از دخیل تا ریشه کنی؛ روایت غم انگیز درختان مقدس در گیلان
صرف این انرژی در ایامی که زمانه سختی هاست، نیاز به تجدید قوا دارد که باز با همین سختیهای اقتصادی، اجتماعی، همین تجربه هم برای بسیاری دست نیافتنی است.
بدون شک یکی از آن چیزهایی که میتواند از آلام انسان بکاهد توجه به ابعاد معنوی زندگی است که هر کدام بر مبنای نگرش، پارادایم و الگوهای ذهنی به آن میپردازیم؛ از تمسک تا مراقبه، دعا و نیایش، تامل در طبیعت و...
سبزینگی بدون شک یکی از عناصری است که زندگی همراه با اضطرار ما را تا حدودی میتواند بپالاید و این سبزیها میتواند به شکل طبیعی یا به شکل انسان ساخت از بیشهای در کوره راهی کوهستانی، باغی در جوار محل زندگیمان و حتی تک درختی در یک بقعه باشد.
درختان کهنسال و دیرزیست چه مقدس و چه غیره در این میان همیشه تسلا دهنده ی انسان بودهاند، چه در زمانی که انسان باورمند ایرانی به دلیلِ وجود آن در جوار مکانی مقدس و آرامگاهی مورد عبادت به آن توجه داشت و در سایه سار آن دمی به آسایش میرسید و چه در زمانی که حتی به هر دلیلی فارغ از اعتقاد در کنار این درختان کهن میآسایید.
کدام یک از ما است که بتواند در جوار چنین درختانی باشد و تسلیم حضور معنوی و انرژی آنها نشود؟ با این حال طی سالهای اخیر، در برخی مزارهای استان رویهای شکل گرفته و آن قطع درختان کهنسال بقاعِ گیلان است.
یکی از این موارد قطع درخت کهنسال بقعه «آقا رکابدار ِ»کیسم ِآستانه اشرفیه است. دومین مورد، بریدن درخت کهنسال بقعه گوهرکنار در روستای گُمُل لاهیجان و آخرین آن بریدن درخت افرای کهنسال روستای کَرفستان رودسر است.
با یک حساب سرانگشتی، ما در دو سال اخیر، با ضربات تبر، ۳ هزار سال تاریخ را در کسری از زمان معامله کردیم. معاملهای ارزان و دو سر باخت. در تمامی موارد با برداشت میدانی، ادعای کسانی که کمر به همت بریدن این درختان بستند این بود، که افتادن شاخههای درختان، موجب آسیب به قبور پای آن میشده است و البته که اشارهای به زائرین قبور مردگان نکردند که انگار این بار، سوی واقعیت در گفتارشان مشخص بود.
در روزهایی که زندگان به روزمرگیِ شبه مردگی رسیدهاند، کمتر کسی شاید باشد که سراغ مردگان خود را بگیرد.ای کاش این استدلال، شمهای از واقعیت داشت.
این درختان، صدها سال را تاب آوردهاند، در مقابل گزندِ هجومِ بیگانگان، انواع تفکرات و نگرشها، انواع بلایای طبیعی. اما انگار انسان ایرانی حداقل در ۳ هزار سال اخیر این چنان حریص و طعمکار نبوده است. زیرا سه هزار سال فرصت بریدن بسیاری از این درختان در زمانهای که اتفاق چوب محور بسیاری از امور زندگی بود، حافظ ایشان بودیم و انگار در این زمانه، زمانه بینیازی، عطش و نیازهای دیگرمان، بر این نیاکان سبزمان چریبد. صدای سقوط تنه این درختان، بیشک، صدای سقوط چیزهای بسیاری است در ایران، سقوط ایمان، سقوط ارزش، سقوط اقتصاد، سقوط طبیعت و...
تکریم درخت
اعتقادها و باورهای مردم، بخشِ جدانشدنی زندگی بشری است که در سیرِ تحول و تکوین تاریخی در بسترهایی گاه خشن، به شکل جادو، شکار و جنگ و گاه لطیف، در قالب ادعیه و نیروهای ماورأییِ سازنده، جلوه کرده است.
ذات بشر نیاز دارد تا در شرایط سخت زندگی، برای فرار از مشکلاتی که فکر می کند قادر به حل آن نیست، به مستمسکی متوسل شود.
اعتقاد برای نسل بشر، ضمانتِ ادامه ی بقا است.
همین روند براساسِ تغییر شکل زندگی بشر در نسلهای بعد، به شکل بسیار نرم و نامحسوس دچار چرخش می شود. زمانیکه زندگی بشری از دور ه ی شکار به دوره ی کشاورزی می رسد، محل توسل کمی از زمین فاصله میگیرد، کم کم فرازمینی می شود و الهههای نمادین شکل می گیرند.
آب، درخت و سنگ که اجزای حیات طبیعی هستند، رفته رفته به واسطه ی تجربیات خوبی که نصیب زندگی اجتماعی بشر می کند، مقدس و محل توسل می شوند. با روند تکاملی زندگی و حرکت به سمتِ فنآوری، خدا از دسترس بشر خارج می شود و از زمین به آسمان میرود. بشر نیاز میبیند که بین خود و خدا واسطه بگذارد. در شمال کشور به خاطرِ طبیعت سرسبز آن و نزدیکی بیشتر انسان با طبیعت، درختان جایگاهی انسان واره پیدا میکنند.
درختان کهنسال و مورد احترامِ زیارتگاهها که «پیر»، «بزرگوار»، «آقادار» و «مزار» نامیده میشوند، بیشتر موردِ توجه و احترام زنها هستند.
در جلگه ی گیلان، بیشترِ این درختان از نوع آزاد و شمشاد (کیش) هستند اما در میان آنها، گاه درختان دیگری هم دیده میشوند. یکی از نمادهای مشخص بقاع متبرک گیلان و برخی از مساجد آن، وجود همین درختان کهنسال است که گاه بیش از فرد مدفون در خودِ بقعه موردِ تکریم و احترام هستند.
درختان عظیم و کهنسال تا امروز هم تا حدودی موردِ تکریم ساکنان بومی منطقه هستند. مردمان جنگل نشین با چشم احترام به آنها مینگرند، از راه دور به زیارت آنها میآیند و دخیل به آنها میبندند تا مرادشان برآورده شود. این درختانِ مقدس، گونههای متفاوتی دارند که شامل درخت دروازه ی سلامت، درختان نشانه، درختان سلامگاه، درختان عجیب، مشعل دارها، آقادارها و... میشوند.
علاوه بر این درختان کهنسال، در برخی مناطق گیلان به طورِ خاص رویشگاههای طبیعی و گاه دست کاشت از درختان مقدس و کهنسال وجود دارد که برای مردم محلی موردِ احترام است.
آیینها و رسوم دیگری در گیلان، هرچند در حال زوال، نشان از نقش پررنگ درخت در تفکر مردم این منطقه بوده است. برای مثال در روستاها، عروس و داماد در روز اول زندگی خود یک درخت میوه را با همدیگر می کارند تا سرسبزی درخت به زندگیِ آنها هم سرایت کند. شکستنِ شاخههای درخت را بد می دانند و معتقدند مانند شکستن بال فرشتگان است. از رسوم دیگر این که در روز اول عید از اماکن مقدسه چند شاخه از شاخه های سرسبز شمشاد را میچینند و داخل خانه میآورند تا برکت و سرسبزی در سال جدید همراه خانواده باشد.
در نقوش قالی، همیشه درخت زندگی، نقشِ اصلی قالیهای دستبافت بوده و هست. هنوز برای مصون ماندن از چشم زخم، اصطلاح «بزن به تخته یا چوب» رایج است و از نیروی درونی چوب (مانا) برای مصون ماندن از چشم زخم تمسک می جویند.
میوه نارس درخت را نمیچینند و به طورکلی برای درخت حرمت قایل میشوند. در دوره اسلامی، آیینهای مرتبط با آب و درخت با قبول تغییرات زمان، هم چنان تداوم یافته است. توسل به امام زادگان در روزهای خاصی که با طلوع و غروب ماه و خورشید در ارتباط است و برگزاری مراسم آیینی در کنار آب و چشمه و مزار مقدسین در فصول برداشت محصول، همه یادگارهای دوران باستان است که شکل ظاهری آن حفظ شده، اما محتوای آن تغییر کرده و با باورهای جدید هم سو شده است.
فارغ از مسائل معنوی و فرهنگی، ارزشهای طبیعی این درختان اهمیت کمتری از وجوه معنوی آن ندارد. درختان کهنسال به عنوانِ میراث ژنتیک گیاهی هر منطقه محسوب میشوند این گونه درختی نمودی از تداوم حیات در طول تاریخ هستند زیرا برخی از دیگرگونهها در گذر زمان از بین رفتند.
این گونههای دیرزی حامل ژنهای خوبی بوده است. علاوه بر این درختان کهنسال از میراثهای آب وهوایی نیز محسوب میشوند. این گونه درختی از نظر دانش دیرینه شناسی درخت، اهمیت دارد زیرا با بررسی بر روی آنها میتوان درک کرد که در دورههای گذشته چه وقایع طبیعی از نظر خشکسالی و غیره در محیط پیرامون درخت اتفاق افتاده است.
//=normalizeText($row['content']) ?>
