خانم دکتر پرسید شما هنوز رشتیان هستید؟ راننده گفت بله همان خونه قبلی، با این وضعیت حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش نمیشود خانه عوض کرد

راننده اشاره کرد به جرثقیلی که داشت ماشینی را از زیر تابلوی پارک ممنوع میبرد و گفت الان چند روزه که فعالیتشان زیاد شده از صبح این پنجمین ماشینی است که میبینم جرثقیل میبره.
پرسیدم این ماشینها رو کجا میبرند؟ راننده گفت میبرند پارکینگ و بعد حرفش رو نیمه تمام گذاشت و به خانمی که دنبال جرثقیل میدوید گفت خانم دکتر، خانم دکتر
خانم، نگاهی به راننده کرد و گفت آقای شریفی شما هستید، ماشینم را جرثقیل برد.
راننده گفت دیگه برد، الان دیگه نمیتوانید کاری بکنید، بفرمایید سوار شین.
خانم جلوی صندلی ماشین نشست و گفت الان چیکار کنم؟ ماشینو کجا میبرند؟
راننده گفت باید بریم پلیس راهنمایی و رانندگی.
خانم گفت جای پارک نبود. رفتم خرید کنم و برگردم.
راننده گفت ناراحت نباشید، اشاره کرد به من و گفت بذارید این آقا پیاده شد با هم میرویم دنبال کار شما.
خانم گفت ممنون، ببخشید من آنقدر هول شدم با شما سلام علیک نکردم، خیلی وقته شما رو ندیدم.
راننده گفت بله خبر شما رو هر وقت می رم داروخونه از آقای دکتر میگرفتم، چند ماه پیش پرسیدم از دختر خانم چه خبر؟ آقای دکتر گفت درسش تمام شده تا ماه آینده برمیگرده ایران.
خانم گفت آره، چند ماهی میشه برگشتم.
راننده پرسید انشاالله داروخانه پدرتون مشغول میشوید یا جداگانه داروخانه باز میکنید؟
خانم گفت یک جایی گلسار گرفتم دارند کارهای داخلیش رو انجام میدن احتمالاً تا دو ماه دیگه افتتاح میشود.
راننده گفت به سلامتی انشاءالله.
خانم پرسید شما هنوز رشتیان هستید؟ راننده گفت بله همان خونه قبلی، با این وضعیت حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش نمیشود خانه عوض کرد.
خانم پرسید نینا جون ازدواج کرده؟
راننده گفت بله چندساله ازدواج کرده رفته کرج زندگی میکنه، شما ازدواج کردین؟
خانم خندید و گفت نه.
راننده گفت شما ماشالله همه چی تمام هستید. خانم دکتر هستید. داروخانه دارید. ماشین و خونه هم که دارید، شما دیگه چرا؟ خانم خندید و گفت موردش پیش نیومد.
راننده گفت حتماً سختگیری میکنید خانم دکتر، هرچی باید به موقعش انجام بشه.
خانم خندید گفت آخه یکی پا پیش بذاره.
راننده با تعجب پرسید مگه میشه؟ دختر خانم با این همه کمالات کسی جلو نیاد؟
خانم گفت راستش آپشن زیادی هم دردسر شده!
راننده گفت من نمیدانستم آپشن زیادی هم مایه دردسره، انشالله خیره هر چی خدا بخواد.
از آینه مرا نگاه کرد و گفت این طرف میدان پیاده میشوید؟
من گفتم آپشن دیگهای هم داری؟
راننده از آینه چشم غرهای به من زد و گفت اونور میدان هم میتونی پیاده بشوی.
گفتم ممنون همین طرف پیاده میشوم.
*کارگردان تاتر