موردِ عجیب ایرانیانِ بحران زی بعد از هشدارهای خطرناک هواشناسی؛

حراج «جان» فقط برای پُست های فضای مجازی


۱۴۰۲/۰۹/۱۱ - ۱۷:۴۴ | کد خبر: ۳۸۹۷۴ چاپ

زنگ ها به صدا درمی آید الو، ببخشید دیلمان هم برف داریم؟ الو ماسوله هم برف می آد؟ سوال هایی نه از جنس دغدغۀ زندگی در شرایط بحرانی، بلکه از جنس زندگی کردن همراه بحران! جاده هایی که هنوز حتی راهداری فرصت برف روبی را نداشته زیر چرخ های مسافران می لرزد، هنوز برف در میانه بارش است که خبرها می آید تصادف و سُرخوردن یک مینی بوس و یک دستگاه وسیله نقلیه و کشته شدن یک جوان، ترافیک شدید در جاده، گیرافتادن مسافرین در گردنه!

حراج «جان» فقط برای پُست های فضای مجازی
اختصاصی کلانشهر:سمانه نگاه دکتری هواشناسی،نیما فریدمجتهدی دکتری آب وهواشناسی- زمانِ زیادی از رنگی شدن هشدارهای سازمان هواشناسی ایران نمی گذرد. سه رنگ زرد، نارنجی و قرمز که با توجه به معیارهای معرفی شده توسط هواشناسی کشور و در طول روزهای سال، توسط خود سازمان یا توسط ادارات کل استان ها صادر می شود.

زندگی اما در ایران تغییر کرده است انگار. خیلی دور نبوده و نیست زمانی که بعدِ پیش بینی هایی که اتفاقاً در آن زمان، خیلی هم دقیق نبود؛ دغدغه ی آب جمع کردن، نان گرفتن و خرید مایحتاج ضروری به جان مردم می افتاد؛ تازه اگر گیرت هم می آمد.

به قدیم تر نمی ر ویم که دغدغه هایی از جنس نفت هم وجود داشت و خیلی گرفتاری های دیگر. انگار همه چیز تغییر کرده است. عوض شده ایم، امروزه وقتی صحبت از هشدار نارنجی و قرمز می شود همه در انتظارند نه اتفاقاً برای بحران و ماندن در خانه، بلکه برای آمدن به بیرون. برای تماشا. چیزی که سیستم کُند و به نسبه فرسوده مدیریت بحران در ایران را بیش از پیش گرفتار کرده است. هشدار قرمز برای بارش برف! مردم در خیابان ها و پارک ها غریو شادی سر می دهند. سروصدای شان هوای شهر را پُر کرده است. شاید هم حق دارند.

شرایط تغییر آب وهوا به گونه ای بوده پدیده ای مثل برف، خیلی کم می بارد یا اصلاً نمی بارد. برف در ارتفاعات هم اتفاقاً کم شده، بنابراین تازه اگر در ارتفاعات هم ببارد حضور گسترده دو گروه را می توان دید ماشین های تیم های آفرودی در دل جنگل های و راه های کوهستانی و یا هجوم خیلِ عظیم مردم به مقصد کوهستان ها و مناطق ییلاقی. شیشه های پایین و موبایل های در حال کار. همه برای دیدن برف!
undefined

زنگ ها به صدا درمی آید الو، ببخشید دیلمان هم برف داریم؟ الو ماسوله هم برف می یا د؟ سوال هایی نه از جنس دغدغۀ زندگی در شرایط بحرانی، بلکه از جنس زندگی کردن همراه بحران! جاده هایی که هنوز حتی راهداری فرصت برف روبی را نداشته زیر چرخ های مسافران می لرزد، هنوز برف در میانه بارش است که خبرها می آید تصادف و سُرخوردن یک مینی بوس و یک دستگاه وسیله نقلیه و کشته شدن یک جوان، ترافیک شدید در جاده، گیرافتادن مسافرین در گردنه!

 خبرهایی که خود دلیلی بر تشدید بحران شده اند و روز به روز هم این مسئله فراگیرتر می شود. هشدار نارنجی؛ بارش برف در ارتفاعات؛ از صعود به کوهستان و فعالیت های کوهنوردی بپرهیزید. بی خیال. آخ جان برف، بریم کوه! بریم برای یک صعود چالشی و بعدش عکس هاش بترکونه!

هشدار سقوط بهمن؛ از صعود به مناطق بهمن خیز و بهمن گیر، پرهیز کنید. بی خیال! آخ جان برف، بریم کوه.

 عجیب اینکه روزهایی را می گذارنیم که خبرِ تلفات، دقیقاً پیرامونِ همان موضوعِ هشدارها اتفاق می افتد. شرطی شده ایم، پس از این هشدار چند نفر؟ این بار همین دو هفته قبل 5 نفر کشته در اشترانکوه، پیش از این هم، 9 نفر در اشترانکوه گرفتار بهمن شده بودند و یا همین چند سال قبل، 12 نفر کشته در جمعه سیاه ارتفاعات تهران که گرفتار هوای مخرب شدند و دل به کوه زده بودند... اشترانکوه کوه مرگ است! اشترانکوه قربانی گرفت!

 اشترانکوه جان نمی گیرد. ما جان می دهیم، ما جان را ارزان می دهیم. در حالی که فکر می کنیم حادثه همیشه برای دیگران است نه برای ما. من حرفه ای هستم، بلدِ کار! قرار نیست من هم مثل آماتورها گرفتار شرایط بدِ جوی بشم! گاهی در جاده ها برای مرگ رکورد می زنیم، گاهی در دریا غرق می شویم و در کوه ها مفقود.

 مشکل فقط آنجا دردناک است آنجا و آن زمانی که نباید بود، این اتفاق می افتد. داستان های که تکرار می شوند و جان هایی که می روند و مرگ هایی که راحت شده اند. جایی از کار می لنگد، خیلی هم می لنگد. هیچ چیزی اندازه قیمت جان نیست اما. اینجا ایران است اینجا وقتی هشدارها رنگی شد، انگار رنگ هایش شوقِ شادی را برای ما تداعی کرد. قرمزی هشدار، به قرمزی شادی تعبیر شد. اینجا ایران است هشدار می آید برف می آید و ما با ماشینهایمان همان ماشین هایِ بسیار معمولی و نا مطمئن مان دل به جاده های خطرناک و پرپیچ و خمِ ییلاقی و کوهستانی مان می زنیم، فقط برای تفریح، تفریح بی هراس از خطرهای در کمین، فقط برای استوری ها و پُست های فضای مجازی. اینجا ایران است جایی که در میان تمام پُست های قرمزِ شادی بخش، پُستی دیگر خودنمایی می کند، جانی می رود ، به بهانه همان پُستی که باید منتشر می شد و اما این پُست، پُست آخر است، مرمرحوم... تا قبل از رسیدن به پست آخر، این هشدارهای رنگی را به جان و دل، جدی بگیریم...