بحثِ مسافران تاکسی سبزه میدان تا یخسازی بر سر تفاوت انتخابات مجلس در رشت و فومن

خودشان به چه دردی می خورند که عکس شان بخورد!


۱۴۰۲/۱۲/۰۹ - ۲۰:۵۹ | کد خبر: ۴۱۸۰۹ چاپ

راننده تاکسی گفت فکر نکنم شهر رشت تا به حال نماینده داشته؛ چون معمولاً رشتی‌ها در انتخابات کم شرکت می‌کنند و معمولا آرای اطراف رشت تعیین کننده است. همیشه رای سنگر، شاقاجی، کوچصفهان، لاکان، خمام، خشک بیجار، لشت نشا و امامزاده هاشم تعیین کننده رای رشت هست.

خودشان به چه دردی می خورند که عکس شان بخورد!
اختصاصی کلانشهر : رضا حقی*- «ماشین‌نگاره» عنوان سلسله مطالبی است که در اتومبیل (ماشین) می‌گذرد و چهارشنبه هر هفته در کلانشهر منتشر می‌شود. (بیشتر بخوانید)

 پیرمردی که دو زنبیل خالی در کنارش دارد به راننده تاکسی می‌گوید یخسازی؟

راننده پیاده می‌شود درِ صندوق عقب ماشین را باز می کند تا پیرمرد زنبیل هایش را آنجا بگذارد.

جوانی با کاغذهایی دردست نزدیک ماشین می‌شود. راننده می‌گوید آقا فاصله را حفظ کن!
t3 1708421790 رضا حقی30

جوان می‌گوید کاری ندارم، می‌خواهم به مسافرها پوستر بدهم.

راننده در حالی که پشت خود را به ماشین چسبانده است، می‌گوید می‌دانم ولی می ترسم پشت من هم اعلامیه بچسبانی!

جوان می خندد و می گوید پشت تو چرا؟

راننده گفت، دیگر در و دیواری خالی توی شهر نمانده! برای همین من پشتم را به ماشین چسباندم.

جوان خندید و گفت چشم، فاصله را حفظ می‌کنم و از یک متری، چندین پوستر داخل ماشین انداخت.

پیرمرد که زنبیل هایش را پشت ماشین گذاشته بود آمد صندلی عقب ماشین نشست.

راننده رو به پیرمرد گفت معلوم هست که بازار امروز خوب بوده جنس‌هایت را زود فروختی.

پیرمرد گفت جنس زیادی نداشتم. تخم مرغ و اردک می‌آورم می فروشم.

راننده به پوسترهایی که دست من مانده بود نگاه می‌کند و می‌گوید حالا چرا آنقدر ولخرجی می‌کنند، ما توی این ماشین سه نفریم. این پسره چرا این همه کاغذ انداخته داخل ماشین؟

گفتم لابد می‌خواهد سریع آنها را تمام کند.

پیرمرد رو کرد به من و گفت اگر نمی‌خواهید همه را به من بدهید.

گفتم بفرمایید!

راننده با خنده گفت سهم مرا هم دادی رفت؟ گفتم این یکی هم مال شما.

راننده گفت، شوخی کردم نه بابا خودشان به چه دردی می‌خورند که عکس‌شان بخورد!

راننده رو کرد به پیرمرد گفت این ها چه به دردت می‌خورد؟

پیرمرد گفت پسرم سبزی فروشی دارد برای او جمع می‌کنم.

راننده گفت خلاصه خیرِ این نماینده‌ها به یک نفر رسید.

پیرمرد گفت توی رشت اینطور هست. ما توی فومن از نماینده‌ها راضی هستیم. معمولا پیش آنها می‌رویم کار ما را انجام می‌دهند.

راننده گفت مثلاً چه کاری انجام می‌دهند؟

پیرمرد گفت: دهات ما برق نداشت. نماینده بدو بدو کرد برای ما برق گرفت. من خودم پولی برای گرفتن کنتور برق نداشتم برای من مجانی کنتور برق گرفت.

بعد گازکشی انجام دادند، آسفالت کردند، آب شهر آوردند، خلاصه الان روستای ما از شهر چیزی کم ندارد.

ما که راضی هستیم.

راننده گفت یعنی اگر نماینده شما نبود این کارها را کسی انجام نمی‌داد؟

پیرمرد گفت چرا ولی خیلی دیرتر انجام می‌شد.

من دختر بزرگم نزدیک رشت ازدواج کرده روستای آنها هنوز آب شهر ندارد. کوچه هایشان هیچکدام آسفالت نیست گازشان هم چند سال بعد از دهات ما وصل شد.

گفتم آخه کار نماینده این نیست که برود دنبال آب و برق و گاز و آسفالت روستا.

نماینده در سطح ملی باید قانون گذاری کند به نفع همه مردم کشور.

این‌ها که گفتی وظیفه دولت است.

پیرمرد گفت به نفع همه مردم را نمی‌دانم، چون نماینده ما هستند به ما یک کمکی بکنند شهرهای دیگر هم برای خودشان نماینده دارند. راننده گفت راست می‌گوید ما هم چون در رشت هیچ موقع نماینده نداشتیم وضعیتمون اینطوریه.

گفتم ما که همیشه سه نماینده داریم.

راننده تاکسی گفت:نه، فکر نکنم شهر رشت تا به حال نماینده داشته؛ چون معمولاً رشتی‌ها در انتخابات کم شرکت می‌کنند و معمولا آرای اطراف رشت تعیین کننده است. همیشه رای سنگر، شاقاجی، کوچصفهان، لاکان، خمام، خشک بیجار، لشت نشا و امامزاده هاشم تعیین کننده رای رشت هست.

برای همین مسئله، یک دوره جاده رشت- سنگر پهن می‌شود، یک دوره جاده رشت به خمام، ولی مشکلات داخل شهر مثل ترافیک، رودخانه، زباله و هزار جور کوفت و زهرمار دیگر همینجور معطل مانده است.

به پیرمرد گفتم حالا که آب و برق و گاز و آسفالت درست شده باز هم در انتخابات شرکت می‌کنی؟

گفت بله! در شهر ما انتخابات مثل رشت نیست.

حتی خیلی از فومنی ها و شفتی‌ ها که سال‌هاست در رشت زندگی می‌کنند موقع انتخابات به فومن می آیند و آنجا رای می‌دهند.

مردم آنجا روی انتخابات خیلی حساس هستند.

راننده گفت راست می‌گوید یکی از فامیل‌های ما می‌گفت در فومن آمار رای دهندگان بعضی از اوقات از آمار کل کسانی که می‌توانند رای بدهند بیشتر است.

رو به پیرمرد گفتم راستی، نگفتی حالا برای چی رای می‌دهی و دیگر چه می‌خواهی؟

پیرمرد گفت من چیزی نمی‌خواهم ولی کسی که برای من و دهاتم زحمت کشیده حتی در مراسم سوم و هفتم فامیل و هم محلی‌های ما شرکت می‌کند، ما هم وظیفه خودمان می‌دانیم جبران کنیم.

 همین نماینده وقتی خواهرزاده من مریض شد برای او در یکی از بیمارستان‌های تهران وقت گرفت و او را عمل کردند.

تازه خیلی‌ها از الان بسته می‌زنند، که کدام یک از این‌ها انتخاب می‌شوند و هر کسی برنده شد کلی شام و ناهار می‌دهد!

راننده گفت یعنی شرط‌بندی می‌کنند مشتی؟

پیرمرد گفت بله! سر «پلا کباب».

بعضی اوقات به تعداد کسانی که در قهوه‌خانه نشسته‌اند بسته می‌زنند و نفر بازنده بعضی اوقات به ۱۰ تا ۱۵ نفر باید پلاکباب بدهد.

راننده پرسید تا به حال برنده شدی؟

 پیرمرد خندید و گفت من از این پول‌ها ندارم. ولی چند بار چون موقع بسته در قهوه خانه بودم پلا کباب خوبی خوردم.

اصلا یک شب بیا توی قهوه خانه ما بشین ببین چه خبر هست.

گفتم من تا به حال بسته روی نماینده را نشنیده بودم.

راننده گفت پدر خدا بیامرزم می گفت آدم نمیره خیلی چیزا می شنوه.

بعد نگه داشت و گفت این هم یخسازی برید به سلامت.

*کارگردان تاتر