در ماه چند میلیون تومان خرج آرایشگاه همسرم را می دهم/هرسال مبل های خانه را عوض می کند
ما سه سال قبل ازدواج کردیم اما چهار سال قبل با هم آشنا شدیم.
*چطور با هم آشنا شدید؟
از طریق خواهرم با همسرم مینا آشنا شدم. خواهر مینا با خواهر من دوست بود. ما این طوری با هم آشنا شدیم و بعد به خواستگاری رفتم و ازدواج کردیم.
*یعنی به صورت سنتی ازدواج کردهاید؟
بله، البته ما مدتی با هم ارتباط داشتیم اما خانواده هایمان در جریان بودند. چند ماه بعد از آشنایی با هم ازدواج کردیم.
*بچه دارید؟
نه، هنوز بچه نداریم. برای همین هم میخواهم هرچه زودتر از همسرم جدا شوم. اگر بچه داشته باشم این جدایی سخت میشود.
*چرا با همسرت مشکل داری؟
او بسیار ولخرج است. هرچه من پول درمی آورم خرج ظاهر خودش و خانه میکند. من نمیتوانم این وضعیت را تحمل کنم.
*مگر درباره مسائل مالی با هم صحبت نکرده بودید؟
ما خیلی با هم صحبت کردیم. قبول کرد که ماهانه خرجی بگیرد و همان را خرج خودش کند اما خرج خانه را هم برای خودش میگذارد. من در ماه چند میلیون تومان خرج آرایشگاه زنم را میدهم. این وضعیت باعث شد نتوانم ادامه بدهم. سه سال است ازدواج کردهایم، سه بار مبلهای خانه را عوض کردهایم. به اندازه سه کمد بزرگ لباسهای مختلف دارد. این وضعیت قابل ادامه دادن نیست. من توان مالی ندارم.
*از همسرت خواستهای که ولخرجی نکند؟
بله، بارها با هم صحبت کردیم، حتی بحث به خانوادهها کشیده شد. او میگوید حقش است طوری که دلش میخواهد زندگی کند. آخر هم گفت اگر نمیتوانی خرجی من را بدهی، طلاقم بده.
*مهریهاش را چه میکنی؟
مهریهاش یک زمین است که به او دادهام. من دیگر دلبستگیای به زنی که نمیتواند درک کند چقدر بدبختی کشیدم تا پول به دست بیاورم، ندارم.
*نظر واقعی همسرت چیست؟
من اصلاً دیگر سراغی از او نگرفتم. دلم را شکسته، من با چنین زنی نمیتوانم زندگی کنم.
*بعد از جدایی چه میکنی؟
میخواهم مدتی به شهرستان بروم و دور از هر کسی باشم تا دوباره خودم را بازسازی کنم. راه دیگری ندارم.
