مرد فداکار ۲ دختر خردسال را نجات داد؛ «قربان» مقابل چشمان خانوادهاش غرق شد
یکی از بستگان قربان در شرح ماجرای آن روز به جام جم میگوید: «رنگ این چشمه نارنجی تیره است اما عمق آن اصلا معلوم نیست. یعنی مشخص نیست کجای چشمه عمیق است و کجای آن حالت سنگی دارد، البته ما بومیها وضعیت آن را میشناسیم اما برای مسافرانی که از شرایط آن اطلاع ندارند، بسیار خطرناک است. آن روز وقتی مرحوم قربان همراه خانواده مشغول استراحت بودند، چند بار به مسافران هشدار داد که نه خود و نه فرزندان شان نزدیک چشمه نشوند. مدتی بعد، دو دختر خردسال یک خانواده پا به درون چشمه گذاشته و گرفتار شدند.
با مشاهده این وضعیت، خانواده شروع به داد و فریاد کرده و از مردم کمک خواستند. قربان سالها پیش تصادف کرده و پسر پنج سالهاش را از دست داده بود، برای همین وقتی دید خانواده آن دختربچهها به شدت پریشان شدهاند، دلش سوخت و وارد آب شد. با وجود هشدارهای مکرر خانوادهاش، قربان وارد آب شد.
او نمیخواست خانوادهای دیگر داغدار فرزند شود، همان طور که خودش این درد را تجربه کرده بود. او به آب زد و یکی از دختربچهها را بیرون کشید. دختربچه دوم را هم نجات داد و خانواده آن دختر او را گرفتند اما وقتی خودش میخواست از آب خارج شود، مشخص نیست از خستگی، نفس کم آوردن یا ایست قلبی، نتوانست خودش را نگه دارد و نجات دهد. مادر پیرش عصای خود را به سمتش گرفت تا او را بیرون بکشد اما بیفایده بود. حتی همسرش که به فن شنا هم آشنایی نداشت، چند بار وارد آب شد تا شوهرش را نجات دهد اما نتوانست و قربان به قعر آب چشمه فرورفت. با اورژانس هم تماس گرفتند اما متاسفانه به دلیل بعد مسافت دیر رسیدند و زمانی آمدند که دیگر کار از کار گذشته و قربان جانش را از دست داده بود.»
آن طور که این مرد جوان به ما توضیح میدهد، اولین باری نیست که چنین اتفاق تلخی در چشمه آب گرم باباگرگر رخ میدهد و هر سال ۴ ــ ۳ نفر قربانی شده و جان خود را براثر غرق شدن در آن از دست میدهند. به گفته او، با وجود نصب تابلوی هشدار و اجرای چندباره عملیات نرده کشی و دیوارکشی اطراف چشمه، برخی مسافران برای نزدیک شدن به آن از این موانع عبور میکنند و جان خود را به خطر میاندازند. پس از اتراق کنار چشمه هم این نوع حوادث تلخ و ناگوار رخ میدهد.
هم خود را گرفتار میکنند و هم خانواده دیگری مانند ما را عزادار. قربان، عصای دست پدر و مادر پیر و خواهرانش بود و آنها بسیار به مرحوم وابسته بودند اما حالا آنها و همسر و تنها دخترش، تکیه گاه خود را از دست داد هاند.
//=normalizeText($row['content']) ?>