گفت وگو با فردین علیخواه عضــو گــروه جامعه شناســی دانشــگاه گیــلان درباره احساس تنهایی و رنج هایش

جامعه ایرانی در حال عبور از ارزش‌های فرهنگِ جمع‌گرا است/لحن خشمگینانه «من هیچ‌چیز نیستم» در بیوی اینستاگرام


۱۴۰۲/۱۱/۰۸ - ۱۷:۴۶ | کد خبر: ۴۰۸۶۵ چاپ

 این روزها در ایران شاهدیم که انگار همه به شکلی تلاش می‌کنند تا چیزی بشوند. شما وقتی وارد شبکه‌های اجتماعی می‌شوید احساس می‌کنید همه کرکره مغازه‌شان را بالا زده‌اند و دارند می‌فروشند و شما دچار رکود و کسادی کامل هستید. این تعبیر یکی از دانشجویانم بود که حس سرخوردگی و عقب ماندن داشت. مدام از شما خواسته می‌شود که کامل باشید. خطاهای کوچک انسانی در شبکه‌های اجتماعی بسیار بزرگ‌نمایی می‌شود. این نگاه به نظر من زمینه احساس تنهایی را بیشتر می‌کند. افراد را گوشه‌گیر و منزوی می‌کند. شما مدام یقه خودتان را می‌گیرید؛ چون فکر می‌کنید هیچ‌چیزی نیستند.

جامعه ایرانی در حال عبور از ارزش‌های فرهنگِ جمع‌گرا است/لحن خشمگینانه «من هیچ‌چیز نیستم» در بیوی اینستاگرام
کلانشهر: تنهایــی بــه هــزار زبــان در ســخن اســت؛ گســترش تکنولوژی‌هــای رســانه‌ای، مهاجـــرت، چالش‌های سیاســـی و اجتماعـــی بـــر حـــس تنهایـــی آدم‌ها دامـــن می‌زند. امـــا واقعاً ایــن تنهایــی کــه از آن ســخن می‌رود، چیســت؟ آیــا تنهایــی تابعــی از انتخــاب فردی اســت یـــا متغیرهـــای اجتماعـــی و خانوادگـــی هـــم بـــه گســـترش آن دامـــن می‌زند؟ تفـــاوت تنهایـــی بـــا مفاهیمـی ماننـد خلوت‌گزینـی یـا احسـاس فقـدان و نظایـر آن در چیسـت؟

اینهـا پرسش‌هایی اســت کــه در مصاحبــه ماهنامه موفقیت* بــا «دکتــر فردیــن علیخــواه»، عضــو گــروه جامعه‌شناســی دانشــگاه گیــلان طــرح کردیــم. از ایــن اســتاد دانشــگاه، پیش‌تر کتاب‌های «تــا طلــاق نگرفتنــد کتــاب ننوشــتند» و «از لــذت آنــی تــا مــال فــوری» منتشــر شــده اســت. ایــن اســتاد دانشــگاه و پژوهشــگر معتقــد اســت: در جامعـه ایرانــی بــا گذشــته‌ای جمع‌گرایانــه کــه هنــوز هــم ســایه آن ســنگین اســت، موضوعـــی ماننـــد خلوت‌گزینـــی بـــا فراز و نشیب‌های بســـیار در حـــال تکویـــن اســـت؛ دربـــاره تنهــا بــودن هــم همین‌طور. توجــه داشــته باشــیم کــه معمولاً در جامعــه ایرانــی تنها بودن آســـیب تلقـــی می‌شود و حتـــی می‌توان گفـــت کـــه رفتـــاری هنجارشـــکنانه بـــه شـــمار می‌رود.

در آغاز بهتر است تعریفی از تنهایی و احساس تنهایی داشته باشیم؛ اینکه احساس تنهایی با مفهوم خلوت‌گزینی چه تفاوت‌هایی دارد؟

من فکر می‌کنم ابتدا لازم است تا درباره احساس تنهایی و مفاهیم نزدیک با آن کمی توضیح بدهم؛ چون ادامه بحث ما هم تا حد زیادی به این مبانی بستگی خواهد داشت. معمولاً در منابع مرتبط با این بحث بین دو کلمه loneliness و کلمه solitude تفاوت قائل می‌شوند. کلمه نخست که به احساس تنهایی اشاره دارد واجد بار منفی و کلمه دوم بیانگر وضعیتی مثبت است. درباره احساس تنهایی نگاه آسیب‌شناختی وجود دارد و در خصوص آن ابراز نگرانی می‌شود و این به دلیل خسارت‌ها و گزندهای آن بر افراد است؛ ولی در ارتباط با کلمه دوم که «خلوت‌گزینی» ترجمه شده است این‌گونه نیست و این هم به دلیل فواید آن است. در تنهایی ما شاهد نوعی انزوای تحمیلی هستیم. در اینجا فرد امکان انتخاب ندارد و به بیان دیگر، گویی ناخواسته در شرایطی قرار گرفته است و احساس تنهایی می‌کند. فرد از بودن در این موقعیت راضی نیست و به دنبال دریچه‌ای است تا خود را از تنهایی نجات دهد. در مجموع وقتی از احساس تنهایی حرف می‌زنیم به فقدان یا شکلی از «تهی بودن» اشاره داریم. فقدان تماس، ارتباط، اتصال، تعلق، پیوند، درک متقابل، تعامل. درحالی‌که یکی از ویژگی‌های خلوت‌گزینی، غنی‌بودن است. سرخوشیِ بودن با خویش، خرسندی ناشی از بهره‌گیری از خلوتی که به‌عمد برای خودمان ایجاد کرده‌ایم. در واقع در خلوت‌گزینی، قسمی از «جدایی‌گزینیِ با اختیار» وجود دارد و فرد از وضعیت رنج نمی‌کشد؛ ولی در احساس تنهایی، «جداافتادگی بی‌اختیار» در کار است. البته در منابع معمولاً بین کلمه alone و کلمه lonely هم تفاوت قائل می‌شوند. فرد می‌تواند تنها باشد (کلمه نخست) ولی تنهایی (کلمه دوم) را حس نکند. تنهایی با تنها بودن یکی نیست و این نکته بسیار مهم است.
فردین علیخواه28

تنهایی به شکل‌های مختلفی در جریان است و لزوماً نمی‌توان یک شکل از تنهایی را تبیین کرد. نظر شما چیست؟

علی‌رغم این توضیحات باید توجه داشت که افراد به شیوه‌های مختلفی تنهایی را تجربه می‌کنند و به همین دلیل توضیح آن «فقدان» که به آن اشاره کردم سخت است. فرض کنید فردی در ایران سبک زندگی متفاوتی دارد و احساس تنهایی می‌کند و دلیلش «درک‌نشدن» از طرف اجتماع است. فرد یادشده به آلمان مهاجرت می‌کند و در آنجا نیز احساس تنهایی او را رها نمی‌کند. دلیل احساس تنهایی او در آلمان ناموفق بودن در روند ادغام اجتماعی با جامعه میزبان است. هر دوی اینها احساس تنهایی‌اند ولی با دو ماهیت متفاوت. ناموفق بودن در ایجاد ارتباط، تجربه تلخ طردشدن، درک‌نشدن، حس تبعیض، تجربه ازدست‌دادن، ترک، باختن، حسرت، حسد، همگی می‌توانند برای فرد تنهایی را رقم بزنند. به همین دلیل می‌گویم که تنهایی به هزاران طریق می‌تواند تجربه شود. رفتن فرزند به سربازی یا دانشگاه می‌تواند موجب احساس تنهایی شود. دورشدن از همهمه‌ها و سروصدای جمعیت در فردای یک جشن عروسی می‌تواند احساس تنهایی به بار آورد. حتی تصور کنید دانش‌آموزی ممکن است در خانه احساس تنهایی داشته باشد؛ ولی در مدرسه نه و یا بر عکس، یا تنهایی یک فرد کارتن‌خواب با تنهایی یک ثروتمند که رئیس کارخانه است. بعضی از اقسام احساس تنهایی‌ها ماندگارند و بعضی‌ها ناپایدار. آنچه موجب نگرانی است تنهایی‌های ماندگار است، تنهایی‌هایی که مانند لکۀ ای روی پیراهن مانده و پاک نمی‌شود. در مجموع منظورم آن است که تنهایی به دلیل آنکه تجربه‌ای فردی است تصاویر و تنوعات بسیار دارد.

نگاه جامعه ایرانی به تنها زیستن و خلوت‌گزینی چگونه است؟

ببینید. باید در نظر داشته باشید که گذشته جامعه ما در واقع جامعه‌ای با فرهنگ «جمع‌گرایی» بوده است. فرهنگ جمع‌گرایی ویژگی‌های خاص خودش را دارد. معمولاً انتخاب‌ها، علایق، خواسته‌ها و سلایق فردی در جامعه جمع‌گرا باید تابعی از جمع باشد که معمولاً در قالب قبیله، عشیره، طایفه و قوم‌و‌خویش نمود پیدا می‌کند. در واقع در این شکل از جامعه خواسته‌های فردی ارجحیت ندارد و فردیّت اگر مجال شکل‌گیری داشته باشد در دل جمعیّت به فنا می‌رود. جامعه جمع‌گرا معمولاً فرصتی به شکوفایی و پرورش «خود» self به معنای امروزی و مدرن آن نمی‌دهد. با این مقدمه کوتاه می‌توان تصور اولیه‌ای درباره پاسخ داشته باشید. امکان خلوت‌گزینی که قبلاً به آن اشاره کردم انتخابی مثبت است که در جامعه جمع‌گرا بسیار دشوار است. غیرممکن نبوده؛ ولی تحقق آن بسیار سخت بوده است.

undefined
اساساً توجه داشته باشید که برخی مفاهیم در واقع با امر مدرن سروکار دارند. برخی مفاهیم با تحولات اجتماعی جامعه معاصر ظهور یافته‌اند. خلوت‌گزینی هم جزو همان مفاهیم است که بازتاب وضعیتی مدرن است. اینکه من حریمی داشته باشم و گاهی بتوانم خودخواسته خودم را از جمع دور کنم و به خویشتن خودم بپردازم و جامعه را به حالت تعلیق درآورم بیشتر محصول جهان جدید است. خود به‌مثابه پروژۀ زندگی، برونداد جهان جدید محسوب می‌شود. به همین دلیل در جامعه ایرانی با گذشته جمع‌گرایانه که هنوز هم سایه آن سنگین است موضوعی مانند خلوت‌گزینی با فراز و نشیب‌های بسیار در حال تکوین است. درباره تنها بودن هم همین‌طور. توجه داشته باشیم که معمولاً در جامعه ایرانی تنها بودن آسیب تلقی می‌شود و حتی می‌توان گفت که رفتاری هنجارشکنانه به شمار می‌رود.

چرا در جامعه ایران این‌طور است؟

چون تنها بودن ضدارزش‌ها و هنجارهای جامعه جمع‌گراست. در واقع پشت‌کردن به جمعیت است، و برای همین می‌بینیم که تنها بودن و تنها زیستن، گاهی با مالیخولیایی بودن یکی انگاشته می‌شود. این اعتقاد وجود دارد که فرد در نهایت دیوانه خواهد شد. حتی این روزها وقتی فردی می‌گوید «من تنها زندگی می‌کنم» اگر دختر یا پسر باشد معمولاً تصورات مختلفی درباره آنها می‌شود که در دل خودش نگرانی یا انگ وجود دارد. البته خوشبختانه جامعه در این زمینه به‌تدریج در حال تغییر است. برای مثال آن طور که شواهد نشان می‌دهد یکی از آرزوهای جوانان امروزی آن است که قبل از ازدواج بتوانند زندگی مستقل از خانواده و تک زیستن را تجربه کنند.


درباره احساس تنهایی، من فکر می‌کنم که به‌تدریج و با گسترش پدیده سالمندی در ایران، این موضوع هم شکل جدی‌تری می‌یابد. منظورم آن است که فعلاً احساس تنهایی بیشتر با سالمندان طرح می‌شود؛ ولی همان‌طور که گفتم احساس تنهایی تجربه‌ای شخصی است و به همین دلیل اشکال بسیار متفاوت و متنوعی دارد. تجربه طرد و تبعیض، تجربه جداسازی، احساس درک‌نشدن از طرف اجتماع، همه اینها می‌توانند در افراد احساس تنهایی ایجاد کنند هر چند این احساس ناپایدار و موقتی باشد.

 

-شما در یکی از سخنرانی‌هایتان بیان کردید که احساس تنهایی در جامعه ایرانی مانند جوامع توسعه‌یافته و صنعتی، گسترده و شایع نیست، اما شواهد متعددی در  روایت کاربران شبکه‌های اجتماعی و فضای رسانه‌ای در دست است که بسیاری از تنهایی گله دارند، نظر شما در این باره چیست؟

 

بله ولی باید دید که دقیقاً گله از چه چیزی؟ از تنها زیستن، از احساس تنهایی کردن، یا از خلوت‌گزینی و داشتن حریمی محترم و به رسمیت شناخته‌شده؟ این تمایز بسیار مهم است. من فکر می‌کنم که جامعه ایرانی هنوز هم کم‌وبیش تحت ارزش‌های فرهنگ جمع‌گرا نفس می‌کشد البته تأکید می‌کنم کم‌وبیش ولی در حال عبور است. ما هنوز به‌مانند کشورهای غربی فردیت را تجربه نکرده‌ایم. در همان شبکه‌های اجتماعی ویدئوهای بسیاری پست می‌شود که هنوز در خصوص دخالت اطرافیان در زندگی انتقاد می‌کنند، این یعنی آنکه هنوز فردیت به رسمیت شناخته نشده است. در همان شبکه‌های اجتماعی جمله «خودت باش»، یا توصیۀ «کسی که حالت رو خوب نمی کنه بینداز دور» بسیار شایع است. خودت باش؛ یعنی جمعیت و قضاوت‌های جامعه را کم‌اهمیت بشمار. در این شبکه‌ها توصیه به «زیستن در آرامش با خلوت‌کردن با خود» بسیار شایع است. حتی من فکر می‌کنم که فراگیری عکس‌های سلفی تک‌نفره در ایران نیز دلایل متفاوتی با غرب دارد و لزوماً بیانگر خودشیفتگی بیمارگونه فرد نیست؛ بلکه نوید شکل‌گیری فردیت ایرانی است. بازتاب تقلا برای جداشدن از جمعیت و ممارست استقلال و تکین بودگی فردی است. درباره بیان احساس تنهایی در شبکه‌های اجتماعی، گمان جامعه‌شناختی من آن است که اغلب اینها ناشی از «درک‌نشدن»، «تحمل نشدن»، «طردشدن»، «کنار گذاشته شدن» طبقه متوسط است. منظورم آن است که احساس تنهایی بیان شده در شبکه‌های اجتماعی بیشتر آن قسمی از تنهایی را بازتاب می‌دهند که ناشی از این عوامل است. فرد احساس می‌کند که کسی او را درک نمی‌کند، کسی حرف او را نمی‌فهمد، کسی به خواسته‌های او احترام نمی‌گذارد، به‌راحتی از آنچه حق اوست محروم می‌شود.

از نظر شما تنهایی، حاصل انتخاب‌های فردی است یا زمینه‌های سیاسی و اجتماعی هم بر  مسئله تنهایی اثر می‌گذارد؟

 

طبیعتاً من جامعه‌شناس هستم و نگاه اجتماعی دارم. سطوح دیگر موضوع را باید از سایر تخصص‌ها بپرسید. ببینید احساس تنهایی هم به نظر من مانند سایر مسائل و مشکلات فردی بی‌گمان جنبه‌های اجتماعی به معنای کلی آن دارد. افسردگی، خودکشی، اضطراب هم همین‌طور است. مگر می‌شود نقش محیط را در بروز این سنخ از مسائل نادیده گرفت؟ بی‌تردید زمینه‌های اجتماعی، زمینه‌های اقتصادی و زمینه‌های سیاسی در افزایش احساس تنهایی می‌توانند نقش داشته باشند. البته باید درباره مفروضاتی که من در اینجا خدمت شما می‌گویم پژوهش‌های دقیق صورت گیرد و البته پژوهش‌ها و نظریه‌پردازی‌هایی صورت‌گرفته است. ببینید برای مثال میزان «اعتماد» بین افراد یک جامعه یکی از مؤلفه‌هایی است که با آن می‌شود احساس تنهایی را تحلیل کرد. با گسترش بی‌اعتمادی در جامعه، فرد جامعه را تهدیدآمیز خواهد دید. اینکه گویی جامعه در برابر او، و نه کنار او ایستاده است. دشوار می‌توان افرادی را یافت که دارای میزان اعتماد بسیار بالایی نسبت به جامعه باشند؛ ولی شدیداً احساس تنهایی کنند. اعتماد بالا معمولاً با شکلی از گشودگی نسبت به جهان بیرون همراه است.
اعتماد بالا باعث می‌شود پنجره‌های ارتباط باز باشد و این می‌تواند زمینه احساس تنهایی را تضعیف نماید. تبعیض اجتماعی هم همین‌طور. فرض کنید شما مدام برای رسیدن به هدفی تلاش کنید و انرژی و منابعتان را صرف کنید؛ ولی تبعیض باعث شود به هدف نرسید. چقدر احتمال دارد دچار سرخوردگی شوید و وقتی دچار سرخوردگی شدید رو به انزوا نخواهید برد و در این شرایط زمینه احساس تنهایی در شما بیشتر نخواهد شد؟ فقدان اعتمادبه‌نفس هم می‌تواند زمینه احساس تنهایی را بیشتر کند. من این مسئله را هم با شاخص‌های اجتماعی تحلیل می‌کنم. برای مثال در جامعه ایرانی شما اگر زن باشید چقدر جامعه به شما اعتمادبه‌نفس می‌دهد، چقدر به شما مجال می‌دهد تا آن «خود» را شکوفا کنید؟ شما باید بجنگید تا از روزنه‌ها عبور کنید و همیشه هم کامیاب نخواهید شد. متلاشی کردن اعتمادبه‌نفس آیا زمینه را برای گوشه‌گیری ناخواسته و در نتیجه احساس تنهایی ناخواسته بیشتر نخواهد کرد؟ ناامنی، ترس از جرم، بی‌ثباتی، همه اینها به شکل مستقیم یا غیرمستقیم می‌توانند در افزایش احساس تنهایی نقش ایفا کنند. وقتی در جامعه جرم و جنایت افزایش یابد یکی از استراتژی‌های افراد جداافتادگی از جامعه یا دوری‌گزینی از آن است. شما هراس دارید خودتان را در فضاهای عمومی قرار دهید. مدام از دیگران دوری می‌کنید. این هم می‌تواند زمینه احساس تنهایی را افزایش دهد.

 

نقش متغیرهای سیاسی و اجتماعی در گسترش تنهایی چیست؟

 

درباره نقش زمینه‌های سیاسی هم مفروضاتی مطرح شده است. هانا آرنت در کتاب توتالیتاریسم در سطرهایی به موضوع تنهایی اشاره کرده است. برخی از پژوهشگرانی که درباره حیات اجتماعی و سیاسی اتحاد جماهیر شوروی تحقیق می‌کنند به موضوع تنهایی اشاره کرده‌اند. در اینجا بحث آن است که رژیم‌های توتالیتر تلاش می‌کنند تا اعتماد عمودی (به سیستم) در نهایت درجه باشد؛ ولی اعتماد افقی (مردم نسبت به یکدیگر) کم‌رنگ باشد. در واقع وضعیتی به وجود آید که افراد درباره عملکرد سیاست حرف نزنند. دیوار موش داره موشم گوش داره. از نظر این تحلیل‌گران دورشدن آدم‌ها از همدیگر و تپیدن به داخل حباب‌های خودخواسته آرمان این‌چنین رژیم‌هایی است. ریشه این موضوع هم همان بی‌اعتمادی است. در واقع جریان امور به سمت‌وسویی می‌رود که مردم نسبت به یکدیگر بی‌اعتماد گردند و پیوند بین آنها گسسته شود و گرد هم نیایند. نکته دیگری که لازم است به آن اشاره کنم و این هم به جامعه و فرهنگ ارتباط دارد موضوع کمال‌گرایی است. این روزها در ایران شاهدیم که انگار همه به شکلی تلاش می‌کنند تا چیزی بشوند. شما وقتی وارد شبکه‌های اجتماعی می‌شوید احساس می‌کنید همه کرکره مغازه‌شان را بالا زده‌اند و دارند می‌فروشند و شما دچار رکود و کسادی کامل هستید. این تعبیر یکی از دانشجویانم بود که حس سرخوردگی و عقب ماندن داشت. مدام از شما خواسته می‌شود که کامل باشید. خطاهای کوچک انسانی در شبکه‌های اجتماعی بسیار بزرگ‌نمایی می‌شود. این نگاه به نظر من زمینه احساس تنهایی را بیشتر می‌کند. افراد را گوشه‌گیر و منزوی می‌کند. شما مدام یقه خودتان را می‌گیرید؛ چون فکر می‌کنید هیچ‌چیزی نیستند. جالب است که آن‌قدر این جریان در شبکه‌های اجتماعی قوی است که گاهی من برخی را می‌بینم که در قسمت بیوی اینستاگرامشان نوشته‌اند «من هیچ‌چیز نیستم». لحن جمله بسیار خشمگینانه است.

-آیا شما با مسئله تنهایی به‌عنوان تجربه شخصی روبرو شدید،  تجربه‌های شما از تنهایی چگونه بوده است؟

 

راستش را بخواهید کم پیش می‌آید که احساس تنهایی کنم. من به‌ناچار به دلیل کاری که دارم مدام در حال ارتباط هستم. من باید مطالعه کنم که این خود نوعی ارتباط با کسی است. من باید تدریس کنم که این هم به معنای واقعی ارتباط است. من باید بنویسم که در آنجا هم با مخاطب حرف می‌زنم و ارتباط دارم و من باید نگاه کنم و حواسم به جهان اطرافم باشد؛ چون پژوهشگر اجتماعی هستم. همه اینها کم‌وبیش با ارتباط سروکار دارند. ولی من دوست دارم ساعاتی هم هیچ‌کدام از اینها نباشد. ساعاتی دوست دارم مغزم را تعطیل کنم و به هر چیزی نگاهی اجتماعی و پرسشگر نداشته باشم. اینجا خلوت‌گزینی پیشه می‌کنم. فضایی از آنِ خودم! به نظرم داشتن دوستان خوب در دورشدن از تنهایی بسیار مؤثر است. ولی صادقانه بگویم. چند سال قبل چند ماهی در یکی از کشورهای اروپایی بودم. در آنجا احساس تنهایی به معنای واقعی کلمه به سراغم آمد. واقعاً حالم خوب نبود. به دوستانم نیاز داشتم. حس فقدان داشتم. در ضمن بعضی‌ها به من می‌گویند شما این‌قدر درباره جامعه فکر و تحقیق می‌کنید از جامعه نمی‌ترسید؟ من هم می‌گویم جامعه ایران را باید با همان مختصات و ویژگی‌هایی که دارد دید. نه در سطح فردی و نه در سطح اجتماعی نباید کمال‌گرایی عجولانه پیشه کرد. تغییرات اجتماعی همیشه تدریجی‌اند.

*منبع: ماهنامه موفقیت|شماره 445|بهمن 1402

نظر شما:

security code