از ژاپن و نیوزیلند تا گیلان؛ گردشگر زباله اش را تا کجا بِبَرد وقتی سطل زباله ای در کار نیست؟
دو کیسه زباله و یک سوال بیجواب
گردشگر میتوانست کیسههای زباله را همان کنار جاده رها کند و برود؛ کاری که متأسفانه در بسیاری از مناطق گردشگری گیلان بارها اتفاق افتاده است.اما او این کار را نکرد.دو کیسه بزرگ را برداشت، داخل خودرو گذاشت و در مسیر به دنبال جایی گشت که بتواند آنها را تحویل دهد.
سوالش هم ساده بود: «این زبالهها را کجا بگذارم؟»
همین سوال ساده، خیلی زود به یک بحث بزرگتر تبدیل شد.
برخی کاربران گفتند گردشگر باید از ابتدا زباله کمتری تولید کند و اگر سطل وجود ندارد، زباله را تا شهر با خود ببرد.
فعالان محیط زیست نیز بر یک اصل بدیهی تاکید کردند: نبود سطل زباله هیچ مجوزی برای رها کردن زباله در طبیعت نیست.

اما در مقابل، پرسش دیگری مطرح شد:آیا میتوان از گردشگری که چند روز در یک منطقه جنگلی اقامت دارد انتظار داشت زباله هایش را کیلومترها حمل کند، بدون اینکه حتی یک نقطه مشخص برای تحویل آن به او معرفی شده باشد؟
طبیعت سطل زباله نیست؛ اما مدیریت مقصد هم باید وجود داشته باشد. اصل اول روشن است؛ گردشگر مسئول زبالهای است که تولید میکند.
اگر کسی بطری، ظرف یکبارمصرف، کیسه پلاستیکی یا باقی مانده غذای خود را در جنگل، رودخانه، ساحل یا کنار جاده رها کند، نمیتوان این رفتار را با نبود سطل توجیه کرد. اما مسئولیت گردشگر تنها یک طرف ماجراست.
وقتی منطقهای مانند قلعه رودخان به مقصد گردشگری تبدیل شده، اقامتگاه و ویلا دارد، روستاهای اطراف آن از حضور مسافران درآمد کسب میکنند و در روزهای تعطیل هزاران نفر وارد منطقه میشوند، دیگر نمیتوان مدیریت پسماند را یک مسئله کاملاً شخصی تلقی کرد.
گردشگر باید زباله را رها نکند؛ اما باید بداند آن را کجا تحویل بدهد. این دو گزاره با هم تناقضی ندارند. سطلِ بیشتر، همیشه راه حل نیست
البته اینجا دهیاریها نیز استدلالی دارند که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. گذاشتن سطل زباله بدون تأمین اعتبار برای تخلیه و انتقال، ممکن است مشکل را بدتر کند.
سطل پرشده در کنار یک جاذبه گردشگری، اگر روزها تخلیه نشود، خودش تبدیل به کانون آلودگی میشود؛ به خصوص در گیلان که رطوبت، بارندگی و گرمای هوا میتواند روند فساد پسماند و تولید شیرابه را تشدید کند.
.jpg)
بنابراین سوال فقط این نیست که: «چرا سطل زباله نگذاشتهاید؟»
سوال مهمتر این است: چه کسی سطل را تخلیه میکند، زباله را کجا میبرد و هزینه این چرخه را چه کسی میپردازد؟
در واقع، سطل زباله بدون سیستم جمع آوری، مدیریت پسماند نیست.
دنیا چه کرده است؟
اینجا تجربه کشورهایی که گردشگری طبیعی گسترده دارند، میتواند برای گیلان قابل تأمل باشد.
در بسیاری از مناطق طبیعی کشور ژاپن، اصل بر این است که گردشگر زباله خود را با خود از طبیعت خارج کند. وزارت محیط زیست ژاپن در مقررات برخی پارکهای ملی صراحتاً از بازدیدکنندگان میخواهد زباله خود را به خانه ببرند.
اما این سیاست به معنای رها کردن گردشگر در طبیعت نیست.
در یاکوشیما، یکی از مناطق طبیعی و میراث جهانی ژاپن، برای برخی مسیرهای کوهستانی حتی سیستم استفاده از توالت قابل حمل و جعبههای مشخص جمع آوری ایجاد شده است؛ یعنی اصل «خودت حمل کن» همراه با زیرساخت و نقطه تحویل اجرا میشود.
.jpg)
ژاپن همچنین برنامههای ملی پاکسازی پارکهای طبیعی دارد و در روز پاکسازی، از گردشگران و جوامع محلی خواسته میشود در پاکیزه نگه داشتن مناطق طبیعی مشارکت کنند.
.jpg)
رویکرد مشابه کشور نیوزیلند
وزارت حفاظت از محیط زیست کشور نیوزلند هم به گردشگران میگوید در بسیاری از مناطق طبیعی اصلاً منتظر سطل زباله نباشند و اصل «Pack in, Pack out» را رعایت کنند؛ یعنی هرچه با خود وارد طبیعت میکنی، با خود خارج کن. حتی پوست سیب و باقی مانده غذا هم زباله محسوب میشود.
اما باز هم یک نکته مهم وجود دارد: این سیاست در قالب یک فرهنگ و نظام مشخص اجرا میشود؛ گردشگر از قبل میداند چه چیزی از او انتظار میرود، برای نگهداری زباله آماده میشود و در نقاط مشخصی که زیرساخت لازم وجود دارد، پسماند خود را تحویل میدهد.
.jpg)
پس نسخه کشورهای موفق این نیست که: «سطل نداریم؛ خودت برو هر کاری خواستی بکن.»
نسخه آنها این است: «طبیعت سطل زباله نیست؛ زبالهات را با خودت ببر و در مسیر درست تحویل بده.»
اگر قرار است گیلان همین مدل را اجرا کند، نقطه تحویل کجاست؟
این دقیقاً جایی است که تجربه کشورهای دیگر میتواند برای گیلان معنا پیدا کند.
مثلاً در قلعه رودخان، لازم نیست در دل جنگل دهها سطل زباله نصب شود.
میتوان در ورودی منطقه، پارکینگها، مراکز گردشگری، روستاهای اطراف و اقامتگاهها، نقاط مشخصی برای تحویل پسماند ایجاد کرد.
مسافر هنگام ورود بداند:
زباله را در طبیعت رها نکن؛ در کیسه نگه دار و هنگام خروج در نقطه مشخص تحویل بده.
اقامتگاه نیز به جای اینکه فقط کلید ویلا را تحویل دهد، میتواند محل تحویل زباله را به مسافر اعلام کند.
این همان حلقهای است که در ماجرای آن گردشگر غایب بود:
مسئولیت فردی وجود داشت، اما مسیر تحویل زباله روشن نبود.
۱۸ درصد زباله گیلان؛ سهم گردشگران چقدر است؟
این بحث زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که عدد اعلام شده از سوی استاندار گیلان را کنار آن بگذاریم.
هادی حق شناس، استاندار گیلان، به تازگی اعلام کرده است که ۱۸ درصد زباله استان را مسافران تولید میکنند و سالانه حدود ۵۰ میلیون نفر به گیلان سفر میکنند. او در عین حال تأکید کرده که ورود گردشگر به استان اشکالی ندارد و گردشگری برای رونق اقتصادی گیلان ضروری است.
این عدد دو پیام همزمان دارد:
پیام اول اینکه سهم گردشگران در تولید پسماند آن قدر قابل توجه است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
اما پیام دوم شاید مهمتر باشد:
اگر ۱۸ درصد زباله گیلان متعلق به مسافران است، تکلیف ۸۲ درصد دیگر چیست؟
یعنی حتی اگر یک روز تمام گردشگران گیلان زباله خود را بدون هیچ خطایی مدیریت کنند، باز هم بخش عمده بحران پسماند استان باقی خواهد ماند.
بنابراین گردشگر، بخشی از مسئله است؛ اما مسئله پسماند گیلان، مسئله گردشگر نیست.
سراوان؛ زبالهای که دیگر از جلوی چشم مردم کنار رفته، اما مسئله تمام نشده است

نمونه روشن این واقعیت، سراوان رشت است. دفنگاه سراوان طی دههها به یکی از مشهورترین نمادهای بحران پسماند در شمال کشور تبدیل شد؛ محلی که انباشت طولانی مدت زباله، تولید شیرابه و آثار زیست محیطی آن، اعتراض مردم منطقه و وعدههای متعدد مسئولان برای ساماندهی را به دنبال داشته است.
هر چند که در سالهای اخیر اقداماتی برای بهسازی لندفیل و دفن بهداشتیتر زباله، پوشش پسماند و کاهش آثار انباشت انجام شده است و مسئولان شهری و استانی از استمرار این اقدامات سخن گفتهاند. گزارشهای اخیر نیز از ادامه بهسازی دفنگاه خبر میدهند.
در عین حال، مشکل تصفیه شیرابه همچنان یکی از گرههای اصلی پروژه است. در سالهای گذشته، پیمانکار پروژه تصفیه خانه شیرابه به دلیل برآورده نکردن انتظارات خلع شد و پروژه بار دیگر با پیچیدگیهای اجرایی مواجه شد. کوه زباله سراوان البته که با چهار سال کار مستمر برطرف نمیشود و تبعات میلیونها تن زباله و شیرابه تا سالیان طولانی همراه مردم منطقه و طبیعت استان خواهد ماند.
سالها وعده؛ چرا حل پسماند این قدر سخت شده است؟
سراوان فقط یک پروژه عمرانی نیست؛ نماد مسئلهای پیچیدهتر است.
دولتهای مختلف طی سالهای گذشته برای حل مشکل پسماند گیلان وعده دادهاند.
از ساماندهی دفنگاه و تصفیه شیرابه گرفته تا توسعه کارخانه کودآلی و طرحهای مربوط به زباله سوز.
اما مدیریت پسماند پروژهای نیست که با یک افتتاحیه به پایان برسد.
.jpg)
یک چرخه کامل لازم است:
کاهش تولید زباله → تفکیک → جمع آوری → پردازش → بازیافت یا تولید کمپوست → تصفیه شیرابه → دفع اصولی پسماند باقی مانده.
اگر یکی از این حلقهها از کار بیفتد، مشکل دوباره به حلقه قبلی برمی گردد.
به همین دلیل است که سالها وعده و بازدید و کلنگ زنی الزاماً به معنای حل بحران نیست.
از سوی دیگر، در اقتصاد ایران بحران زده ایران که دولت و شهرداریها با محدودیت شدید منابع مواجهاند، پروژههای بزرگ محیط زیستی دائماً با مسائل فوری تری مانند معیشت، اشتغال، تورم، خدمات عمومی و بحرانهای اقتصادی رقابت میکنند.
اما محیط زیست هزینه تاخیر را فراموش نمیکند. مشکلی که امروز حل نمیشود، فردا معمولاً ارزانتر نخواهد بود.
سوالات مردم گیلان درست است اما...
انتقاد مردم گیلان از گردشگری که زبالهاش را در جنگل رها میکند، کاملاً به جا است.
اما شاید در کنار آن یک سؤال دیگر هم لازم باشد:زبالهای که خود ما هر روز تولید میکنیم، بعد از جمع آوری چه میشود؟
وقتی کیسه زباله از مقابل خانه برداشته میشود، بحران لزوماً پایان نیافته است. ممکن است فقط از جلوی چشم شهروند دور شده باشد. این تفاوت میان «جمع آوری زباله» و «مدیریت پسماند» است.
شهروند ممکن است تصور کند چون زباله از کوچه برده شده، مسئولیت او تمام شده است؛ در حالی که سرنوشت همان زباله میتواند به یک دفنگاه، کارخانه پردازش، سایت کمپوست یا چرخه دیگری ختم شود.
بنابراین وقتی از گردشگر میخواهیم زبالهاش را در جنگل رها نکند، باید خودمان نیز این پرسش را جدی بگیریم که زباله روزمره ما در نهایت کجا میرود.
.jpg)
۱۸ درصد، نه همه ماجرا
عدد ۱۸ درصد تولید زباله گردشگران گیلان را میتوان از زاویه دیگری هم دید.
سالانه میلیونها نفر وارد گیلان میشوند، در هتلها و اقامتگاهها میمانند، غذا مصرف میکنند و در سواحل، جنگلها و روستاهای گردشگری حضور دارند.
بنابراین طبیعی است که بخشی از ظرفیت مدیریت پسماند استان باید متناسب با جمعیت شناور گردشگران طراحی شود.
اما اگر ۱۸ درصد پسماند مربوط به مسافران است، ۸۲ درصد دیگر همچنان سهم جامعه ساکن استان است.
این یعنی حتی با بهترین فرهنگ سازی گردشگری، گیلان بدون اصلاح ساختار مدیریت پسماند نمیتواند از بحران خارج شود.
ساحل، جنگل و روستا؛ همه یک مقصدند
مسئله فقط قلعه رودخان نیست. در شرق و غرب گیلان، در مناطق جنگلی، روستاهای گردشگری، حاشیه جادهها و برخی مناطق ساحلی، هرجا جمعیت شناور افزایش پیدا میکند، مسئله پسماند نیز جدیتر میشود.
اگر زباله در حاشیه ساحل انباشته شود یا شیرابه از محلهای دفع نامناسب به سمت آبهای سطحی حرکت کند، آسیب فقط متوجه منظره گردشگری نیست.
پای آب، خاک، کشاورزی، حیات وحش و اکوسیستم دریای کاسپین نیز به میان میآید.
در چنین شرایطی، گیلان نمیتواند فقط به تمیز کردن مقصد گردشگری پیش از ورود مسافر یا جمع آوری زباله بعد از تعطیلات فکر کند.
آنچه اهمیت دارد، سرنوشت زباله پس از جمع آوری است.
پس گردشگر با زبالهاش چه کند؟
پاسخ عملی برای گردشگری که وارد طبیعت گیلان میشود، میتواند بسیار ساده باشد:
کمتر زباله تولید کن.
تا حد امکان ظروف و وسایل چندبارمصرف همراه داشته باش.
زباله را در کیسه دربسته نگه دار.
هیچ زبالهای را در جنگل، رودخانه، ساحل یا کنار جاده رها نکن.
اگر سطل وجود ندارد، زباله را با خودت خارج کن.
اما در طرف مقابل، مدیریت مقصد نیز باید یک وظیفه روشن داشته باشد:
نقطه تحویل زباله را مشخص و به گردشگر معرفی کند.
.jpg)
این دقیقاً همان مدلی است که تجربه مناطقی از ژاپن و نیوزیلند نشان میدهد: مسئولیت گردشگر حذف نمیشود، اما مدیریت مقصد نیز گردشگر را بدون راه حل رها نمیکند. در نیوزیلند حتی به گردشگران توصیه میشود پیش از سفر بسته بندی اضافی مواد غذایی را حذف و برای نگهداری زباله کیسه یا ظرف مناسب همراه داشته باشند.
و شاید وقت آن رسیده باشد که سؤال را عوض کنیم:سؤال آن گردشگر این بود:«سطل زباله کجاست؟»
اما سؤال بزرگتر برای گیلان شاید این باشد:«سیستم مدیریت زباله این مقصد کجاست؟»
اگر پاسخ فقط نصب چند سطل باشد، احتمالاً مشکل حل نمیشود.
اگر پاسخ فقط این باشد که «گردشگر زبالهاش را با خودش ببرد»، باز هم مشکل حل نمیشود.
و اگر پاسخ فقط این باشد که «زباله را جمع میکنیم و به سراوان یا هر محل دفن دیگری میبریم»، باز هم پایان ماجرا نیست.
راه حل زمانی شکل میگیرد که همه حلقهها کنار هم قرار بگیرند:
گردشگر مسئول رفتار خود باشد
اقامتگاه مسئول اطلاع رسانی باشد
دهیاری و شهرداری مسئول زیرساخت باشند
استان مسئول تأمین و هماهنگی منابع باشد
و سیستم پردازش و دفع، سرنوشت نهایی زباله را به شکل اصولی تعیین کند.
در این صورت شاید دیگر لازم نباشد گردشگری در کنار جاده با دو کیسه بزرگ زباله بایستد و از خودش و مخاطبانش بپرسد:
«اینها را کجا بگذارم؟»
چون مقصد زباله، درست مثل مقصد خود گردشگر، از قبل مشخص شده است.
و شاید مهمتر از همه، مدیران و مردم گیلان هم باید باور کنند که زباله وقتی از جلوی چشم ما دور میشود، لزوماً مدیریت بهداشتی نشده است. ممکن است فقط از خانه به جنگل، از جنگل به دفنگاه و از دفنگاه به شیرابه و آب و خاک منتقل شده باشد.
واقعیت آن است که علی رغم برخی انتقادات شهروندان گیلانی در فضای مجازی، گیلان برای اقتصاد و رونق گردشگری خود به مسافر نیاز دارد. اما قابل انکار نیست که برای حفظ همین گردشگری، به طبیعت سالم هم نیازمند است.
