بینِ «زیبا» و «خواستنی» فاصله است

از فضاهای صرف نمایش محصولات هنری و علمی و حفظ گنجینههای گذشته، به فضایی برای آموزش غیررسمی و ابزاری برای انتقال فرهنگ عامه تبدیل شدهاند. به این ترتیب موزهها در دنیا نقشی فراتر از نگهداری اشیا دارند: آنها بسترهایی آموزشی، فرهنگی و تفریحی محسوب میشوند که با ارائه اطلاعات و تفسیرهای موضوعی، به ارتقای فهم جامعه از تاریخ، هنر و علم کمک میکنند.
در حالی که بخش زیادی از اطلاعات ارائه شده توسط موزهها اکنون از طریق روشهای جایگزین به راحتی در دسترس قرار گرفته است، اما همچنان کل تجربه - محیط، مقصد و اطلاعات - هنوز در جای دیگری جز موزه تکرار نشده است. جایی که موزهها میخواهند نقش خود را به عنوان منابع اصلی دانش حفظ کنند، باید در کانالهای ارتباطی جدید ظاهر شوند و شاید مهمتر از همه، مشارکت کنند. 
سؤال اینجاست که موزه چگونه میتواند بهترین چارچوب را برای ارائه محتوای خود ایجاد کند تا آن را مطلوب سازد؟ بین زیبا و خواستنی فاصله هست. هرچیزی برای آنکه موثر و ماندنی شود باید زیر دندان مزه کند و بر دل بنشیند.
هدف این است که بازدیدکنندگان را مجذوب محتوا و تجربه نماییم و سپس زمینه و اطلاعات تکمیلی را در اختیارشان قرار دهیم.
تا موزهها از فضایی زیبا و منحصر به فرد، به فضایی خواستنی و دلنشین برای مخاطب تبدیل شوند. با این رویکرد، میتوان انتظار داشت که بازدیدکنندگان مدت زمان بیشتری را صرف دیدن کرده و عمیقتر با محتوا درگیر شوند، و محیط موزه اتفاقا به دلیل ترکیب عناصر آموزشی، فرهنگی و احساسی در یک فضا، بستری منحصر به فرد برای حلقه گمشدهای با عنوان روایت گری و داستان سرایی، ارائه میدهد. درگیر شدن موزهها با داستان و داستان سرایی، همان مزهای ایست که تجربه موزه را از صرف زیبایی به فضایی خواستنی تبدیل میکند. و مشخصا روشی برای ایفای نقش آنها به عنوان نهادهای اجتماعی و جامعه پذیر و ایجاد ارتباط با بازدیدکنندگانشان است.
پیوند دادن یک ساختار روایی به نحوه بیان درکها و معانی توسط یک موزه، خود یک چالش است. با این حال، داستان سرایی نه تنها روشی برای ترکیب داستانها و استراتژ یهای ارتباطی، بلکه روشی برای توسعه رویکردهای جدید معناسازی داخلی و خارجی نیز ثابت شده است. داستان سرایی در موزه حواس را درگیر میکند و با برقراری ارتباط «در میان» مخاطبان، به طور فعال از طریق استفاده از منابع روایی، معانی را میسازند. درک از فضا افزایش و تقویت میشود. بنابراین، داستان سرایی روشی برای ایجاد معنا در موزهها است.
داستان سرایی این پتانسیل را دارد که نحوه تعامل شهروندان با میراث فرهنگی را تغییر دهد و به طور گسترده به عنوان یک عنصر کلیدی برای جذب بازدیدکنندگان موزهها و سایر مکانهای میراث فرهنگی شناخته شده است. بنابراین میتواند به موزهها کمک کند تا روایت هایی خلق کنند که نه تنها جنبه ی آموزشی داشته باشند، بلکه بازدیدکنندگان را از نظر احساسی نیز درگیر کنند. داستان سرایی در محیط موزه ها، روایتهای تاریخی و فرهنگی را ملموستر و به یادماندنیتر میسازد و به عنوان ابزاری برای حفظ میراث فرهنگی ناملموس عمل میکند و به عنوان حلقه ارتباطی بین فضای موزه و مخاطب اطمینان میدهد که داستانها، پشت اشیاء گم نمیشوند. بنابراین به ارتباط عمیقتر مخاطب با موزه و میراث فرهنگی میانجامد.
//=normalizeText($row['content']) ?>
