلاف دیگر روستاهای کوهستانی و جنوبی گیلان نیستند(شکلهای ۲ و ۳). بدین صورت که نه تنها خانهها به دور از هم پراکندهاند، بلکه هر روستا از چند محل تشکیل شده است که نمود آن در نام گذاری روستاهای گیلان مشخص است. در بسیاری از روستاهای گیلان با محل هایی چون جیر محله (محله ی پائینی)، جؤرمحله(محله بالایی) و میان محله(محل میانی) روبرو هستیم.
این الگوی با بافت پراکنده در برنامه ریزی و رساندن خدمات به روستاهای گیلان، همیشه چالشی بزرگ و هزینه بر برای دولت محسوب میشده است. اینگونه الگوی سکونتی پراکنده سبب شده است که دولت و مردم در رساندن بسیاری از ضروریتهای زندگی در استان گیلان هزینههای زیادی را تحمل کند.

شکل(2) روستای کوهستانی نوروز محله در حوالی شهر دیلمان، نمونهای از روستاهای با بافت متمرکز(تصویر google earth).
شکل(3). نمونهای از بافت پراکنده ی روستای جلگه ی گیلان و امتداد آن در حاشیه ی لنگرودخان، روستاهای کوشال، کوچک ده و سیاه گوراب بالا در حوالی شهر لاهیجان(تصویر google earth).
در مسئله ی بحرانهای محیطی چون برف سنگین در جلگه ی گیلان نیز این مسئله عامل بسیاری مهم تاخیر در خدمات رسانی است. مناطق تحت تاثیر بحران در سطح وسیعی در جلگه گسترده شده و امکان خدمات رسانی در ساعتها و روزهای اولیه را دچار مشکل و تاخیر میسازد. به طوری که وقتی نیروهای خدمات رسان موفق به باز کردن محورهای اصلی شدند و از پاک سازی راهها و معابر اصلی میان شهری و روستای فارغ شدند.
تنها توانستهاند به بخشی از مردم یک محل از یک روستا خدمات رسانی کنند. عملاً امکان رساندن خدمات و باز کردن راه به تمامی محلات سبب تاخیر در خدمات رسانی به موقع میشود که همین مسئله در افزایش نارضایتی عمومی و ناامنی اجتماعی نقش دارد. بنابراین دستگاههای درگیر و مقابله با بحران برف که با توجه به خصیصه ی جوی برف از گستره ی وسیعی در سطح جلگه برخوردارند، در زمینه ی توزیع به موقع خدمات به آسیب دیدگان دارای چالشهای مختص به خود هستند.
جلگه ی مرکزی گیلان یکی از متراکمترین مراکز جادهای کشور محسوب میشود و نقطه ی اتصال بعضی از مهمترین مسیرهای کشور است. که این مسئله ناشی از موقعیت جغرافیایی گیلان در کناره ی مرزهای بین المللی دریایی و وجود بنادر مهمی چون بندرانزلی و هم چنین موقعیت ارتباطی این بخش از کشور میان استانهای شمال شرقی و شمال غربی به همدیگر است. علاوه بر موقعیت ارتباطی، یکی از دلایل عمده ی تراکم زیاد راههای مواصلاتی در استان، وجود پراکندگی سکونت گاههای انسانی و راههای ارتباطی میان این سکونتگاهها با هم است. تمامی مواردی که در بالا ذکر شد نشان از این دارد که استان گیلان از حجم ترافیکی بالایی برخوردار است و هم چنین حجم بالای جاده و انسداد آنها در مواقع بحرانی عملا مشکلهای موجود در این عرصه را چند برابر میکند. بدون شک یکی از اولین اقدامهای مقابله با شروع و گسترش بحران در رخ داهای برف، جلوگیری از انسداد راهها است. با توجه به حجم بالای راههای استان گیلان، همچون کلافی سردگم، اصولاً نمیتوان به وجه مناسبی به مدیریت مناطق آسیب زده پرداخت و بازماندن مسیر و بازگشایی راهها و معابر استان گیلان با توجه به این ویژگی، امری دشوار است. که معمولاً سبب افزایش رنج مردمان درگیر در شرایط بحران و همچنین افزایش اعتراض به این مسئله خواهد بود.
در این بین، عدم بهره گیری و توجه به معماری همساز با آب وهوا که از ضرورتهای شهرسازی و ساخت ابنیه است، یکی از بزرگترین مسائل در زمان رخ داد بحرانهای طبیعی در گیلان بوده و است. عدم توجه به ویژگیهای آب وهوایی به خصوص در طراحی سقف ساختمانهای احداثی در گیلان و عدم استفاده از مصالح مناسب، سبب شد که در برف سنگین سال ۱۳۸۳ سقف بسیاری از ساختمانهای نوساخت و تازه ساخت یا صدمه دیده یا در هم ریزد. در حالی که در مناطق روستایی با بافت معماری بومی خانههای بومی خسارت کمتری را تجربه کردند. .jpg)
ج.جامعه
از دیگر مسائلی که در رابطه با بحران برفهای سنگین گیلان باید در نظر گرفت، جامعه ی درگیر با بحران است. به دلایل زیادی جامعه ی تحت تاثیر برفهای سنگین گیلان نسبت به جامعه ی سه دهه قبل در تبدیل این وضعیتهای غیرعادی به بحران، چه به طور مستقیم و چه به طور غیر مستقیم نقش دارند. نقشی که هرچند به نظر کم رنگ میرسد، اما در یک جمع بندی کلی میتوان تاثیرگذاری مهم جامعه را در این بحرانها بررسی کرد. افزایش کمی جامعه ی شهرنشین سبب گسست ارتباط ملموس با محیط طبیعی است. مطابق با آمار در طی ۵۵ سال تعداد افراد شهرنشین گیلان از ۲۸۶۲۷۸ در سال ۱۳۳۵، به مقدار به مقدار۱۴۹۷۱۷۰ در سال ۱۳۹۰ افزایش یافته است. بنابراین به همین اندازه به تعداد افرادی که به طور تقریبی نسبت به محیط اطراف خود بیتفاوت هستند یا حساسیت کمتری دارند، افزوده شده است و میزان تاثیر پذیری اشان به مخاطرهها افزایش یافته است. زیرا نحوه زیست و معیشت مردمان شهرنشین عمدتاً تاثیر کمتری از شرایط محیطی دارد. برخلاف مردم شهرنشین، مردم روستا به دلایل درگیری روزانه با محیط طبیعی چه به صورت کار و چه زندگی، اهمیت بیشتری به رخ دادهای طبیعی اطراف خود میدهند. افراد روستایی جهت برنامه ریزی هفتگی خود، از وقوع رخ دادهای جوی آگاهی بیشتری دارند و در کل برای مقابله با آن تدابیری میاندیشند. این امر را به راحتی میتوان در فصول مختلف به ویژه در فصل کشت در استان گیلان مشاهده کرد. به عنوان مثال، آگاهی و حساسیت فرد بومی گیلانی روستایی نسبت به پدیده ی باد گرمش و احتیاط جهت جلوگیری از وقوع حوادث آتش سوزی نسبت به فرد شهرنشین بیشتر است. روستائیان به دلیل شرایط زندگی خود نسبت به بسیاری از پدیدههای جوی و طبیعی رفتاری عمل گرانه دارند. اما با از بین رفتن حساسیت نسبت به رخ دادهای طبیعی، افراد شهرنشین به طور بالقوه نسبت این مسائل از ضعف برخورداند.
یکی از ویژگیهای جوامع، فراموشی در زمینه ی رخ دادهای مخاطرههای طبیعی است. در بسیاری از جوامع چون جامعه ما، بعد از حادثه، شرایط و تبعات بحرانها تا حد زیادی را به دست فراموشی سپرده میشود. به خصوص بروز فاصله زمانی میان رخ داد مخاطرهها و حوادث طبیعی و انسانی، چنین فراموشی و عدم احتیاطی تشدید میشود. در برفهای سنگین گیلان تاخیر در رخ داد برفهای سنگین چنین مسئلهای را برای مردم گیلان به وجود آورد. از آخرین برف سنگین و فراگیر گیلان در سال ۱۳۵۴ تا مورد مشابه در سال ۱۳۸۳، مدت ۳۰ سال گیلان برف سنگین با طول مدت بارش طولانی و ارتفاع زیاد تجربه نکرده بود. هرچند در سالهای ۱۳۶۲ و ۱۳۷۹ برفهای سنگین گیلان را متاثر کرد، ولی این رخ دادها چه از نظر شدت، ارتفاع و هم وسعت منطقه ی درگیر با موارد برفهای سنگین تاریخی غیر قابل قیاس بودند. همین امر سبب شد مردم گیلان از آمادگی فکری و عملیاتی در قبال چنین رخ دادهایی که از ویژگیهای ذاتی آب و هواییِ گیلان است، غافل باشند که متاسفانه این عدم آمادگی در میان مقامها و برنامه ریزان نیز وجود داشت. همین امر در برف سال ۱۳۸۳ سبب شوک و غافل گیری بسیاری شد. هرچند پس از این رخ داد به دلیل آمادگی و آگاهی مردم و تجربه اندوزی مقامهای مسئول، توانستند در موردهای مشابه ۱۳۸۶ و ۱۳۹۲، عملکرد مناسب تری داشته باشند. چنین غافل گیری در برفِ سالِ ۱۳۹۲ برای منطقه ی غرب مازندران به وجود آمد. در تائید نکتههای بالا، بخشی از گزارش بحران برف سنگین ۱۳۸۳، ارائه میشود. «گذشت زمان طولانی از آخرین بارش برف، آمادگی عمومی استان را کاهش داده و مردم و مسئولین به هیچ وجه انتظار چنین بارش سنگینی را نداشتند. اکثر منازل و ساختمانها فاقد حتی پارو برای برف روبی بودند! آمار آسیبها و تخریبها به سازههای انسانی از یک طرف نشان دهنده عظمت بارش و از طرف دیگر نشانگر غافل گیری مردم در سطح وسیعی بود. تخریب منازل گویای غافل گیری مردم در شهر و روستا بود» (بحران سفید، ۱۳۸۴، ۸۵).
تغییر سبک زندگی یکی دیگر از عوامل مهم اما، پنهان در زمینه افزایشِ وابستگیِ و از بین رفتن خودکفایی مردم به ویژه در زمان بحرانهای طبیعی است. مردم بومی ایران زمین در جای جای پهنه ی فلات ایران، همیشه خود را برای فصول زمستان و مواقع بحرانی، با ذخیره ی غذایی، عایق بندی سنتی ابینه و تامین سوخت، آماده میکردند. علاوه بر این، مردم بومی به ویژه روستائیان در جهت تامین مواد خوراکی روزمره اشان خودکفا بودند. این خودکفائی نه تنها در مناطق شهری گیلان به دلیل غفلت ناشی از تاثیرهای زندگی شهری از بین رفته، بلکه متاسفانه با گسترش اثرهای فرهنگی آن، دامنِ جوامع روستایی را نیز گرفته است. عدم توجه به این امر باعث شده است که جامعهای که تا حد زیادی برای برآوردن نیازهای غذایی روزانه ی خود مستقل بوده، امروزه حتی در تامین نان روزانه خود درمانده شود و تمامی سنگینی بار این کار در بحران بر امدادرسانی و دولت باشد. نمونه ی بارز این مسئله در روستاهای گیلان به چشم میخورد. تا چندی پیش در تمامی روستاها، هر خانه یا چندین خانه دارای تنور یا تنور خانه بودند که به وسیله ی آن، نان روزانه خود، که قوت غالب مردم مناطق کوهستانی هست، را تامین میکردند. امروزه، نه تنها این تنورخانهها از بین رفته است، بلکه در بسیاری از روستاها نانوایی وجود ندارد و مشاهده میشود که روستائیان برای تامین نان خود مسافتهای طولانی تا حدود ۳۰ دقیقه را با وسیله نقلیه جهت تامین نان طی میکنند.
مورد دیگر در تشدید آسیب پذیری مردم نسبت به سالهای پیش، کاهش و عدم مسولیت پذیری فردی-اجتماعی در قبال چنین بحرانها است. در رخ داد برفهای سنگین، علاوه بر این که بسیاری از افراد از داشتن حداقل امکانهای ممکن در جهت مقابله با برف عاجز بودند، بلکه از انجام اموری که حداقل میتواند در به روال افتادن چرخه ی عادی زندگی بیانجامد، امتناع ورزیدند. تجربههای بومی و مستندهای موجود برخلاف جوامع امروزی با مسولیت پذیری بالا نشان میدهد که بسیاری از مردم گیلان در گذشته، پس از بارش برف، حداقل سقف منازل و مسیرهای فرعی محل زندگی خود را برف روبی میکردند. امری که امروزه نیز در کشورهای برف خیزِ جهان شاهد آن هستیم. مردم عادی با انواع ابزارهای ساده و پیشرفته موتوری به برف روبی و برف زدائی از محل زندگی، کار و محدوده ی اطراف آن میپردازند. سال ۱۳۹۳ وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا به دلیل عدم برف روبی جلوی منزل خویش توسط شهرداری ۵۰ دلار جریمه شد(خبرگزاری ایسنا تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۹۳). برف روبی مقابل منزل در این کشور به عهده صاحب ملک است.
.jpg)
متاسفانه مشاهدهها و شواهد موجود در یک دهه ی اخیر نشان میدهد که بسیاری از مردم نه تنها نسبت به برف روبی مسیر عبور فرعی مانند کوچهها و خروجی منازل امتناع میورزند و حتی سقف منازل خود را رها میسازند و انجام آن را بر عهده ارگانهای چون شهرداری میگذارند. این عدم مسولیت پذیری، نه تنها بار مسولیت ارگانهای درگیر را افزایش میدهد، بلکه امکان خدمات رسانی را به موقعیتهای محلی و فرعی کاهش داده و سبب افزایش نارضایتی عمومی میشود. افزایش سهم فن آورهای نوین سهمی کوچک اما پررنگ در کاهش تحمل افراد و افزایش نارضایتی در عملکرد دولت دارد. استفاده گسترده و فراگیر از فن آوری هایی چون تلفن همراه، اینترنت و وابستگی اعتیاد گونه ی بسیاری از شهروندان به آن، سبب شده با کمترین نوسانی در تامین برق و قطع ارتباط با دنیای مجازی شهروندان بیحوصله میشوند. امری که تا دو دهه ی پیش، صرفا فقط به دلیل عدم امکان استفاده از وسایل ذخیره ی غذایی چون یخچال و... رخ میداده است. با این حال، عمکلرد دستگاههای دولتی از چند جنبه قابل بررسی است. البته در این جا، صرف ارائه نگاهی اجمالی به این مسئله است، زیرا مشکلها در این زمینه سالها است که شناخته شده است و نیازمند عزمی ملی و ارائه ی سازوکار و راهکارهای عملی باشد. به هر روی، عدم توجه به چنین مباحثی دورنمای مبهمی در زمینه حیات سکونت گاههای انسانی در ایران پیش روی میگذارد. یکی از بزرگترین عواملی که در سطور بالا در رابطه با آن بحث شد، اهمال دستگاههای مسئول در زمینه ی رعایت اصول و معیارهای شهرسازی و ساختمان سازی است. عدم توجه و به کار گیری اسلوب شهرسازی، عدم توجه و برنامه ریزی با توجه به عوامل محیطی- آب وهوایی یکی از چالشهای مدیریتِ بهینه ی شهری تمامی دستگاههای خدمات رسان به شهرهای گیلان است. این عدم توجه به مسائل محیطی در سالهای اخیر به شدت گریبان شهرهای گیلان را گرفته است. مشخصترین نمونه آن در رشت به عنوان کلان شهری در میانه ی جلگه ی مرکزی گیلان از این مسئله رنج میبرد. آب گرفتگی، سیلابهای شهری و برفِ سنگین از شاخصترین مخاطرههای جوی استان گیلان است. بنابراین علی رغم تغییر در شرایط جغرافیای انسانی، محیطی و جوی، با شروع برف بر خلاف دو دهه پیش، محدوده ی مکانی مردمِ درگیر و نیازمند به امدادرسانی چند برابر شده است. به طور خلاصه، مردم استان گیلان نسبت به رخ دادهای مخاطره ی برف سنگین آسیب پذیرتر شده ا ند..jpg)
د.مدیریت
سوای بحثهای مطرح شده در زمینه عدم کارایی و مدیریت نامناسب جهتِ مقابله با برف سنگین گیلان که خود منتج به انتشار دو کتاب یکی در دفاع و یکی انتقاد از وضعیت مدیریت در آن زمان بود. کنکاش و تحلیل الزامات مدیریتی در رخ داد برفهای سنگین و یا هر پدیده جوی فرین دیگر در استان نیازمند بحثی همه جانبه است. که در این زمینه نمیتوان از بحثهای سیاسی، توجه به مدیران ناکارمد و زمینههای سیاسی- اجتماعی غافل بود، با این حال نگارندگان به دلایل پیش گفته انگیزهای برای ورود به آن ندارند. بنابراین همچنان که در قبل اشاره شد و با توجه به بحثهای فراوانی که در این زمینه در جراید و دو کتاب فوق شده است. بحث در زمینه مدیریت بحران برفهای سنگین در این نوشتار، به گونهای علمی و با توجه به مسایل فنی مدیریت بحران پیگیری و به شکلی مختصر مورد توجه قرار میگیرد. آنچه در مدیریت بحران برفهای سنگین در گیلان بسیار مورد توجه قرار گرفت عدم آگاهی و غافلگیری در زمینه این پدیده بود. اما چرا غافلگیری!؟. نسل مدیران پس از انقلاب در استان گیلان، در دوران تصدی اشان به طور کلی به دلیل عدم رخ داد برفهای سنگین عمده و فراگیر، با چنین وضعیتی روبرو نشده بودند. یعنی که عمر سیاسی- اجرایی بسیاری از مدیران و کارشناسان پس از انقلاب، هم زمان با دوره رخ داد کمتر برفهای تاریخی گیلان بوده است. یعنی اینکه امکان رویارویی با این مسئله برای ایشان فراهم نبود. علاوه بر اینکه عدم وجود سازوکار مناسب در جهت آگاهی بخشی به کارشناسان و مدیران دستگاههای اجرایی، که عموماً در سامانه اداری ایران امری معمول است، بر این غفلت اثر بیشتری گذاشت. سازوکاری نظامند جهت آشنایی کارشناسان دستگاههای اجرایی با پدیدهها و مخاطرهای استان وجود ندارد و تمامی اطلاعات این افراد بر اساس دانش شخصی و تجربههای انفرادی است. مصاحبهها و تحلیلهای بسیاری از این مدیران و کارشناسان پس از برف، فارغ از پنهان کاری سیاسی، نشان از این مسئله میداد.
این عدم آگاهی و پیش آگاهی خود را در جایی دیگری نیز نمایان میکند. آن هم شرایط عدم آمادگی و نبود وسایل مرتبط با شرایط حدی برف بود. غفلت در این زمینه سبب شده بود، که استان حداقل به مدت سی سال در زمینه برخورداری از وسایل برف روبی بیتفاوت باشد و دستگاههای مسوول به ابزارها و امکانات مورد نیاز در این زمینه تجهیز نشود. این عدم تجهیز همراه با عدم بروزرسانی بوده است. به نوعی که در جریان برف زدایی و برف روبی حداقل امکانات وجود نداشت و محدود ابزارهای موجود چون بیلهای مکانیکی کارایی مناسبی نداشتند. نباید فراموش کرد کیفیت و کمیت بحران، سازوکار مناسب خود را طلب میکند.
یکی از مشکلهای عمده در سامانه مدیریت بحران به ویژه در مقابله با مخاطرههای طبیعی وجود نقص در ارائه نقشه راه است. اصولاً یا چنین سیاستهای مدون نشده یا در صورت تدوین نیز الزامی برای اجرای آن وجود ندارد. یکی از کارهای عمده و مهمی که باید در زمینه هر کدام از مخاطرههای طبیعی استان صورت گیرد تهیه توصیه، الزام، دستورالعمل و اقدام برای مخاطرههای محیطی است. از مسائلی که در بسیاری مواقع برنامههای مقابله و مدیریت بحران را دچار چالش میکند، عدم آگاهی از زمان و مکان وقوع است. نحوه ی عملکرد در مواجه با مخاطرهها ی طبیعی باید در چهار مرحله مدیریت بحران مورد توجه قرار گیرد. چهار مرحله پیش گیری و پیش بینی، آمادگی، واکنش(مقابله)، بازتوانی(بازسازی)، که بسیاری از این مراحل وابسته به مرحله اول است. پیش گیری با توجه به مولفه شناخت و پیش بینی با کمک دو مولفه تجربه و ابزار میتواند کمک مهمی در تمامی مراحله مدیریت بحران داشته باشد. هر دو این مسائل، تاکنون به شکل جدی در استان گیلان مورد توجه قرار نگرفته است. پیش بینی به هنگام پدیدههای مخاطره زا، به ویژه از نوع آب وهوایی، کمک موثر در بسیج توانمندیهای، پیش آگاهی به مردم محلی و آماده سازی نیروها دارد که همه اینها میتوان در کاهش آثار مخاطره دارد. ایجاد سامانههای پیش بینی و هشدار در سطح استان کمک موثری در پیش آگاهی تصمیم گیران دارد..jpg)
نتیجه گیری
تغییرهای پدید آمده در شرایط آب وهوای جهانی ناشی از گرمایش جهانی، انسانها را در مواجه با شرایط نامعمول و رفتارهای ناشناخته برخی از پدیدههای جوی قرار داده است. آشنایی و سازگاری با این پدیدهها و رخ دادهای طبیعی در جهان به شدت در حال تغییر، نیاز به پایش تمامی تحولها دارد، پایشی همراه با به روز رسانی روشهای سازگاری در جهت کاهش آسیب پذیری. با این حال، مواجه با هر بحران نیازمند نگاهی همه سویه به آن است. انتساب دادن بحرانهای به وجود آمده ناشی از برفهای سنگین در استان گیلان، به تغییر شرایط جوی و یا خطای انسانی (مدیریت) امری موجه و کافی نخواهد بود. تغییرهای سریع در شرایط جغرافیای انسانی گیلان در نیم قرن اخیر، تغییر روش زندگی مردم، ناآگاهی جامعه و گسست فرهنگی و همچنین سهل انگاری مدیریت استان، نبود و کمبود ابزارها و امکانات مرتبط در تلفیق با شرایط ویژه رخ داد برفهای گیلان، همگی در به چالش کشیدن مجموعه استان در رخ داد برفهای سنگین دخیل هستند. هرچند به دست آوردن تجربه از رخ داد برف ۱۳۸۳، به طور کلی نگاه دولت مردان و جامعه استان گیلان را به این پدیده متفاوت کرد.
//=normalizeText($row['content']) ?>