زوج جوان بعد از قتل فرزند بیمارشان دست به خودکشی زدند
وقتی امدادگران وارد منزل شدند هردو نفرنفس میکشیدند و مرد قادر به سخن گفتن بود. نیروهای اورژانس بلافاصله پیکرنیمه جان زن جوان را درحالی به بیمارستان امام رضا(ع)انتقال دادندکه مرد۴۶ ساله مدعی بود نیازی به درمان ندارد! اما اوبه شدت ناراحت ونگران بود واشک هایش مدام برچهرهاش سرازیرمی شد.درهمین حال امدادگران مرکز فوریتهای پزشکی پیکربی جان نوجوان۱۳سالهای را دیدندکه روی تخت اتاق خواب افتاده بود ومتکاهایی نیزدرکنارش وجود داشت.
لحظاتی بعد با اعتراف تکان دهنده«م-و»رازیک جنایت هولناک فاش و مشخص شد که«آرتین»نوجوان بیماربه دست پدرش به قتل رسیده است.این گونه بودکه زنگ تلفن قاضی ویژه قتل عمد مشهد،خواب بامدادی را ازچشمان وی ربود و دقایقی بعد قاضی دکترصادق صفری به همراه گروه جنایی بررسی صحنه جرم،عازم بولوار وکیل آباد شد.
با حضور مقام قضایی درمحل وقوع قتل،اوضاع به گونه دیگری رقم خورد.دست نوشتهای که علت و انگیزه این جنایت را به تصویرمی کشید و به خط مادر«آرتین»نوشته شده بود حکایت ازدلسوزیهای وحشتناک مادری را داشت که چشمانش را به روی مرگ تلخ فرزندش بسته بود تا پدر،او را اززجر بیماری برهاند! این مادرکه فرزندش را ۱۳ سال به آغوش گرفته و چهره او را میبوسید تا زجربیماری صعب العلاج را احساس نکند با خودکارقرمز رنگ روی برگه کاغذ نوشته بود:«آرتین»چشم هایش دیگر نمیدید و زیرپلک رفته بود. پزشک هم نمیدانست چرا؟مادیگرطاقت زجرهای بیشترازاین را برای او نداشتیم و راحتش کردیم! بعدهم خودمان را! ماخوبیم وخوشحال دیگر...! والسلام.
با پیدا شدن این دل نوشته احساسی،پدر«آرتین»همچنان اشک میریخت اما اودرحالی که همسرش دربیمارستان با مرگ دست وپنجه نرم میکرد تنها کسی بود که رازمرگ تلخ آرتین (نوجوان۱۳ساله)را درسینه داشت.
لحظاتی بعد و با دستور قاضی دکتر صفری،دستبندهای آهنین بردستان «م-و»گره خورد و او برای افشای راز این جنایت مقابل دوربین قوه قضاییه ایستاد. مرد ۴۶ ساله مدام به تخت اتاق خواب خیره میشد و با دیدن پیکر بیجان فرزندش اشک ریزان ازروزهای سختی میگفت که نمیتوانست دردکشیدنهای فرزندش را درپی عملهای جراحی تحمل کند.
او گفت:پسرم زمانی که به ۵ سالگی رسید روزی به طورناگهانی زمین خورد و ما اورا به بیمارستان بردیم.آن جا بود که پزشکان متخصص متوجه شدند یک تومورمغزی درسر فرزندم وجود دارد.ازآن روز به بعد زندگی ما دگرگون شد. نمیتوانستیم حقیقت یک ماجرای وحشتناک را برایش بازگو کنیم.اوتنها فرزند ما بود و مادرش نیزدیگرهیچ وقت رنگ خوشبختی را ندید. بالاخره درمانهای پزشکی را شروع کردیم و آرتین تا سن۷سالگی۳بار زیر تیغ جراحی رفت. او فقط یک کودک بود و نمیتوانست این همه درد و رنج را درآن سن وسال تحمل کند. چشمان همسرم نیز فقط به رنگ اشک بود و من هم باید با این صحنههای دردناک خو میگرفتم ولی بعد از این عملهای جراحی صورت پسرم فلج شد و دیگر تعادل حرکتی نداشت.
حالا دیگر همه کارهای شخصی او را مادرش انجام میداد،با این وجود پسرم درس میخواند و با لپ تاپ بازیهای کامپیوتری انجام میداد. اما چندسالی بود که دچار سردردهای وحشتناک میشد تا این که بالاخره طی ماه گذشته دوباردیگر زیرتیغ جراحی رفت. آخرین بار هفته گذشته او را دربیمارستان رضوی به تیغ جراحی سپردیم وپزشکان کیست(غده) را از سرش خارج کردند که ۲۷۰میلیون تومان نیزهزینه عمل جراحی و مخارج بیمارستانی شد. وقتی او را به خانه آوردیم ناگهان بعد ازگذشت چندروز چشمانش به سفیدی گرایید و امروز صبح به طورکامل نابینا شد. دیگر امیدی به درمان نبود.پسرم مدام میگفت:چرا مرا راحت نمیکنید! این جمله او روح و روان من و مادرش را به آتش میکشید!پسرم فریاد میزد چرا نمیگذارید من راحت شوم!
نمیدانید شنیدن این جملات از یک فرزند بیماربرای پدر و مادرش چقدرسخت است! هیچ کس نمیتواند ما را درآن شرایط روحی درک کند!...
خلاصه پسرم که حداقل میتوانست با یکی از دوستانش بازی کند دیگر با ازدست دادن چشمانش وضعیت اسفباری به خود گرفت.او نابینا بود و لپ تاپ را نمیدید! به او میگفتیم:پسرم بالاخره درست میشود!ولی خودمان را فریب میدادیم او زجر میکشید و ما هم بدتر!
بالاخره با همسرم تصمیم گرفتیم امشب او را «راحت»کنیم. ابتدا چندقرص خواب آور را درون شربت حل کردم و به او خوراندم اما مادر«آرتین»نمیتوانست صحنه مرگ جگرگوشهاش را تحمل کند.به همین خاطر به داخل تراس رفت تا مرگ فرزند را نبیند!من هم زمانی که فهمیدم به خواب عمیق فرورفته،بالشت را درون پلاستیک گذاشتم و بعد هم خودم را درحالی روی فرزندم انداختم که بالشت را روی صورتش فشارمی دادم.
حدود۵-۶دقیقه به همین صورت نگه داشتم تا این که فهمیدم که دیگر نفس نمیکشد! برای اطمینان از مرگ پسرم،رگ دستش را با تیغ زدم ولی چون خون نیامد دیگر مطمئن شدم که او را اززجرهای بیماری راحت کردهام.
بعد ازاین ماجرا من وهمسرم نیزدیگر نمیتوانستیم بدون او دراین دنیا زندگی کنیم این بود که هردو با هم تصمیم به خودکشی گرفتیم و هر کدام یک مشت قرص خوردیم ورگ دستمان را هم زدیم ولی من زمانی که آه و ناله همسرم را شنیدم خیلی پشیمان شدم به طوری که نتوانستم صحنه دردناک نالههای او را تحمل کنم به همین خاطر و در حالی که پسرم را به خاطر«ترحم»کشته بودم،تصمیم گرفتم همسرم را نجات بدهم. بنابراین گوشی تلفن را برداشتم و به اورژانس زنگ زدم...
درپی اعترافات تلخ متهم به قتل ۴۶ ساله،بررسیهای قضایی درمحل وقوع جنایت ادامه یافت و «م-و»درحضور قاضی ویژه قتل عمدمشهد، صحنه قتل فرزندش را نیزبازسازی کرد و جزئیات این ماجرای تکان دهنده را درحالی شرح داد که مدعی بود فقط به خاطر«ترحم» و راحت کردن فرزند نوجوانش از زجر عملهای جراحی دست به این جنایت هولناک زده است.
طولی نکشید که مرد متهم به قتل با دستور قاضی شعبه ۲۵۵دادسرای عمومی وانقلاب مشهد روانه دادسرا شد و همسر او نیز همچنان در بیمارستان تحت درمانهای پزشکی قراردارد.
درخور یادآوری است:این گونه قتلها که به«اُتانازی»(قتل ازروی ترحم)معروف هستند در برخی از کشورهای خارجی مبنای قانونی دارد اما در دین اسلام گناهی نابخشودنی است.
//=normalizeText($row['content']) ?>
