فارغ از هیاهوی بازار و آمد و شد رهگذران در رشت، کودکش را در آغوش گرفته بود و بر سر و رویش بوسه می زد .

شیفتهی مهربانیاش، چیزکی خریدم و اجازه خواستم که عکسی بگیرم . لبخند بر لبهایش ماسید و گفت: خانم! نکنه عکسها را نشان بهزیستی بدید بچهام را بگیرند. به خدا خرج زندگی بالاست مجبورم با بچه بیایم دستفروشی .
با لبخندی جواب دادم:بهزیستی؟ بهزیستی خیلی هنر کنه شکمشون رو یجوری سیر کنه، اما مهر مادری رو از کجا میخواد بیاره؟
نفس راحتی کشید و لبخند زنان پسرش را نگه داشت که عکس بگیرم. کودک اما گرچه هنوز مانده بود تا زبان باز کند انگار ترس از دست دادن آغوش پُر مهر مادر را داشت .
نظر شما:
طرحی که به دادِ خانواده های دارای چندقلو رسید؛ جزئیات نحوه برخورداری از حمایت ها
فریده پاغنده؛ حامی کودکان آسیب پذیر بندر انزلی درگذشت
قتل هولناک دختر ۱۱ ساله توسط پدر و مادر خواندهاش