خطاب به هواداران عاصی داماش و مسئولان گیلانی که فقط تماشاگرند
او با گلایه از توهینهای صورت گرفته توسط تعدادی از هواداران داماش به خانوادهاش گفت: «من پیشکسوت شهر رشت به درخواست شما به میدان آمدم تا به داماش کمک کنم، اما شما هر بار بعد از دعوت و حضورم در میدان، من را پس زدید. او با بغض ادامه داد دیگر به فوتبال برنمی گردم؛ چون به دلیل توهینهای شما، صدای خُرد شدن استخوان هایم را شنیدم…»
این سخنان، نه تنها وداع تلخ شخصی، که آینهای تمام قد از وضعیت بحرانی فوتبال رشت است؛ شهری با دهها هزار هوادار عاشق فوتبال، اما بدون مدیرانی کارآمد.
لازم است آن تعداد از طرفدارانِ شاکی و عاصی داماش از خود سوال کنند که آیا واقعاً نظرمحمدی مقصر ناکامیهای داماش است؟
درک این نکته که هوادار داماش از وضعیت نابسامان این تیم بیخبر باشد بسیار دشوار است. آیا هواداری که زبانش را به توهین باز میکند و قانون فوتبال را نادیده میگیرد و هنگام بازی به زمین چمن هجوم میبَرد و دروازه بان را بابت اشتباهات فوتبالی زیر مشت و لگد میگیرد و مربی تیم را با الفاظ ناشایست ترور شخصیتی میکند را میتوان دارای درک فوتبالی دانست؟
بعید است که تماشاگر داماش نداند که این تیم نه مدیریت منسجم دارد، نه هیات مدیرهای فعال و نه حتی امکانات اولیهای برای تمرین.
باخت سنگین داماش به نساجی مربوط به نود دقیقه فوتبالی نیست. ریشه این باخت را باید در ماهها عدم دریافت حقوق و حتی نداشتن یک زمین تمرین استاندارد دید. باید آنجایی تداوم ناکامی را ریشه یابی کرد که کادر فنی و بازیکنان قبل از هربازی خارج از خانه، حتی مطمئن نیستند که پولی برای اعزام وجود دارد یا خیر.
در چنین شرایطی آیا از دست پپ گواردیولا،کارلو آنجلوتی و هانسی فلیک هم کاری ساخته است؟ علی نظرمحمدی که از جیب خود برای حضور بازیکنان جوان در تمرین هزینه کرده است در این آشفته بازار چه کاری جز تزریق امید و تلاش در میان انبوه کمبودها میتواند انجام دهد؟
واقعیت آن است که ریشه بحران فوتبال رشت فراتر از مستطیل سبز است.
سوال اصلی این است: مسئولان ورزشی، اقتصادی و سیاسی گیلان دقیقاً کجا هستند؟
آقایان مدیرکل ورزش و جوانان، هیات فوتبال گیلان،نمایندگان مجلس و تیم مدیریتی داماش در برابر این وضعیت چه کردهاند؟
چرا تیمی با سابقه و محبوب، باید هر فصل با چنین بحران هایی دست و پنجه نرم کند و در پایان فصل خوشحال باشد که به دسته پایینتر سقوط نکرده است؟
در استانی با دهها واحد صنعتی، اقتصادی و خدماتی، آیا کمک به دو تیم مردمی چون داماش و سپیدرود، واقعاً دشوار است؟
چرا هر سال عدهای با وعده ی حمایت از داماش و سپیدرود وارد عرصه میشوند اما در میان ندانم کاریها و عدم نظارت، چند میلیارد بدهی جدید برجای میگذارند و میروند تا چرخه ناکامی تکرار شود؟
از نمایندگان رشت در مجلس و همینطور اعضای شورای شهر، انتظار زیادی نمیتوان داشت.برخی از آنها طی سالهای گذشته کمی قبل از برگزاری انتخابات با حضور در جمع هواداران وعده حل مشکلات را میدهند و گاهی دست افردی تحت عنوان سرمایه گذار را هم میگیرند و به جمع هواداران میبَرند تا به آنها بقبولانند که در حال برداشتن قدمی هستند. اما بعد از آنکه آرای شماری از طرفداران را در صندوق رای خود دیدند تا چهار سال بعد از آنها خبری نمیشود مگر برای نمایشهای برنامه ریزی شده هنگام برخی بازیها در ورزشگاه. هرگز هم برای معرفی افراد بینام و نشان و سودجو با کارنامهای ناسالم برای مدیریت و مالکیت داماش و سپیدرود پاسخگوی کسی نشدهاند.
طرف صحبت ما با آقای حق شناس استاندار گیلان است
جناب آقای استاندار
همه میدانند که فوتبال ایران حرفهای است و ظاهرا بودجه دولتی ندارد، اما در سراسر کشور، تیمهای استانی از حمایت صنایع و شرکتهای «خصولتی» بهره مندند.
آیا در گیلان چنین ظرفیتی وجود ندارد؟
آیا نمیتوان از توان سرمایه گذاران بومی و ملی برای پشتیبانی از فوتبال رشت و دیگر شهرهای گیلان بهره گرفت؟
واقعیت این است که حالِ فوتبال گیلان، به جز ملوان بندر انزلی که داستانی جداگانه دارد، روز به روز وخیمتر میشود. البته که مازیار زارع سرمربی ملوان هم بارها از مشکلات مالی تیمش و بیتوجهی مسئولان استانی به ملوان شدیدا گلایه کرده است.
ورزشگاههای غیراستاندارد رشت، آستارا، تالش و...علی رغم تمام ناکامیها باز هم هنگام مسابقه، مملو از تماشاگر است، آیا این میزان علاقه مندی مردمی، ارزش اقدام عملی برای نجات فوتبال استان را ندارد؟
آقای استاندار
اینبار شما که به فوتبال علاقه مند هستید، به احترام زحمات چهره هایی مانند علی نظرمحمدی و هزاران هوادار صادق فوتبال گیلان، آستین بالا بزنید و میدان دارِ تصمیمی اصولی برای نجات فوتبال گیلان باشید.
مطمئن باشید در استانی که صدها میلیارد تومان، خرج طرحهای بیاثر میشود، کمک برای جان گرفتنِ دو تیم محبوبِ داماش گیلان و سپیدرود رشت باعث اعتراض شهروندان نمیشود.
