۲ نوزاد را به ۲۰ تا ۵۰ میلیون، و سومی را ۱۰۰ میلیون فروختم
ماموران پلیس و عوامل اورژانس اجتماعی، دقایقی بعد به محل رسیدند اما اثری از نوزاد نبود. در ادامه معلوم شد پدر و مادر نوزاد به بیمارستانی در همان حوالی رفتهاند. تیم پلیس به بیمارستان رفت اما مرد ناپدید شده بود و زن ۳۴ ساله به نام هاجر به دلیل جراحات ناشی از ضرب و جرح بستری بود.
هاجر در نخستین اظهاراتش گفت: سه روز قبل زایمان کردم اما روز حادثه به شدت با همسر صیغهای ام درگیر شدم. او مرا کتک زد و وقتی دید مجروح شدهام مرا به بیمارستان انتقال داد. اما خودش ترسید و بلافاصله بیمارستان را ترک کرد. من احتمال میدهم بعد از خارج شدن ما از خانه، بچهام را دزدیدهاند.
با این ادعا، پروندهای با عنوان کودک ربایی تشکیل شد، اما تحقیقات بعدی مسیر پرونده را تغییر داد.
راز تکان دهنده
کارآگاهان با بررسی دوربینهای مداربسته اطراف محل زندگی هاجر و همسر صیغهای اش، به سرنخ مهمی رسیدند. تصاویر نشان میداد بعد از رفتن این زن و شوهر به بیمارستان، زن و مردی جوان وارد خانه شده و دقایقی بعد در حالی که نوزادی را در آغوش داشتند، آنجا را ترک کردهاند.
با به دست آمدن این تصاویر ماموران بار دیگر به تحقیق از هاجر پرداختند و او این بار اسرار ناپدید شدن نوزادش را فاش کرد.
وی گفت: من بچهام را به خانوادهای که نمیتوانستند بچه دار شوند فروختم و از آنها صد میلیون تومان پول گرفتم. آن زوج که وارد خانه ما شدند هم خریداران نوزادم بودند.
تحقیقات گستردهتر نشان داد این نخستین بار نبوده که هاجر دست به چنین کاری زده است. بررسی سوابق هویتی و محلهای سکونت قبلی وی در یکی از شهرستانهای جنوبی کشور نشان داد او قبلا نیز دو بار زایمان کرده اما اثری از فرزندانش نیست. در نهایت نیز مشخص شد آن دو نوزاد دیگر هم فروخته شدهاند؛ آن هم به مبالغی بین ۲۰ تا ۵۰ میلیون تومان.
با روشن شدن ابعاد پرونده، به دستور قاضی محمدتقی شعبانی، قرار بازداشت موقت برای هاجر صادر شد و تیمی ویژه مأمور شناسایی و یافتن سه نوزاد و زوج هایی شدند که اقدام به خرید آنها کردهاند.
معامله عجیب
هاجر ۳۴ ساله است. او هرگز تصورش را نمیکرد که راز تکان دهنده او پس از گذشت سالها فاش شود. گفت و گو با او را بخوانید.
چرا به نقطهای رسیدی که تصمیم به فروش نوزادان خودت گرفتی؟
چون با بدبختی و مشکلات فراوان بزرگ شدم. در شانزده سالگی، مرا به زور شوهر دادند. مردی که بیست سال از من بزرگتر بود. انتخابی در کار نبود. او یک خلافکار حرفهای و بیشتر وقتها هم زندان بود؛ قاچاق مواد، سرقت و... سالها زندگیام بین دادگاه و زندان گذشت.
چه شد که از او جدا شدی؟
حبس طولانی گرفت. من طلاق غیابی گرفتم و از شهرمان رفتم. جایی را نمیشناختم. کار خاصی بلد نبودم. در خانههای مردم کار میکردم؛ نظافت یا نگهداری سالمند.
ایده فروش نوزاد از کجا به ذهنت رسید؟
در آخرین خانهای که کار میکردم، صاحبخانه بچه دار نمیشد. هزینه درمان میداد، دنبال گرفتن بچه از بهزیستی بود. همان جا فهمیدم بعضیها چقدر برای بچه داشتن حاضرند پول بدهند. همان شد جرقه.
بعد چه کردی؟
تصمیم گرفتم به صورت موقت ازدواج کنم. بعد از اینکه با مردی صیغه میکردم و بچه دار میشدم، به مطبهای زنان و مراکز ناباروری میرفتم. با زن هایی که سالها در حسرت مادر شدن بودند حرف میزدم. میگفتم شرایط مالی ندارم، شوهرم رهایم کرده یا زندان است. پیشنهاد میدادم اگر کمکم کنند، بچه را به آنها بفروشم.
یعنی از ابتدا با نیت فروش باردار میشدی؟
بله… همین طور بود.
بابت دو نوزاد اول چقدر گرفتی؟
مربوط به چند سال قبل بود. در شهرستان بود. بین ۲۰ تا ۵۰ میلیون تومان. خیلی محتاج بودم. پول اجاره و خرج زندگی نداشتم.
نوزاد سوم چطور؟
با آخرین مردی که صیغه کرده بودم به تهران آمدم. باردار شدم. این بار صد میلیون تومان گرفتم. خانوادهای بودند که سالها بچه دار نمیشدند.
روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟
شوهر صیغهای ام فهمید بچه را فروختهام. از اول هم میگفت سقطش کن. میگفت دردسر میشود. دعوا کردیم. مرا کتک زد که کار به بیمارستان کشید اما خودش از ترس فرار کرد.
از سرنوشت بچهها خبر داری؟
نه. فقط میدانم پیش خانواده هایی هستند که بچه میخواستند. فکر میکردم با این معامله، خوشبختشان میکنم. هم بچه هایم خوشبخت میشدند و هم زن و مردهایی که در حسرت پدر و مادر بودند، به آرزویشان میرسیدند.
هیچ وقت دلت برای بچه هایت تنگ نمیشد؟
هر مادری دلش برای بچهاش تنگ میشود… ولی آن موقع فکر میکردم چارهای ندارم.
//=normalizeText($row['content']) ?>
