مِهرهای سیاهِ دُرفک گیلان

برای کسانی که دوست ندارند راحت در کوه ها بمیرند!


۱۴۰۲/۱۰/۲۵ - ۱۴:۰۴ | کد خبر: ۴۰۴۲۳ چاپ

کوه همان کوه است و همچنان سخت. ما این روزها می میریم زیاد هم می میریم، در علم کوه، در دماوند، در توچال، حتی در همین حوالی در مسیر هفت پیچِ لاهیجان. انگار به مُردن عادت کردیم، فقط جایمان فرق کرده است.برای بسیاری از پدیده های جوی کوهستان هیچ توصیه کاربردی و واقعی وجود ندارد. باید از توصیه های کاسب کارانه و توهمی عبور کنیم که فقط برای جلب مشتری در هوای خوب کاربرد دارند و در میانه بحران به داد کسی نرسیده است.

برای کسانی که دوست ندارند راحت در کوه ها بمیرند!
اختصاصی کلانشهر: نیما فریدمجتهدی دکتری آب وهواشناسی،سمانه نگاه دکتری هواشناسی- با حادثه منجر به فوتی که امسال آذر ماه در  کوهِ دُرفک رخ داد، رکورد تلفات کوه نوردی استان در دُرفک شکست. بنابراین با این اوصاف شاید بتوان دُرفک را تنها کوهی  در استان گیلان دانست که بیشترین تراکم تلفات را به خود اختصاص داده است! دُرفک علی رغم ارتفاع به نسبه کم (2714 متر)، جایگاه رفیعی در کوه نوردی استان گیلان در شمال کشور دارد. عمده دلایل آن خاص بودن شرایط جغرافیایی و توپوگرافیکی آن است که همان قرارگیری این توده کوهستانی در جوار مناطق کم ارتفاع (صفر الی 100 متری) و اختلاف ارتفاع حدود 3000 متری آن با مناطق اطراف، ژئومورفولوژی شاخص آن به دلیلِ درهم تنیدگی زمین ساخت و شرایط سنگ شناسی آن (اشکال انحلال آهکی) و موقعیت جغرافیای جالبِ توجه آن در کنار یکی از محورهای مواصلاتی مهم کشور است.

 دُرفک هر هفته میزبان تعداد زیادی کوهنورد و طبیعت گرد از مناطق مختلف کشوراست و شاید در این زمینه به عنوانِ یکی از پُررفت و آمدترین کوه های کشور و البته یکی از پُرمراجعه ترین کوه های استان گیلان است.
 کوهنوردی و حضور در طبیعت، همیشه با صدمات و تلفات همراه است و این مسئله نکته غریبی نیست. تلفات در مناطق کوهستانی استان در دو سال اخیر، دچار افزایش شده است. مرور خبرهای مرتبط با حوزه کوهستان طی حدود 2 سال اخیر در استان گیلان، نشان از رویه رو به رشدِ حضورِ مردم در طبیعت و تلفات حدودی 8 نفره (کمتر یا بیشتر آن با مراجع آماری) در ارتفاعات گیلان است. این رقم برای استان کوچکی چون گیلان، علی رغم آموزش های مستمر، افزایش سطح آگاهی کوهنوردان و طبیعت گردان از شرایط کوهستان و همچنین پیشرفت و افزایش ایمنی تجهیزات کوهنوردی، تاسف بار است. اما تلفات الزاماً نه در دُرفک بلکه در گستره استان رخداده است و در مقام مقایسه اگر به اتفاقات چند سال اخیر در حوزه کوهنوردی کشور توجه شود به ویژه به اخبار چند ماهه اخیر، رشد فزاینده تلفات خودنمایی می کند. بنابراین این رشد تلفات امری فراگیر به وسعت کوهستان های ایران است.  

اشاره به دُرفک و تعداد تلفات استان گیلان بهانه ای بود برای پرداختن به اصل زندگی و نَمُردن.

یا به بیان بهتر راحت نَمُردن. این روزها خبر تلفات در کوه های ایران زیاد به گوش می رسد.

همین حالا در 23 دی ماه 1402، خبر 2 نفر تلفات در کوه های تهران و  3 نفر در اُشنویه در آذربایجان آمده است.

چندی پیش در آذر ماه همین سال، 5 کوهنورد در اُشترانکوه جان خود را از دست دادند؛ چندی پیش تر 12 نفر در تهران در 5 دی 1399، 9 نفر در بهمن اُشترانکوه در سال 1396. اما می خواهیم نگاه خواننده را از تلفات عمده و شاخص گرفته و به تلفات هفتگی که حدود یک یا دو نفر است جلب کنیم.

کمتر هفته ای است که خبری از تلفات در کوه های کشور نیاید. اگر میزان این تلفات باهم جمع شوند، عدد به دست آمده قابلِ توجه می شود.
 ما در کوه ها زیاد می میریم. یک تحلیل همه جانبه از دلایل صدمات و تلفات، جنبه های مختلفی را دربرمی گیرد که نه در حوصله این نوشتار است و نه در تخصص نگارندگان.

 ولی شاید بتوان یکی از جنبه های قابل توجه آن را  واکاوی کرد که اتفاقا به مخاطرات جوی مرتبط است. این مسئله در وهله اول یک جواب دارد. بنابراین تحلیل های فنی، اجتماعی و فرهنگی را وا می نهیم برای دیگرمتخصصان. واقعیت این است که نگاهی به شرایط فعلی کوه های ایران نشان می دهد که افراد علاقه روزافزونی به حضور در طبیعت پیدا کرده و در این میان رشته های مختلف کوهنوردی یکی از موارد مورد توجه در سالیان اخیر بوده است.

 اگر به کسی برنخورد 15 الی 20 سال پیش هم تعداد کوهنوردان و علاقه مندان به کوه نوردی کمتر بود و هم شناخت ما از کوهستان ناکافی.
البته اینجا منظور از شناخت، شناخت جغرافیایی است. مثلاً تا مدت ها تنها کوه هایی که در گیلان صعود می شد مولوم (شاه معلم) و دُرفک بود و البته اینکه دُرفک 20 سال پیش را با دُرفک فعلی را نباید اشتباه گرفت که خود رسیدن به پای کوه هم کار آسانی نبود به ویژه اگر وسیله نقلیه شخصی هم نمی داشتی و البته که این مسئله برای تمامی مناطق کوهستانی کشور قابلِ تعمیم است.


خیلی نگذشته از زمانی که تنها کفش کوه بسیاری از کوهنوردان، پوتین سربازیشان بود و عصای کوهنوردی بسیاری، چوبی صاف و اگر شانس داشتی عصای از چوب درخت ازگیل.

 15 الی 20 سال پیش اگر کسی علم کوه یا دماوند می رفت برایش پرده تبریک نصب می شد و بسیاری یا او را نشان می دادند و یا به خانه اش می رفتند. شاید در خاطره ذهنی برخی از خوانندگان نباشد که  در همین استان گیلان خیلی ها نمی دانستند سُماموس مرتفع ترین کوه گیلان است! آشنایی بسیاری از کوه ها به یُمن معلمانی (قشر فرهنگی) بود که به شهرنشینان معرفی شدند که علت آن این بود که معلمان یا بچۀ شهر بودند و در مناطق کوهستانی معلم و یا روستازادگانی بودند که به دلیلِ گذران زندگی اشان در کودکی و نوجوانی به جغرافیایی مناطق خود، آگاه و در گروه های دوستانه به کوهستان می رفتند. با این حال گستره کوه های کشور به جز چند کوه خاص مثل توچال و... عمدتاً خالی از انبوه جمعیت بود. ما شناختمان از جغرافیای کوهایمان، حتی همین کوه های کم ارتفاعِ حوالی سکونتگاهیمان کم بود و این شناخت به تازگی تقریباً در حال کامل شدن است ولی شناخت ما از مخاطره های محیطی و به ویژه جوی هنوز راه درازی در پیش دارد.

 نباید ارتفاع به نسبه کمِ کوه هایمان و شرایط توپوگرافی شان ما را از شرایط زمستانه این اقلیم غافل کند. کوه جایگاه و محل خطر و مخاطره است. کافی است کمی هوا دگرگون شود تا عصیانگری خود را به رُخ بکشد. شاید آگاه نبودن از پیش بینی شرایط جوی کوهستان و یا عدم دسترسی به پیش بینی های مناسب، دلیلی بر حادثه و تلفات باشد اما مگر مطلع بودن از پیش بینیِ قطعی هوای کوهستان، برای همگان ممانعت از صعود به همراه دارد؟

ما این روزها زیاد کوه می رویم و این مسئله بدی نیست. ولی کوه های ما همان کوه ها هستند و بلکه شاید هم متغییر تر. تغییر اقلیم همه چیز را متغییر کرده و رفتار سامانه های جوی چه از لحاظ  زمان بندی و چه از لحاظ نحوه فعالیت شان دستخوش تحول شده است.
 
امروز ما زیاد کوه می رویم در تمامی گوشه کنار کشور روزهای آخر هفته یا کوهنورد می بینی یا طبیعت گرد، حتی در فصل سرد بسیار بیشتر از بومیان منطقه. ما نه تنها زیاد کوه می رویم سطح فنی برنامه هایمان هم تغییر کرده . از برنامه های کوهنوردی زمستانه حتی به کوه های بسیار کم ارتفاع در گذشته نه چندان دور خبری نبود اما امروزه مکرر درخواست های پیش بینی برای صعودهای زمستانه مطرح می شود.

در گذشته کوه و زمستان برای برخی کوهنوردانی بود که یک سرو گردن از بقیه متفاوت بودند. امروزه در دورترین شهرستان های هر استانی، کوهنوردان به برنامه های زمستانه روی آورده اند. اما زمستانِ کوه، ترکیبی است که بی گدار زدن به آن، می شود چیزی که امروز ما می بینیم.  

ما یادمان رفته که حتی از لحاظ تاریخی هم مردمانی نبودیم که در زمستان در کوه زیست کنیم بسیاری از مردم ایران زمستان گذارنی شان در پای کوه های بوده در جلگه و دشت ها.

زمستان بود و شنیدن داستان هایی موجودهای افسانه ای چون سیاه گالش و چَرودارهایی که قاطرهایشان بدون صاحبانشان برگشته اند. زمستان بود و تنهایی کوه ها. ما زمستان را نمی شناسیم شرایط کوهستان را نمی شناسیم ما کوه ها را راحت می گیریم.

 کوه همان کوه است و همچنان سخت. ما این روزها می میریم زیاد هم می میریم، در علم کوه، در دماوند، در توچال، حتی در همین حوالی در مسیر هفت پیچِ لاهیجان. انگار به مُردن عادت کردیم، فقط جایمان فرق کرده است.

کوهستان را جدی بگیریم چرا که با کمترین تغییری در شرایط جوی آن و مواجه شدن با کمترین پدیده های مخرب آن، ما بی دفاع ترین موجود می شویم.

برای بسیاری از پدیده های جوی کوهستان هیچ توصیه کاربردی و واقعی وجود ندارد. باید از توصیه های کاسب کارانه و توهمی عبور کنیم که فقط برای جلب مشتری در هوای خوب کاربرد دارند و در میانه بحران به داد کسی نرسیده است.

 نه برای رعدوبرق، نه کولاک و نه بهمن توصیه قطعی وجود ندارد و تنها توصیه کاربردی، فقط مواجه نشدن با این شرایط است و همین. حداقل اگر می دانیم که اتفاقی روی خواهد داد تنها توصیه واقعی، حتی واقعی تر از  مرگ، پای نگذاشتن به کوهستان در شرایط هوای مخرب است مگر اینکه توانمان را بسنجیم. باید زنده بمانیم تا امکان صعود بعدی برایمان باشد. نباید مُرد آنقدر که ما راحت می میرم، راحت نمیریم.