حالا منتقدان قلعه نویی کجا هستند؟ جوان هایی که قرار بود تیم ملی را در جام جهانی نجات دهند،حریف کره شمالی هم نشدند
اختصاصی کلانشهر: حذف تیم ملی امید ایران از بازیهای آسیایی ناگویای ژاپن، آن هم با شکست سنگین ۴ بر یک مقابل کره شمالی، فقط یک حذف زودهنگام دیگر از یک تورنمنت نیست؛ این شکست را میتوان از زاویهای بزرگتر نگاه کرد؛ از زاویه همان بحثی که ماهها و سالها درباره تیم ملی بزرگسالان در ایران شکل گرفته است: پس آن جوانهای شایستهای که قرار بود جای نسل قدیمی را بگیرند، کجا هستند؟
در جریان جام جهانی ۲۰۲۶، یکی از پرتکرارترین انتقادها از امیر قلعه نویی این بود که چرا به جوانها بیشتر میدان نمیدهد. منتقدان میگفتند تیم ملی نباید همچنان به بازیکنان باتجربه با سن بالا متکی باشد و نسل تازه فوتبال ایران پشت سر بازیکنان قدیمی مانده است.
این انتقادها البته قابل بررسی است و حتی درباره تصمیمهای تاکتیکی قلعه نویی نیز میتوان انتقادات جدی مطرح کرد. تیم ملی ایران در جام جهانی با ترکیبی که FIFA آن را تیمی «سنگین از نظر تجربه» توصیف کرد، به میدان رفت و چند بازیکن باسابقه بیش از ۵۰ بازی ملی در فهرست حضور داشتند. نکته جالب اما این بود که در هر سه بازی تیم ملی فوتبال ایران مقابل رقبا در جام جهانی، بهترین بازیکن زمین از ایران بود. دوبار رامین رضائیان ۳۶ ساله کاپ موفقترین بازیکن زمین را گرفت و یک بار هم علیرضا بیرانوند ۳۴ ساله.
اما حالا یک سوال سادهتر و شاید مهمتر مطرح است:
جایگزین آنها چه کسی است؟
اگر قرار باشد بازیکنان باتجربه را کنار بگذاریم، آیا پشت سر آنها نسلی از بازیکنان جوان، آماده، باکیفیت و از همه مهمتر باثبات ایستادهاند؟
اتفاقات فوتبال ایران در سالهای اخیر پاسخ چندان امیدوارکنندهای به این سوال نمیدهد.
جوان داریم؛ بازیکنِ ماندگار نداریم
مشکل فوتبال ایران صرفاً این نیست که چرا یک مربی به بازیکن جوان بازی نمیدهد. مسئله عمیقتر از این حرف هاست.
در سالهای اخیر بارها بازیکنان ۱۸، ۱۹، ۲۰ یا ۲۱ سالهای را دیدهایم که برای چند هفته در لیگ برتر برتر فوتبال ایران درخشیدهاند، چند گل زدهاند، یک یا دو بازی فوق العاده انجام دادهاند و ناگهان به تیتر رسانهها تبدیل شدهاند.
اما چند نفر از آنها توانستهاند همان سطح را یک فصل کامل حفظ کنند؟
چند نفر توانستهاند دو یا سه فصل متوالی بازیکن موثر تیم خود باشند؟
و چند نفر توانستهاند از سطح یک «پدیده چند هفتهای» به بازیکن خوب تیمهای باشگاهی خود و بعد تیم ملی تبدیل شوند؟
این همان حلقه مفقوده فوتبال ایران است: تولید مستمر بازیکن باکیفیت.
حتی در لیگ برتر نیز تعداد بازیکنان جوانی که بتوان آنها را در ردیف چهرههای شاخص و تاثیرگذار قرار داد، چندان زیاد نیست. آمار گلزنی فصل گذشته نیز تصویری از کمبود مهاجمان گلزن ارائه میدهد؛ بهترین گلزن چهل و سومین دوره فصلی که با قهرمانی تراکتور تمام شد فقط ۱۴ گل به ثمر رساند و میانگین گل مسابقات حدود ۱.۸ گل در هر بازی بوده است.
وقتی لیگ بزرگسالان چنین فقر گلزنی دارد، طبیعی است که آثار آن را در تیمهای ملی پایه هم ببینیم.
شهرت زودهنگام، پایان راه نیست
بخش دیگری از مشکل را باید در فرهنگ فوتبال حرفهای جست وجو کرد.
بازیکن جوانی که ناگهان در استقلال یا پرسپولیس چند بازی خوب انجام میدهد، ممکن است ظرف چند هفته از یک بازیکن گمنام به چهرهای شناخته شده تبدیل شود.
اما شهرت، قراردادهای بالای مالی و دنبال کنندههای میلیونی در شبکههای اجتماعی ناگهان به پایان مسیر این بازیکنان تبدیل میشود در حالی که در دنیا این تازه آغاز مسیر حرفهای چند ساله است.
بازیکن حرفهای برای رسیدن به سطح ملی باید سالها تمرین، مراقبت از بدن، تغذیه مناسب، خواب کافی، انضباط فردی و تحمل فشار رقابت را ادامه دهد. مشکل زمانی آغاز میشود که یک بازیکن جوان، موفقیت چند هفتهای را با رسیدن به مقصد اشتباه بگیرد.
درباره این دسته از جوانان گفته میشود که تغییر سبک زندگی و اصطلاحا شب زنده داریها و بیتوجهی به تمرین و تغذیه از جمله اصلیترین دلایل درخششهای کوتاه مدت آنها است. هر چند که نمیتوان برای همه بازیکنان جوان فوتبال ایران حکم کلی صادر کرد و هر افتی را به شب زنده داری یا بیانضباطی نسبت داد. اما اصل مسئله پابرجاست: فوتبال حرفهای با استعداد خام و چند بازی خوب ساخته نمیشود. بازیکن باید بتواند استعدادش را به عملکرد پایدار تبدیل کند.
امیدی که قرار بود پشتوانه تیم ملی باشد
حالا به تیم امید برسیم.
تیم امید اساساً قرار است بخشی از همین مشکل را حل کند؛ بازیکنانی که در آستانه ورود به فوتبال بزرگسالان قرار دارند، باید در این تیم رشد کنند، تجربه بین المللی به دست بیاورند و خودشان را برای تیم ملی آماده کنند.
اما نتایج سالهای اخیر بازیهای آسیایی نشان میدهد که مسئله تازهای نیست.
ایران در ۲۰۱۴ در مرحله گروهی حذف شد، در ۲۰۱۸ در یک هشتم نهایی کنار رفت و در ۲۰۲۲ به یک چهارم نهایی رسید. در ۲۰۱۰ چهارم شد و آخرین مدال فوتبال ایران در بازیهای آسیایی نیز به برنز سال ۲۰۰۶ برمی گردد یعنی ۲۰ سال قبل.
حذف در ناگویا، بنابراین، اتفاقی کاملاً جدا از گذشته نیست؛ بلکه ادامه روندی است که سال هاست درباره فوتبال پایه ایران هشدار میدهد.
این بار حتی مسئله تلختر است؛ تیمی که با چند بازیکن شناخته شده و امیدهای فراوان وارد مسابقات شده بود، در نهایت با شکست سنگین مقابل کره شمالی از دور رقابتها کنار رفت.
«جوانگرایی» فقط پایین آوردن میانگین سنی نیست
اینجاست که شاید باید در تعریف خودمان از جوانگرایی تجدیدنظر کنیم.
جوانگرایی یعنی چه؟
اینکه چند بازیکن ۲۰ ساله را به تیم ملی ببریم؟
اینکه بازیکن باتجربه را فقط به دلیل سنش کنار بگذاریم؟
یا اینکه واقعاً نسل جدیدی داشته باشیم که در لیگ، در مسابقات بین المللی و در تیمهای پایه کیفیت خود را ثابت کرده باشد؟
اگر گزینه سوم را قبول کنیم، آن وقت مسئله فوتبال ایران بسیار جدیتر میشود.
چون نمیتوان بازیکن ۳۰ ساله را صرفاً به دلیل سن کنار گذاشت و بعد انتظار داشت بازیکن ۲۰ سالهای که هنوز حتی یک فصل کامل در لیگ برتر درخشش مداوم نداشته، ناگهان در مهمترین مسابقات ملی جای او را پر کند..jpg)
حالا قلعه نویی میتواند یک سوال از منتقدانش بپرسد
انتقاد از امیر قلعه نویی درباره عملکرد تیم ملی و انتخابهای او در جام جهانی همچنان میتواند محل بحث باشد. حتی خود قلعه نویی نیز پس از جام جهانی گفت در دو سه سال گذشته نزدیک به ۳۸ بازیکن را به اردوهای تیم ملی دعوت کرده و ۸ یا ۹ بازیکن برای نخستین بار جام جهانی را تجربه کردهاند.
اما شکست امیدها در ناگویا یک امکان جالب برای طرح یک سوال ایجاد میکند.
اگر امروز منتقدان به قلعه نویی میگفتند: «چرا جوانها را بازی نمیدهی؟ چرا به نسل جدید فرصت نمیدهی؟ چرا همچنان به بازیکنان قدیمی تکیه میکنی؟» قلعه نویی میتواند این بار جواب دهد: «بفرمایید؛ این هم بخشی از همان نسل جوانی که میگفتید آماده جایگزینی است.
البته شکست تیم امید به تنهایی نمیتواند ثابت کند که جوانان فوتبال ایران کیفیت لازم را ندارند. فوتبال یک ورزش تیمی است و نتیجه یک مسابقه حاصل مجموعهای از عوامل فنی، مدیریتی، تاکتیکی و روانی است.
اما این شکست میتواند یک واقعیت ناخوشایند را دوباره جلوی چشم فوتبال ایران بگذارد:ما بیش از آنکه مشکل پیدا نکردن استعداد داشته باشیم، مشکل ساختن، پرورش دادن و حفظ استعداد داریم.
مشکل را نباید گردن یک مربی انداخت
اگر تیم امید حذف شده، سادهترین کار این است که مثلا حسین عبدی سرمربی را مقصر بدانیم.
اگر تیم ملی بزرگسالان نتیجه نگرفته، سادهترین کار این است که سرمربی را متهم کنیم که چرا به جوانها بازی نمیدهد.
اما اگر این چرخه سالها تکرار میشود، شاید مسئله بزرگتر از نام یک مربی باشد.
فوتبال ایران باید بپرسد چرا از دل لیگ برتر، هر فصل تعداد بسیار محدودی مهاجم، هافبک یا مدافع جوان در سطح ملی بیرون میآید.
چرا پدیدههای جوان، در بسیاری از موارد، به جای تبدیل شدن به ستارههای چندساله، خیلی زود از سطح خبر و هیجان فاصله میگیرند.
چرا تیمهای پایه نمیتوانند بازیکنانی تولید کنند که فاصله میان فوتبال نوجوانان و فوتبال بزرگسالان را به درستی طی کنند.
و مهمتر از همه، چرا هر بار که تیم ملی نتیجه نمیگیرد، دوباره بحث «جوانها» را مطرح میکنیم، بدون آنکه درباره کیفیت واقعی این نسل و روند پرورش آنها حرف بزنیم؟
فوتبال ایران به «جوان» نیاز دارد، نه صرفاً «جوانگرایی»
شاید تفاوت این دو کلمه بسیار مهم باشد. جوانگرایی، یک سیاست است؛ جوانِ باکیفیت، یک محصول.
برای داشتن محصول خوب، باید سالها قبل از رسیدن به تیم ملی کار کرده باشیم.
اگر قرار است نسل جدید جایگزین نسل فعلی تیم ملی شود، این جایگزینی باید از آکادمیها، مدارس فوتبال، تیمهای پایه، لیگهای ردههای سنی و سپس لیگ برتر آغاز شود.
بازیکن باید آن قدر بازی کند، شکست بخورد، تمرین کند و دوباره برگردد که وقتی به تیم ملی رسید، حضورش یک قمار نباشد.
در غیر این صورت، ممکن است همچنان میان دو انتخاب گرفتار باشیم: از یک طرف بازیکنان باتجربهای که دیگر سالهای زیادی برایشان باقی نمانده و از طرف دیگر جوانانی که هنوز آمادگی پر کردن جای آنها را پیدا نکردهاند. و این، شاید یکی از مهمترین درسهای تلخ حذف تیم امید در ناگویا باشد:
مشکل فوتبال ایران فقط پیر بودن تیم ملی بزرگسالان نیست؛ مشکل این است که هنوز نتوانستهایم نسل بعدی را به اندازه کافی خوب، حرفهای و باثبات تربیت کنیم.
//=normalizeText($row['content']) ?>